پرش به محتوای اصلی
باباافضل کاشانی باباافضل کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را

بر دل من دشنه داده غمزهٔ خونریز را

شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل

درفکن در جام بی‌رنگ آب رنگ آمیز را

می پیاپی، بی محابا ده، میندیش از حریف

یاد می‌دار این دو بیت گفته دست‌آویز را

گر حریفی از دمادم سر بپیچاند رواست

بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را

جان من می را و قالب خاک را و دل تو را

وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست
  2. غزل شمارهٔ ۴بگسلم از تو، با که پیوندم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵سرگشته وار بر تو گمان خطا برم
  4. غزل شمارهٔ ۶در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟
  5. غزل شمارهٔ ۷رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی
همه‌ی غزلیات ←

باباافضل کاشانی درباره‌ی باباافضل کاشانی

افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. از جزئیات زندگی او تقریباً هیچ چیز روشنی در دست نیست، بر اساس قراین در اوایل قرن هفت مقارن حملۀ سراسری چنگیز به ایران زمین، بابا افضل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.