پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

کارنامهٔ زندان

بخش ۵۸ - حکایت پیشوای سمرقند

در سمرقند پیشوایی بود

خلق را حجت خدایی بود

وندرآن شهر بود سرهنگی

شحنه‌ای‌، ظالمی‌، قوی‌چنگی

به ستم خلق پیشه‌ور افشرد

پیشه‌ور شکوه پیشوا را برد

گفت شیخا برس به احوالم

زبن ستم کاره واستان مالم

پیشوا بس نبود با سرهنگ

گفت با دادخواه از دل تنگ

صبرکن تا خدا کند کاری

مر مرا دردسر مده باری

گفت با اشک تفته و دم سرد

چون تویی سر، کجا بریم این‌درد

سر نه‌تنها به‌تاج‌درخرداست

گاهگاهی هم از در درد است

هرکرا بر سران سری باید

در سرش درد سروری باید

مهتری سر بسر خطر باشد

غم و تیمار و دردسر باشد

شیخ گنجی هزینه کرد بزرگ

تا مر آن گله را رهاند ز گرگ

ادامه‌ی کارنامهٔ زندان

  1. بخش ۶۰ - حکایت اشرف خرخود شنیدی حدیث اشرف خر
  2. بخش ۶۱ - حکایت احمد شاه قاجار و مال اندوختن اواین چنین بود احمد قاجار
  3. بخش ۶۲ - صفت عدالتآسمان‌ها ز دل برپا شد
  4. بخش ۶۳ - در عقل و علمخرد و داد و راستی کرم است
  5. بخش ۶۴ - حکایت گرازدر خیابان باغ‌، فصل بهار
  6. بخش ۶۵ - خطاب به دروغگویان مصلح نماای درآورده بازی اصلاح
  7. بخش ۶۶ - در مذمت ظلم و ظالمچون اساس زمانه گشت درست
  8. بخش ۶۷ - حیوانات منقرضهحیوانهای سهمناک بزرگ
همه‌ی کارنامهٔ زندان ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.