فهرست اشعار
- بخش ۱ - گماردن بوسهل حمدوی به کدخدایی ری بقیت سال اربع و عشرین و اربعمائه
- بخش ۲ - رای بوسهل حمدوی در باب ری روز سهشنبه شش روز از جمادی الأخری گذشته، پس از بار بوسهل حمدوی خلعت بپوشید و پیش آمد و زمین بوسه داد و عقدی گوهر پیش امیر نهاد و بنشاندندش، امیر گفت: «مبارک باد» و انگشترییی نام سلطان بر وی نبشته ببوسهل داد و گفت:
- بخش ۳ - باز آمدن عبدالجبار و عبد الجبّار پسر خواجه بزرگ در رسید با ودیعت و مال ضمان و همه مرادها حاصل کرده و مواضعتی درست با باکالیجار بنهاده، و نزدیک امیر بموقعی سخت تمام افتاد. و فرمود تا رسولان گرگان را بروز درآوردند بخوبی و پس مهدها که راست کرده بودند با زنان محتشمان نشابور ا
- بخش ۴ - ذکر آنچه تازه گشت به نشابور ذکر آنچه بنشابور تازه گشت در تابستان این سال از نوادر و عجایب
- بخش ۵ - فتح بنارس و هم درین تابستان حالی دیگر رفت از حدیث احمد ینالتگین سالار هندوستان.
- بخش ۶ - فتنهٔ احمد ینالتگین و آن برنا را دفن کردند. و امیر سخت غمناک شد، چه ستی شایسته و شهم و با قدّ و منظر و هنر بود و عیبش همه شراب دوستی تا جان در آن سر کرد. و بتر آن آمد که مضرّبان و فسادجویان پوشیده نامه نبشتند سوی هرون برادرش که خوارزمشاه بود و بازنمودند که «امیر غادری فرا
- بخش ۷ - ذکر حال تلک هندو ذکر حال تلک الهندو
- بخش ۸ - شرح حال نوشتگین [شرح حال نوشتگن]
- بخش ۹ - هدیهٔ سوری معتز روز شنبه شانزدهم شعبان امیر، رضی اللّه عنه، بشکار پره رفت. و پیش بیک هفته کسان رفته بودند فراز آوردن حشر را از بهر نخجیر راندن، و رانده بودند و بسیار نخجیر آمده؛ و شکاری سخت نیکو برفت. و امیر بباغ محمودی بازآمد دو روز مانده از شعبان، و صاحب دیوان خراسان
- بخش ۱۰ - ذکر آل برمک الحکایة
- بخش ۱۱ - گذشته شدن سپاهسالار غازی و روز یکشنبه دهم ماه رمضان سنه خمس و عشرین و اربعمائه سیاّحی رسید از خوارزم و ملطّفهیی خرد آورد در میان رکوه دوخته از آن صاحب برید آنجا مقدار پنج سطر حوالت بسیّاح کرده که از وی بازباید پرسید احوال را. سیّاح گفت:
- بخش ۱۲ - بازگشت رسولان حضرتی ذکر رسولان حضرتی که بازرسیدند از ترکستان با مهد و ودیعت و رسولان خانیان که با ایشان آمدند
- بخش ۱۳ - جنگ نشابوریان و طوسیان و روز پنجشنبه بیست و پنجم شوّال از نشابور مبشّران رسیدند با نامهها از آن احمد علی نوشتگین و شحنه که: «میان نشابوریان و طوسیان تعصّب بوده است از قدیمالدّهر باز و چون سوری قصد حضرت کرد و برفت، آن مخاذیل فرصتی جستند و بسیار مردم مفسد بیامدند تا نشابو
- بخش ۱۴ - هزیمت لشکر کرمان ذکر احوال کرمان و هزیمت آن لشکر که آنجا مرتّب بود
- بخش ۱۵ - خاتمهٔ کار احمد ینالتگین ذکر خروج الامیر مسعود من غزنة علی جانب بست و من بست الی خراسان و جرجان
- بخش ۱۶ - کشته شدن مظفر طاهر و امیر بهرات رسید روز پنجشنبه نیمه ذو الحجّه، و روز چهارشنبه بیست و یکم این ماه از هرات برفت براه پوشنگ تا سوی سرخس رود؛ و لشکر آنجا عرض کرد .
- بخش ۱۷ - تدبیر کار هارون سنه ست و عشرین و اربعمائة
- بخش ۱۸ - کشته شدن بکتگین حاجب و روز شنبه نیمه محرّم سپاه سالار علی عبد اللّه بلشکرگاه آمد و امیر را بدید و آنچه رفته بود بازنمود از کارها که کرده بود و بدان رفته بود .
