پرش به محتوای اصلی
ابوالفضل بیهقی ابوالفضل بیهقی

مجلد هفتم

بخش ۱۹ - نسخة العهد

نسخة العهد

بسم اللّه الرحمن الرحیم‌ بایعت سیّدنا و مولانا عبد اللّه ابا جعفر الامام القائم بامر اللّه امیر المؤمنین بیعة طوع و اتّباع و رضی و اختیار و اعتقاد و اظهار و اسرار بصدق من نیّتی و اخلاص من طویّتی و صحّة من عقیدتی و ثبات من عزیمتی، طائعا غیر مکره و مختارا غیر مجبر، بل مقّرا بفضله مذعنا بحقّه معترفا ببرکته معتمدا بحسن عائدته عالما بما عنده من العلم بمصالح من فی توکید عهده من الخاصّة و العامّة و لمّ الشّعث و امن العواقب و سکون الدّهماء و عزّ الاولیاء و قمع الملحدین و رغم انف المعاندین علی انّ سیّدنا و مولانا الإمام القائم بامر اللّه امیر المؤمنین عبد اللّه و خلیفته مفترضة علیّ طاعته و مناصحته الواجبة علی الامّة امامته و ولایته اللازم لهم القیام لحقّه و الوفاء بعهده، لا اشکّ فی ذلک و لا ارتاب به و لا اداهن فی امره و لا امیل الی غیره، و علی انّی ولیّ اولیائه و عدّوا اعدائه من خاصّ و عامّ و قریب و بعید و حاضر و غائب متمسّک فی بیعته بوفاء العهد و ابراء ذمّة العقد سّری فی ذلک مثل علانیتی و ضمیری فیه مثل ظاهری‌ .

و علی انّ اطاعتی هذه البیعة التّی وقعت فی نفسی و توکیدی ایّاه الّذی [لزم‌] فی عنقی لسیّدنا و مولانا القائم بامر اللّه امیر المؤمنین بسلامة من نیّتی و استقامة من عزیمتی و استمرار من هوای و رایی و علی انّ لا اسعی فی نقض شی‌ء منها و لا اؤوّل علیه فیها و لا اقصد مضرتّه فی الرّخاء و الشّدة و لا ادع النّصح له فی کلّ حال، دانیة و قاصیة و لا اخلی من موالاته فی کلّ الامور النّیة و لا اغیّر شیئا ممّا عقد علیّ فی هذه- البیعة و لا ارجع عنه و لا اتوب منه و لا اشوب نیتّی و طویّتی بضدّه و لا اخالفه فی وقت من الاوقات و لا علی حال من الاحوال بما یفسده. و علیّ ایضا لکتّابه و خدمه و حجّابه و جمیع حواشیه و اسبابه مثل هذه البیعة فی التزام شروطها و الوفاء بعهودها.

و اقسمت مع ذلک راضیا غیر کاره و آمنا غیر خائف یمینا یؤاخذنی اللّه بها یوم اعرض علیه و یطالبنی بدرک حقّه یوم اقف بین یدیه فقلت: و اللّه الّذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشّهادة الرّحمن الرّحیم الکبیر و السموات و علمه بما مضی کعلمه بما هو آت‌ و بحقّ اسماء اللّه المتعال الغالب المدرک القاهر المهلک الّذی نفذ علمه فی- الارضین الحسنی و آیاته العلیاء کلماته التّامات کلّها و حقّ کلّ عهد و میثاق اخذ اللّه علی جمیع خلقه و حقّ القران العظیم و من انزل و نزل به و حقّ التوریة و الانجیل و الزّبور و الفرقان و بحقّ محمّد النبّی المصطفی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حقّ اهل بیته الطاهرین و اصحابه المنتجبین و ازواجه الطّاهرات امّهات المؤمنین علیهم- السلام اجمعین و حقّ الملائکة المقرّبین و الانبیاء المرسلین أنّ بیعتی هذه الّتی عقدت بها لسانی و یدی بیعة طوع یطّلع اللّه جلّ جلاله منّی علی تقلّدها و علی الوفاء برمّته بما فیها و علی الإخلاص فی نصرتها و موالاة اهلها. اعرض ذلک بطیب البال لا ادهان و لا احتیال و لا عیب و لا مکر حتی القی اللّه موفیا بعهدی فیها و مؤدّبا للامانة فیما لزمنی منها غیر مستریب و لا ناکث و لا متأوّل و لا حانث اذ کان الذین یبایعون ولاة- الامر یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‌. فمن نکث فانّما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه‌ اللّه فسیؤتیه اجرا عظیما.

