پرش به محتوای اصلی
ابوالفضل بیهقی ابوالفضل بیهقی

مجلد هفتم

بخش ۴۰ - قصیدهٔ دوم اسکافی

صد هزار آفرینِ ربِّ علیم‌

باد برابرِ رحمت ابراهیم‌

آفتابِ ملوکِ هفت اقلیم‌

که بدو نوشد این جلالِ قدیم‌

از پی خرّمیِ باغِ ثنا

باز بارانِ جود گشت مقیم‌

عندلیبِ‌ هنر بباغ آمد

و آمد از بوستانِ فخر نسیم‌

گرچه از گشتِ روزگارِ جهان‌

در صدف دیر ماند دُرِّ یتیم‌

شکر و منّت خدای را کاخر

آن همه حالِ صعب‌ گشت سلیم‌

ز آسمانِ هنر درآمد جم‌

باز شد لوک‌ و لنگ دیوِ رجیم‌

شیر دندان نمود و پنجه گشاد

خویشتن گاوِ فتنه کرد سقیم‌

چه کند کار جادویِ فرعون‌؟

کاژدهائی شد این عصایِ کلیم‌

هر که دانست مر سلیمان را

تختِ بلقیس‌ را نخواند عظیم‌

داند از کردگار کار، که شاه‌

نکند اعتقاد بر تقویم‌

ره نیابد بدو پشیمانی‌

زانکه باشد بوقتِ خشم حلیم‌

دارد از رأیِ خوبِ خویش وزیر

دارد از خویِ نیکِ خویش ندیم‌

ملکا، خسروا، خداوندا

یک سخن گویمت چو دُرِّ نظیم‌

پادشه را فتوح‌ کم ناید

چون زند لهو را میان بدونیم‌

کار خواهی بکامِ دل بادت‌

صبر کن بر هوایِ دل‌ تقدیم‌

هر کرا وقتِ آن بود که کند

مادرِ مملکت ز شیر فطیم‌

خویشتن دارد او دو هفته نگاه‌

هم بر آنسان که از غریم غریم‌

تا نکردند در بن چه سخت‌

پاک نامد ز آب هیچ ادیم‌

باز شطرنجِ ملک با دو سه تن‌

بدو چشم و دو رنگ بی‌تعلیم‌

تا چه بازی کند نخست حریف‌

تا چه دارد زمانه زیرِ گلیم‌

تیغ برگیر و می ز دست بنه‌

گر شنیدی که هست ملک عقیم‌

با قلم چونکه تیغ یار کنی‌

در نمانی ز مُلکِ‌ هفت اقلیم‌

نه فلان جرم کرد و نی بهمان‌

نه بکس بود امید و نز کس بیم‌

هر چه بر ما رسد ز نیک و ز بد

باشد از حکمِ یک خدایِ‌ کریم‌

مرد باید که مار کرزه‌ بود

نه نگار آورد چو ماهیِ شیم‌

مار ماهی‌ نبایدش بودن‌

که نه این و نه آن بود چون نیم‌

دون‌تر از مردِ دون کسی بمدار

گرچه دارند هر کسش تعظیم‌

عادت و رسمِ این گروه ظلوم‌

نیک ماند چو بنگری بظلیم‌

نه کسش یاور و نه ایزد یار

هر کرا نفس خورد نارِ جحیم‌

قصّه کوته به است از تطویل‌

کان نیاورد درّ و دریا سیم‌

سرکش و تند همچو دیوان باش‌

زین هنر بر فلک شده است رجیم‌

تا بود قدِّ نیکوان چو الف‌

تا بود زلفِ نیکوان چون جیم‌

سرِ تو سبز باد و رویِ تو سرخ‌

آنکه بدخواه در عذابِ الیم‌

باد میدان تو ز محتشمان‌

چون بهنگامِ حجّ رکنِ حطیم‌

همچو جدِّ جد و چو جدِّ پدر

باش بر خاص و عامِ خویش رحیم‌

ادامه‌ی مجلد هفتم

  1. بخش ۴۲ - قصاید متنبی و دقیقیاین دو قصیده با چندین تنبیه‌ و پند نبشته آمد. و پادشاهان محتشم و بزرگ با- جد را چنین سخن بازباید گفت، درست و درشت‌ و پند، تا نبشته آید. و پادشاهان محتشم را حثّ‌ باید کرد برافراشتن بناء معالی‌ را، که هر چند در طبع ایشان سرشته است بسخن و بعث‌ کردن آنرا بجنب
همه‌ی مجلد هفتم ←

ابوالفضل بیهقی درباره‌ی ابوالفضل بیهقی

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه‍.ق. / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش. در حارث‌آباد بیهق (سبزوار امروزی) – فوت در ۴۷۰ ه‍.ق. / ۱۰۷۷ م. در غزنین) تاریخ‌نگار و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او برای نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهم‌ترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی به شمار می‌رود.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.