پرش به محتوای اصلی
الهامی کرمانشاهی الهامی کرمانشاهی

قصاید

شمارهٔ ۲

فراز آمد یکی عید همایون اهل ایمان را

که در او پاک یزدان کرد پیدا راز پنهان را

به مردم خواست تا خود را نماید ایزد داور

نقاب افکند از چهر دل آرا شیر یزدان را

امیرالمؤمنین یعسوب دین وجه الله باقی

که ذاتش گشت باعث از ازل ایجاد امکان را

لسان الله که اندر بطن مادر بهر پیغمبر

تلاوت کرد از سر تا به پا آیات قرآن را

نکردی نوح گر مهر علی را لنگر کشتی

بدو دریای آتش کردی ایزد موج طوفان را

نبودی عصمتش گر یاور صدیق پیغمبر

به لوث معصیت آلوده کردی پاک دامان را

نکردی گر چراغ دل ز مهر مرتضی روشن

نبودی آن ید بیضاد به معجز پور عمران را

به زیر طوبی مهرش خلیل ار جا نمی کردی

کجا در آتش نمرود دیدی آن گلستان را؟

اگر نقش نگین خود نکردی نام نیکش را

نمی بودی به گیتی آن همه حشمت سلیمان را

نبودی نور او گر هادی خضر نبی هرگز

نمی دیدی جهان بینش به ظلمت آب حیوان را

نمی بودی اگر سر پنجه ی قهر یداللهی

شکستی استخوان بر تن به نیرو شیر سلمان را

سرشت از آب مهر این شهنشه ایزد داور

ز فیض خویش خاک پاک زین العابدین جان را

ببین با چشم معنی صورتش را گر نمی خواهی

که بینی صحن گلزار ارم یا باغ رضوان را

زهی قادر زهی صانع خداوندی که امر او

به مشتی استخوان جا داده یک عالم دل و جان را

ز رشک دست زرپاشش بنالد روز و شب دریا

که او چون ریگ پندارد عقود درّ و مرجان را

ز روی این پسر روشن کند بینای بی دیده

جهانبین حسام الملک فرّخ میر تومان را

ببین ابر کفش را چون بود بر کوهه ی یکران

ندیدستی اگر اندر فراز کوه عمّان را

کفش را خواند عقل از خام طبعی ابر نیسانی

کجا نسبت بود با دست رادش ابر نیسان را

به یکره بذل کردی گر دمی دادی به دست او

خداوند جهانبان حاصل این هر دو کیهان را

الا ای برج حشمت را درخشان نیّر اعظم

که رای روشنت بخشد ضیا مهر درخشان را

همی تا بیند از روح القدس تأیید الهامی

قرین باشی تو تأیید خداوند جهانبان را

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴ - در مدح میرزا حسن خان گویدعید غدیر آمد ای ماه میگسار
  2. شمارهٔ ۵ - در تهنیت عید غدیر گویدساقیا می ده که می جان است گویی نیست هست
  3. شمارهٔ ۶ - در مدح جناب امام حسن علیه السلام گویدبهار آمد که بانگ عندلیب از هر چمن خیزد
  4. شمارهٔ ۷ - در مولود حضرت حجت و تهنیت خلعت حسام السلطنه گویدآشکار از پرده عیدی جان فزا دیدار کرد
  5. شمارهٔ ۸ - در ستایش شاهزاده حسام السلطنه گویدعید مولود شه تاجور گردون فر
  6. شمارهٔ ۹تا دلم شد به خم زلف رسای تو اسیر
  7. شمارهٔ ۱۰ - در مدح حضرت امام ثامن گویدهمچو خضر آب حیات از اهل جانان یافتم
  8. شمارهٔ ۱۱ - وله فی المدحهلال غره ی شوّال را زدوده حسام
همه‌ی قصاید ←

الهامی کرمانشاهی درباره‌ی الهامی کرمانشاهی

میرزا احمد الهامی کرمانشاهی (زادهٔ ۱۲۶۴ هجری قمری در تویسرکان- درگذشتهٔ ۱۳۲۵ در کرمانشاه) شاعر آیینی ملقب به «فردوسى حسینى» و متخلص به «الهامی»، اصالتاً بهبهانى، زادگاه وى تویسرکان و محل سکونت وى در کرمانشاه بوده است. وی پدر شاعر معروف ابوالقاسم لاهوتی است و مهمترین اثر وی منظومهٔ چهار خیابان باغ فردوس یا شاهدنامه است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.