و علی انّ هذه البیعة التی طوّقتها عنقی و بسطت بها یدی و اعطیت بها صفقتی و ما اشترط علیّ فیها من وفاء و موالاة و نصح و مشایعة و طاعة و موافقة و اجتهاد و مبالغة عهد اللّه، انّ عهده کان [عنه‌] مسئولا و ما اخذ علی انبیائه و رسله علیهم السلام و علی کلّ احد من عباده من مؤکّد مواثیقه و علیّ ان اتشّبث بما اخذ علیّ منها و لا ابدّل و اطیع و لا اعصی و اخلص و لا ارتاب و استقیم و لا امیل و اتمسّک بما عاهدت اللّه علیه تمسّک اهل الطّاعة بطاعتهم و ذوی الحقّ و الوفاء بحقّهم و وفائهم.

فان نکثت هذه البیعة او شیئا منها او بدّلت شرطا من شروطها او نقضت رسما من رسومها او غیّرت امرا من امورها مسّرا او معلنا او محتالا او متأوّلا او مستثنیا علیها او مکفّرا عنها او ادهنت او اخللت فیما اعطیت من نفسی و فیما اخذت به [من‌] عهود اللّه و مواثیقه علی ان ارغب عن السبل الّتی یعتصم بها من لا یحقّر الامانة و لا یستحلّ الغدر و الخیانة و لا یثبّطه شی‌ء عن العقود المعقودة فکفرت بالقران العظیم و من انزله و من نزل به و من انزل علیه و برئت من اللّه و رسوله و اللّه و رسوله منّی بریئان و ما آمنت بملائکة اللّه و کتبه و رسله و الیوم الآخر .

و کلّما اتملّکه فی وقت تلفظی بهذه الیمین او اتملّکه بقیّة عمری من مال عین او ورق او جوهر او ابنیة او ثیاب او فرش او عرض او عقار او ضیاع او سائمة او زرع او ضرع او غیر ذلک من صنوف الاملاک المعتادة مما یجّل قدره او یقّل خطبه صدقة علی المساکین فی وجوه سبیل اللّه ربّ العالمین محرّم علیّ ان یرجع ذلک او شی‌ء منه الی مالی و ملکی بحیلة من الحیل او وجه من الوجوه او سبب من الاسباب او تعریض من تعاریض الایمان و کلّ مملوک اتملّک من ذکر او انثی فی وقت تلفّظی بهذه الیمین او اتملّکه بقیة عمری احرار لوجه اللّه لا یرجع شی‌ء من ولائهم و کلّ‌ کراع املکه من دابّة او بغل او حمار او جمل او اتملّکه بقیة عمری طالق فی سبیل اللّه و کلّ زوج تزوّجتها او اتزوّجها بقیة عمری طالق طالق (طالق) طلاقا بائنا لارجعة [فیه‌] و لا تعمیة بمذهب من المذاهب الّتی یستعمل فیه الرّخص فی مثل هذه الحال. *

و متی نقضت شرطا من شروط بیعتی هذه او خالفت قاعدة من قواعدها او استثنیت علیها او کفّرت او تأوّلت فیها او ذکرت بلسانی خلاف ما [هو] عقیدتی او لم یوافق ظاهر قولی باطن عملی فعلیّ الحجّ الی بیت اللّه الحرام العتیق ببطن مکّة ثلثین حجّا راجلا لا فارسا فیها و ان لم اوف بهذه الیمین فلا تقبّل اللّه منّی صرفا و لا عدلا الّا بعد التزامی بشرائطها و خذلنی اللّه یوم احتاج الی نصرته و معونته و احالنی اللّه الی حول نفسی و قوّتی و منعنی حوله و قوّته و حرّمنی العافیة فی الدّنیا و العفو فی الآخرة.