- بخش ۱۹ - باز آوردن طاهر دبیر از ری و روز دوشنبه هشتم صفر خواجه بزرگ احمد عبد الصّمد در رسید غانما ظافرا که بزرگ کاری بر دست وی برآمده بود بحدود ختلان و تخارستان و آن نواحی را آرام داده و حشمتی بزرگ افتاده و نواحی را بحاجب بزرگ بلگاتگین سپرده، بحکم فرمان عالی که رسیده بود و بازگشته، و وی را
- بخش ۲۰ - رای امیر در رفتن به نشابور و روز چهارشنبه هفدهم صفر پس از بار خلوتی کرد امیر با وزیر و صاحب دیوان رسالت و اولیا و حشم، و خواجه حسین میکائیل نیز آنجا بود، و رای زدند در معنی حرکت و قرار گرفت بدانکه سوی مرو رفته آید و برین بازپراگندند. و خواجه حسین وکیل شغل بساخت و بیستم این ماه سو
- بخش ۲۱ - رفتن امیر به گرگان دیگر روز چون بار بگسست و خواجه بازگشت، امیر گفت «هم بر آن جملهایم که پس فردا برویم.» خواجه گفت «مبارک باشد و همه مراد حاصل شود. و بنده هم برین معانی رقعتی نبشته است و بونصر را پیغامی داده، اگر رای عالی بیند، رساند .» گفت: نیک آمد. بازگشتند و آن رقعت ببون
- بخش ۲۲ - حکایت پیلبان و سبکتگین الحکایة فی معنی السّیاسة من الأمیر العادل سبکتکین، رحمة اللّه علیه
- بخش ۲۳ - گذشته شدن بوقی پاسبان و با کالیجار و جمله گرگانیان خان و مانها بگذاشته بودند پر نعمت و ساخته سوی ساری برفته و انوشیروان پسر منوچهر را با خویشتن ببرده با اعیان و مقدّمان چون شهر آگیم و مردآویز و دیگر گردنان که با کالیجار با ایشان درمانده بود. دیگر روز که امیر مسعود، رضی الل
- بخش ۲۴ - رسیدن امیر مسعود به آمل و اینجا رسولی دیگر رسید از آن با کالیجار و دیگران و پیغام گزاردند که ایشان بندگانند فرمانبردار، و راهها تنگ است کرانکند که رکاب عالی برتر خرامد؛ هر مراد که هست گفته آید تا بطاعت و طاقت پیش برند. جواب داده آمد که مراد افتاده است که تا ساری باری بیاییم
- بخش ۲۵ - فتح ناتل و امیر دیگر روز بار داد و پس از بار خلوتی کرد با وزیر و اعیان دولت و گفت: بتن خویش تاختن خواهم کرد سوی ناتل. وزیر گفت: «گرگانیان را این خطر نباید نهاد که خداوند بدم ایشان رود، که اینجا بحمد اللّه سالاران با نام هستند» و اعیان گفتند: پس ما بچه کار آییم که
- بخش ۲۶ - باز رسیدن امیر مسعود به آمل و امیر مسعود، رضی اللّه عنه، روز شنبه دوازدهم جمادی الاولی بآمل بازرسید در ضمان سلامت و ظفر و نصرت، و جای دیگر بایستاد و فرمود تا سرای پرده و خیمه بزرگ آنجا بزدند، و بسعادت فرود آمد. و صاحب دیوان رسالت بونصر را گفت:
- بخش ۲۷ - گذشته شدن علی تگین و امیر، رضی اللّه عنه، پیوسته اینجا بنشاط و شراب مشغول میبود و روز آدینه دو روز مانده از جمادی الاولی تا به الهم رفت، کرانه دریای آبسکون، و آنجا خیمهها و شراعها زدند و شراب خوردند و ماهی گرفتند و کشتیهای روس دیدند کز هر جای آمد و بگذشت و ممکن نشد که د
- بخش ۲۸ - آمدن ترکمانان سلجوقی به نسا و ملطّفهیی از صاحب برید ری بونصر بیهقی برادر امیرک بیهقی پس از قاصدی رسید- از آنکه بوالمظفّر حبشی معزول گشت از شغل بریدی و کار ببونصر دادند، و این آزادمرد بروزگار امیر محمود، رضی اللّه عنه، وکیل در این پادشاه بود، رحمة- اللّه علیه، و بسیار خطرها کرد و خ
