پرش به محتوای اصلی
نجم‌الدین رازی

سایر اشعار

شمارهٔ ۲۴

در عشق یار بین که چه عیار می‌رویم

سر زیر پا نهاده چه شطار می‌رویم

در نقطهٔ مراد بدین دور ما رسیم

زیرا به سر همیشه چو پرگار می‌رویم

جانی که هست مان فدی یار کرده‌ایم

ور حکم می‌کند به سردار می‌رویم

مرگ ار کسی به جان بفروشد همی‌خریم

عیاروار ز آنکه بر یار می‌رویم

ما را چه غم ز دوزخ و با خُلدمان چه کار؟

دلداده‌ایم ما بر دلدار می‌رویم

بار امانتش به دل و جان کشیده، پس

در بارگاه عزت بی‌بار می‌رویم

با ظلمت نفوس و طبایع درآمدیم

در جان هزارگونه ز انوار می‌رویم

ز آن پس که بوده‌ایم بسی در حریم جهل

این فضل بین که محرم اسرار می‌رویم

عمری اگرچه در ظلمات هوا بُدیم

آب حیات خورده خضروار می‌رویم

گرچه چو چرخ کور و کبود آمدیم لیک

با صد هزار دیده فلک سار می‌رویم

در نقطهٔ مراد بدین دور ما رسیم

زیرا به سر همیشه چو پرگار می‌رویم

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۲۶خسروا بشنو فزونی از چو من کم کاستی
  2. شمارهٔ ۲۷گر زعشقت خبر نداشتمی
  3. شمارهٔ ۲۸کرده‌ای تکیه بر جهان و هنوز
  4. شمارهٔ ۲۹به صبا پیام دادم که ز روی مهربانی
  5. شمارهٔ ۳۰گر با خردی و زنده جانی
  6. شمارهٔ ۳۱دوشم سحرگهی ندای حق به جان رسید
  7. شمارهٔ ۳۲ای دل مگر تو از درافتادگی درآیی
  8. شمارهٔ ۳۳دولت این جهان اگر چه خوش است
همه‌ی سایر اشعار ←

درباره‌ی نجم‌الدین رازی

نجم‌الدین رازی با نام کامل‌ترِ ابوبکرْ عبدالله بن محمد بن شاهوار بن انوشیروان الرازی (زادهٔ ۵۷۳ هجری قمری، کشته شده در جنگ با مغولان در ۶۵۴ هجری قمری)، همچنین مشهور به نجم‌الدین دایه یا نجم رازی، از چهره‌های تأثیرگذار و مطرح در تاریخ تصوف در ایران و جهان اسلام است. رسالهٔ عشق و عقل وی (معیار الصدق فی مصداق العشق) از ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.