و هذه الیمین یمینی و البیعة المسطورة فیها بیعتی حلفت بها من اوّلها الی آخرها حلفا معتقدا لوفائها، و هی لازمة مطوّقة فی عنقی معقودة بعضها الی بعض. و النّیة فی جمیعها نّیة سیّدنا عبد اللّه ابی جعفر الامام القائم بامر اللّه امیر المؤمنین اطال اللّه بقاءه طولا وافیا للدّنیا و الدّین و عمرا کافیا للمصالح اجمعین و نصر رایاته و اکرم خطابه و اعلی کلمته و کبّ اعدائه و اعزّ احبابه و اشهد اللّه تعالی علی نفسی بذلک و کفی به شهیدا. *

ادامه‌ی مجلد هفتم

  1. بخش ۲۱ - کشته شدن قائد ملنجوق«چون مسعدی برفت، خواجه با من خالی کرد و گفت دیدی که چه کردند؟ که عالمی را بشورانیدند و آن آلتونتاش است نه دیو سیاه‌، و چون احمد عبد الصّمدی با وی، این‌ بر ایشان کی روا شود؟! آلتونتاش رفت از دست، آن است‌ که ترک خردمند است و پیر شده، نخواهد که خویشتن را بدن
  2. بخش ۲۲ - فرو گرفتن بوسهلدیگر روز چون بار بگسست خالی کرد با خواجه و آن نامه‌ها بخواست.
  3. بخش ۲۳ - نامهٔ امیر مسعود به آلتونتاشدیگر روز چون بار بگسست، امیر خالی کرد با خواجه و مرا بخواندند و گفت «حدیث بوسهل تمام شد و خیریّت‌ بود که مرد نمیگذاشت که صلاحی پیدا آید» [و] گفت: «اکنون چه باید کرد؟» [خواجه‌] گفت: صواب باشد که مسعدی را فرموده آید تا نامه‌یی نویسد هم اکنون بخوارزمشاه، چنا
  4. بخش ۲۴ - روایت خواجه احمد عبدالصمدو آخر کار خوارزمشاه آلتونتاش پیچان‌ می‌بود تا آنگاه که از حضرت لشکری بزرگ نامزد کردند و وی را مثال دادند تا با لشکر خوارزم بآموی آمد و لشکرها بدو پیوست و بجنگ علی تگین رفت و به دبوسی‌ جنگ کردند و علی تگین‌ مالیده شد و از لشکر وی بسیار کشته آمد و خوارزمشاه
  5. بخش ۲۵ - داستان بزرگمهرچون حدیث این محبوس بوسهل زوزنی آخر آمد، فریضه داشتم قصّه محبوسی کردن.
  6. بخش ۲۶ - گماردن بوالفتح رازی به کار دیوان عرضچون از نشاندن بوسهل زوزنی فارغ شدند، امیر مسعود، رضی اللّه عنه، با خواجه احمد حسن وزیر خلوت کرد به حدیث دیوان عرض که کدام کس را فرموده آید تا این شغل را اندیشه دارد؟ خواجه گفت: ازین قوم بوسهل حمدوی‌ شایسته‌تر است.
  7. بخش ۲۷ - تدبیر جنگ با علی تگینو در این وقت ملطّفه‌ها رسید از منهیان بخارا که علی تگین البتّه نمی‌آرامد و ژاژ می‌خاید و لشکر می‌سازد. و از دو چیز بر دل وی رنجی بزرگ است، یکی آنکه امیر ماضی با قدرخان دیدار کرد تا بدان حشمت‌ خانی ترکستان از خاندان ایشان بشد، و دیگر او را امید کرده بود خد
  8. بخش ۲۸ - فتح بخارا به دست خوارزمشاهروز سه‌شنبه بیستم این ماه نامه عبدوس رسید با سواران مسرع که «خوارزمشاه حرکت کرد از خوارزم بر جانب آموی‌ و مرا سوی درگاه بازگردانید بر مراد.» امیر روز دیگر برنشست و بصحرا آمد و سالار و لشکر را که نامزد کرده بودند تا بآلتونتاش پیوندند، دیدن گرفت‌ و تا نماز
همه‌ی مجلد هفتم ←

ابوالفضل بیهقی درباره‌ی ابوالفضل بیهقی

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده شده در ۳۸۵ ه‍.ق. / ۹۹۵ م/ ۳۷۴ ه.ش. در حارث‌آباد بیهق (سبزوار امروزی) – فوت در ۴۷۰ ه‍.ق. / ۱۰۷۷ م. در غزنین) تاریخ‌نگار و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او برای نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهم‌ترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی به شمار می‌رود.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.