پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

خیابان اول

بخش ۹۳ - برداشتن امام علیه السلام بیعت ازگردن اولاد عقیل و پا سخ ایشان

بفرمود زان پس به آل عقیل (ع)

که ای نو نهالان باغ خلیل

شما را همین قتل مسلم بس است

که تا حشر گریان بود هرکس است

ازیدر سپارید راه وطن

بمانید در خانه ی خویشتن

نخواهم که با من سوی کربلا

بیایید و بینید رنج و بلا

شنیدند ازشاه چون این سخن

عقیلی نژادان شمشیر زن

زده دست یکسر به دامان او

به زاری نهادند برخاک رو

بگفتند کای یادگار رسول

روان علی جسم و جان بتول

پس از مرگ مسلم ببراد –مهر

زیکسر عقلیی نژادان سپهر

بر جنگجوی سپهبد به خون

پس از وی بگو چون بمانیم چون؟

سراو بریده تن ما درست

به دنیا چنین زنده گی کس بجست

جهان را هنوز از غبار سپاه

نپیچیده بر تن لباس سیاه

ننالیده نای و نغزیده کوس

نخورده اجل برسواران فسوس

درخشیدن تیغ گیتی فروز

نکرده به چشم یلان تیره روز

کمان ها نباریده باران تیر

نگشته زخون پهنه چون آبگیر

برابر نگشته سپاه ازدو سوی

به میدان نگشته یلی رزمجوی

نه رفته سری برفراز سنان

نه بگسسته از دست مردی عنان

نه پیموده سم ستوری زمین

نه گشته نگون جنگجویی ز زین

نزیبد زما روی برگاشتن

شه خویش را خوار بگذاشتن

تودانی که هریک چو اسب افکنیم

جهانی سپه را زجا بر کنیم

چو ساز نبرد دلیران کنیم

همه جامه از چرم شیران کنیم

نه بوطالب راد ما را نیاست؟

که پشت و پناه شه انبیاست

نه ما را برادر پدر شیر حق

که بازوی دین بود و شمشیر حق؟

نه ما راست فرخنده شاهی چو تو

که گیتی ندیده پناهی چو تو؟

سرافراز مسلم بد از ما تنی

کند کم چو یک خوشه خرمنی

همان دست و بازو همان تیغ و چنگ

که او داشت ماراست درروز جنگ

مبین خوار بردوده ی خویشتن

که بدخواه سوزند و لشگر شکن

همه یاور و دستیار توایم

به دشت بلا جان نثار توایم

پی رزم بد خواه آماده ایم

روان و تن و سر تو را داده ایم

تو خود گو چرا مردی اندوختیم؟

سواری برای چه آموختیم؟

برای نبرد ار نبود اوستاد

چرا تیغ راندن به ما یاد داد؟

زنان را پس پرده بودن نکوست

همه مرد را جوش و جنگ آرزوست

ز عمزاده گان شاه چون این شنید

وز ایشان چنان عزم مردانه دید

بسی آفرین ها به هریک بخواند

وزان پس سپه را از آنجا براند

چو اندر ذباله شهنشه رسید

زکوفه یکی مرد از ره رسید

ادامه‌ی خیابان اول

  1. بخش ۹۵ - آمدن عمرو بن اودان درمنزل بطن عقبه به خدمت امام علیه السلامشنیدم که زد داور دین پناه
  2. بخش ۹۶ - آب برداشتن اصحاب به فرمان امام علیه السلام ازمنزل شراف و رسیدن حر ریاحیثمین گوهر دجر عبد مناف
  3. بخش ۹۷ - در گفتگوی امام علیه السلام با حر و سیراب نمودن حضرت او و یارانش راچو آمد بر پیشگاه بلند
  4. بخش ۹۸ - در ذکر نماز گذاردن حر و سپاهش با امام علیه السلام و خطبه خواندن آن حضرتشهنشه به حر گفت یک سو خرام
  5. بخش ۹۹ - دربیان رسیدن موکب همایون امام علیه السلام به قصر بنی مقاتلچو گشتند لختی همی رهسپار
  6. بخش ۱۰۰ - رسیدن نامه ی ابن زیاد و سرراه گرفتن حر برامام علیه السلامچو کارفریضه بپرداختند
  7. بخش ۱۰۱ - رسیدن نامه ی ابن زیاد به حر و گفتگوی او با امام علیه السلامدو لشگر چو دیدند او رازدور
  8. بخش ۱۰۲ - رسیدن امام علیه السلام به زمین کربلا وایستادن اسب آن حضرتاز آن شد پیاده شه حق پرست
همه‌ی خیابان اول ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.