- بخش ۲۹ - رای زدن امیر با اعیان در باب ترکمانان چون وزیر این نامهها بخواند، بونصر را گفت: ای خواجه تا اکنون سر و کار با شبانان بود و نگاه باید کرد تا چند دردسر افتاد که هنوز بلاها بپای است. اکنون امیران ولایتگیران آمدند. بسیار فریاد کردم که بطبرستان و گرگان آمدن روی نیست، خداوند فرمان نبرد، مردکی
- بخش ۳۰ - حکایت عمرو لیث الحکایة من عمرو بن اللّیث الأمیر بخراسان فی الصّبر بوقت نعی ابنه
- بخش ۳۱ - بدگمان شدن امیر مسعود بر وزیر و امیر مسعود، رضی اللّه عنه، از گرگان برفت روز پنجشنبه یازدهم ماه رجب و بنشابور رسید روز دوشنبه هشت روز مانده ازین ماه، و بباغ شادیاخ فرود آمد. و روز یکشنبه دو روز مانده ازین ماه احمد علی نوشتگین گذشته شد بنشابور، رحمة اللّه علیه، و لکلّ اجل کتاب . و بگ
- بخش ۳۲ - فرستادن لشکر به نسا و چون امیر مسعود، رضی اللّه عنه، عزیمت درست کرد بر فرستادن لشکری قوی با سالاری محتشم سوی نسا، خالی کرد با وزیر و عارض و صاحب دیوان رسالت و بوسهل زوزنی ندیم و حاجبان بگتغدی و بوالنّضر و سباشی، و کس رفت و اعیان و سرهنگان و حجّاب و ولایتداران را بخواندند،
- بخش ۳۳ - هزیمت لشکر سلطانی و نماز دیگر روز سهشنبه بیست و یکم شعبان ملطّفهیی رسید از منهی که با لشکر منصور بود که «ترکمانان را بشکستند به نخست دفعت که مقدّمه لشکر بدیشان رسید، چنانکه حاجت نیامد به قلب و میمنه میسره، و قریب هفتصد و هشتصد سر در وقت ببریدند و بسیار مردم دستگیر کر
- بخش ۳۴ - باز آمدن هزیمتیان و روز آدینه شش روز مانده از شعبان نامه رسید از غزنین بگذشته شدن بوالقاسم علی نوکی، رحمة اللّه علیه، پدر خواجه بونصر که امروز مشرف مملکت است در همایون روزگار سلطان معظّم ابو المظفّر ابراهیم ابن ناصر دین اللّه مسعود، رضی اللّه عنهم. و شغل برید که بوالقاس
- بخش ۳۵ - مواضعت نهادن با ترکمانان و ماه رمضان فراز آمد و روزه گرفتند. و از آن منهیان که بودند پوشیده بنسا نامههای ایشان رسید، و نبشته بودند که چندان آلت و نعمت و ستور و زر و سیم و جامه و سلاح و تجمّل بدست ترکمانان افتاد که در آن متحیّر شدند و گفتی باورشان مینیاید که چنین حال رفته است.
- بخش ۳۶ - رفتن امیر سوی هرات و درین هفته نامهها رسید از سپاه سالار علی عبد اللّه و صاحب برید بلخ بو القاسم حاتمک که: پسران علی تگین چون شنودند که سالار بگتغدی و لشکر ما بناکام از نسا بازگشتند، دیگر باره قصد چغانیان و ترمذ خواستند که کنند، و دو سه منزل از سمرقند برفته بودند، خبر رسید
- بخش ۳۷ - مواضعت نهادن با پسران علی تگین تاریخ سنه سبع و عشرین و اربعمائه
- بخش ۳۸ - فرستادن حاجب سباشی به خراسان و روز یکشنبه دهم صفر وزیر را خلعت داد سخت نیکو خلعتی. و همین روز حاجب سباشی را حاجبی بزرگ دادند و خلعتی تمام از علم و منجوق و طبل و دهل کاسه و تختهای جامه و خریطههای سیم و دیگر چیزها که این شغل را دهند.
