پرش به محتوای اصلی
عیوقی عیوقی

ورقه و گلشاه

بخش ۹ - شعر گفتن ورقه

بگفت ای چراغ دل و جان من

بت گل رخ و جان و جانان من

به هجر اندرون کرد نتوان درنگ

شود نرم از عشق پولاد و سنگ

نگارم شد و شد ز هجرش مرا

هم از دل نشاط و هم از روی رنگ

کنون کم قضا سوی اوره نمود

نگیرم دگر در صبوری درنگ

ز جان و ز خون معادی کنم

هوا تیره فام و زمین لاله رنگ

نیارم شبیخون،‌ نسازم کمین

کزین هر دو بر مرد عارست و ننگ

بتم گر بکام نهنگ اندرست

برون آرم او را ز کام نهنگ

بخون ربیع ابن عدنان کنون

بشویم دل و جان به شمشیر جنگ

ادامه‌ی ورقه و گلشاه

  1. بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنانهمی گفت شاه سواران منم
  2. بخش ۱۲ - شعر گفتن ورقه در مرگ پدردریغ ای پدر دیدهٔ شیر مرد
  3. بخش ۱۳ - کنون بشنو ای خال ِ آزاد مردکنون بشنو ای خال ِ آزاد مرد
  4. بخش ۱۴ - چو شد یار با بارهٔ گام زنچو شد یار با بارهٔ گام زن
  5. بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاهبراند اسپ تازی به کردار باد
  6. بخش ۱۶ - گرفتار شدن گلشاهچو در بند او شد درخشنده ماه
  7. بخش ۱۷ - رهایی یافتن گلشاهچو گلشاه رخسار ورقه بدید
  8. بخش ۱۸ - صفت غلام ورقه و دستوری خواستن از وی به چاره ساختنبر ورقه آمد هم از بامداد
همه‌ی ورقه و گلشاه ←

عیوقی درباره‌ی عیوقی

عَیّوقی از سرایندگان اوایل سدهٔ پنجم ه ق. و سرایندهٔ مثنوی ورقه و گلشاه است. از زندگی او اطلاعات زیادی در دست نیست. او مثنوی خود را به نام سلطان محمود کرده و از آن‌جا که این سلطان را با کنیهٔ «ابوالقاسم» و لقب «سلطان غازی» یاد کرده، بی‌تردید منظور سلطان محمود غزنوی بوده‌است. بنا بر گفتهٔ احمد آتش، عیوقی در نوبهاری، ورق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.