پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

قصاید

شمارهٔ ۱۹ - در وصف تگرگ

ز میغ اندر جهد هزمان درخشا

شود میغ از درخشیدنش رخشا

کجا طفلی کشد با دست لرزان

خطی زرین‌، بدان ماند درخشا

دمد تندر بدان قوت که گویی

شود کوه از نهیبش پخش پخشا

الا زین سنگسار ابر فریاد

کریما کردگارا جرم بخشا

تگرگی آمد از بالا که گفتی

کشد رستم خدنگ از پشت رخشا

ز سنگک باغ چون‌ دشت نمک شد

که بود از لاله چون کان بدخشا

دژم شد گونهٔ نسرین روشن

سیه شد چهرهٔ شب‌بوی رخشا

نگه کن تا چه گوید رودکی آنک

به‌هر بابش ز حکمت بود بخشا

نباشد زین زمانه بس شگفتی

اگر بر ما ببارد آذرخشا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱ - مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم)صبح دوم شد سپیده تابانا
  2. شمارهٔ ۲۲ - در منقبت امام هشتم‌(‌ع‌)بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقاب‌ها
  3. شمارهٔ ۲۳ - باز هم به همان مناسبت (مد شدن موی کوتاه برای زنان)سراسر تار گیسوی سیه چیدند خانم‌ها
  4. شمارهٔ ۲۴ - گواه سخنوریآمد، چو دو نیمه برفت از شب
  5. شمارهٔ ۲۵ - ورزش روحدو چیز افزونی دهد، بر مردم افزون‌طلب
  6. شمارهٔ ۲۶ - غضب شاهمانده‌ام در شکنج رنج و تعب
  7. شمارهٔ ۲۷ - در مدح حضرت ختمی مرتبتای آفتاب گردون تاری شو و متاب
  8. شمارهٔ ۲۸ - تابستانای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب
همه‌ی قصاید ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.