- بخش ۳۹ - خلعتپوشی امیر مجدود و روز پنجشنبه نهم جمادی الاولی امیر بشکار برنشست و بدامن مرو الرّود رفت. و دوشنبه سیزدهم این ماه بباغ بزرگ آمد. و روز شنبه هفدهم جمادی الاخری از باغ بزرگ بکوشک در عبد الاعلی بازآمد. و دیگر روز از آنجا بشکار شیر رفت بترمذ و هفت روز شکاری نیکو برفت؛ و بکوشک
- بخش ۴۰ - جشن مهرگان و روز شنبه بیست و چهارم ذی القعده مهرگان بود؛ امیر، رضی اللّه عنه، بجشن مهرگان بنشست، نخست در صفّه سرای نو در پیشگاه، و هنوز تخت زرّین و تاج و و مجلس خانه راست نشده بود، که آن را زرگران در قلعت راست میکردند و پس از این بروزگار دراز راست شد و آن را روزی
- بخش ۴۱ - آمدن رسولان سلجوقی به بست تاریخ سنه ثمان و عشرین و اربعمائه
- بخش ۴۲ - رسیدن رسول پسران علی تگین و روز سهشنبه غرّه صفر ملطّفه نایب برید هرات و بادغیس و غرجستان رسید که «داود ترکمان با چهار هزار سوار ساخته از راه رباط رزن و غور و سیاهکوه قصد غزنین کرد، آنچه تازه گشت بازنموده آمد، و حقیقت ایزد، تعالی، تواند دانست.» امیر سخت تنگدل شد بدین خبر و وزی
- بخش ۴۳ - حکایت قاضی بوالحسن بولانی استادم این مشافهات و پیغامها به خط خویش نبشت و بوالعلاء را داد تا نزدیک امیر برد و پس بهیکدو ساعت جواب آورد که نیک آمد. رسولان را بازگردانیدند و بوالعلاء نیز برفت، پس باز آمد و وزیر و بونصر مشکان را گفت: خداوند میگوید
- بخش ۴۴ - حکایت هارون الرشید مع الزاهدین حکایة امیر المؤمنین مع ابن السّماک و ابن عبد العزیز الزّاهدین
- بخش ۴۵ - رفتن خواجهٔ بزرگ سوی هرات و روز پنجشنبه غرّه ماه ربیع الأوّل امیر مسعود بار داد، که سخت تندرست شده بود، بار عام، و حشم و اولیا و رعایای بست پیش آمدند و نثارها کردند. و رعایا او را دعای فراوان گفتند و بسیار قربانی آوردند به درگاه و قربان کردند و با نان به درویشان دادند، و شادییی
- بخش ۴۶ - باز آمدن عراقی معزول به درگاه و امیر، رضی اللّه عنه، روز دوشنبه بیست و پنجم ماه ربیع الاخر سوی یمن آباد و میمند رفت به تماشا و شکار. و خواجه عبدالرزّاق حسن به میمند میزبانی کرد، چنانکه او دانستی کرد، که در همه کارها زیبا و یگانه روزگار بود، و دندانمزد به سزا داد، و وکیلانش بسیار نز
- بخش ۴۷ - مکاتبت وزیر و امیر و روز سهشنبه سلخ جمادی الأخری نامههای وزیر رسید. نبشته بود که «بنده کارها بجدّ پیش گرفته است و عمّال شهرها را که خوانده بود میآیند و مالها ستده میآید. و حاجب بزرگ و لشکرها بهرات رسیدند. بوسهل علی نائب عارض عرض باستقصا میکند پیش بنده و سیم میدهد. چون ک
- بخش ۴۸ - خلوت امیر و وزیر روز یازدهم ماه رجب امیر، رضی اللّه عنه، از بست بر جانب غزنین روان کرد و آنجا رسید روز پنجشنبه هفتم شعبان [و] بباغ محمودی فرود آمد، بر آنکه مدّتی آنجا بباشد، و دست بنشاط و شراب کرد و پیوسته میخورد، چنانکه هیچ مینیاسود .
- بخش ۴۹ - وحشت امیر از بغرا خان ذکر وحشتی که افتاد میان امیر مسعود، رضی اللّه عنه، و بغراخان و فرستادن امیر بوصادق تبّانی را، رحمة اللّه علیه، برسالت سوی کاشغر و طراز ترکستان تا آن وحشت بتوسّط ارسلان خان برخاست.
- بخش ۵۰ - رای زدن در باب هانسی و روز آدینه پیش از نماز، یازدهم ذو القعده، امیر بشکار رفت و استادم و همه قوم با وی بودند، بدشت رخامرغ و شکاری نیکو رفت و بسیار شکار یافتند از انواع.
- بخش ۵۱ - فتح قلعت هانسی و روز پنجشنبه نیمه ذی الحجّه سپاه سالار علی را خلعت پوشانیدند سخت فاخر و پیش آمد و خدمت کرد و امیر وی را بستود و بنواخت و گفت اعتماد فرزند و وزیر و لشکر بر تو مقصور است، خواجه با شما آید و او خلیفت ماست، تدبیر راست و مال لشکر ساختن بدوست و کار لشکر کشیدن
- بخش ۵۲ - محضر فرستادن سباشی و روز سه شنبه چهار روز باقی مانده از جمادی الاولی امیر بجشن نوروز نشست، و داد این روز بدادند کهتران بآوردن هدیهها. و امیر هم داد بنگاهداشت رسم. و نشاط شراب رفت سخت بسزا، که از توبه جیلم تا این روز نخورده بود.
متن اشعار به نقل از گنجور.