پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

تذکرة الأولیاء

بخش ۸۷ - ذکر شیخ علی رودباری رحمةالله علیه

آن رنج کشیده مجاهده آن گنج گزیده مشاهده آن بحر حلم و دوستداری شیخ علی رودباری رحمةالله علیه رحمة واسعة از کاملان اهل طریقت بود و از اهل فتوت و ظریفترین پیران و عالمترین ایشان به علم حقیقت و در معامله و ریاضت و کرامت و فراست بزرگوار بود و اهل بغداد جملهٔ حضرت او را خاضع بودند و جنید قایل به فضل او بود و به همه نوعی به صواب بود و در حقایق زبانی بلیغ داشت و در مصر مقیم بودی و صحبت جنید و نوری و ابن جلا یافته و او را کلماتی بلیغ و اشاراتی عالی است.

نقل است که جوانی مدتی بر او بود. چون باز می‌گشت گفت: شیخ چیزی بگوید، گفت: ای جوانمرد اجتماع این قوم به وعده بود و پراکندن ایشان به مشاورت نه.

و گفت: وقتی درویشی بر ما آمد و بمرد، او را دفن کردیم. پس خواستم که روی او را باز کنم و بر خاک نهم تا خدای تعالی بر غریبی او رحمت کند. چشم باز کرد و گفت: مرا ذلیل می‌کنی پس از آنکه ما را عزیز کرده است؟ گفتم یا سیدی پس از مرگ زندگانی؟ گفت: آری من زنده و محبان خدا زنده باشند، ترا ای رودباری فردا یاری دهم.

نقل است که گفت: یک چندگاهی من به بلای وسواس مبتلا بودم در طهارت. روزی به دریا یازده بار فرو شدم و تا وقت فرو شدن آفتاب آنجا ماندم که وضو درست نمی‌یافتم. در میانه رنجیده دل گشتم، گفتم: خدایا العافیة. هاتفی آواز داد از دریا که: العافیة فی العلم.

ازو پرسیدند که: صوفی کیست؟ گفت: صوفی آنست که صوف پوشد بر صفا و بچشاند نفس را طعم جفا و بیندازد دنیا از پس قفا و سلوک کند به طریق مصطفی.

و گفت: صوفی که از پنج روزه گرسنگی بنالد او را به بازار فرستید و کسب فرمایید.

و گفت: تصوف صفوت قربست بعد از کدورت بُعد.

و گفت: تصوف معتکف بودن است بر دوست و آستانه بالین کردن اگرچه میرانندت.

و گفت: تصوف عطای احرارست.

و گفت: خوف و رجا دو بال مردند، مانند مرغ چون هر دو بایستد مرغ بایستد و چون یکی بنقصان آید دیگر ناقص شود و چون هر دو نماند مرد در حد شرک بود.

و گفت: حقیقت خوف آنست که با خدای از غیر خدای نترسی.

و گفت: محبت آن بود که خویش را جمله به محبوب خویش بخشی و ترا هیچ بازنماند از تو. و پرسیدند از توحید، گفت: استقامت دل است به اثبات یا مفارقت تعطیل و انکار.

و گفت: نافعتر یقینی آن بود که حق را در چشم تو عزیز گرداند و مادون حق را خُرد گرداند و خوف و رجا در دل تو ثابت کند.

و گفت: جمع سر توحید است و تفرقه زبان توحید.

و گفت: آنچه بر ظاهر می‌گرداند از نعمتها دلیل است بر آنچه در باطن می‌دارد از کرامتهای بی‌نهایت.

و گفت: چگونه اشیا بدو حاضر آیند و جمله به ذوات فانی ازو می‌شوند از خویش؟ یا چگونه ازو غایب شوند اشیا که جمله ازو و صفات او ظهور می‌گیرند؟ سبحان آنکه او را نه چیزی حاضر تواند آمد و نه ازو غایب تواند شد.

و گفت: حق تعالی دوست دارد اهل همت را از برای این اهل همت او را دوست دارند.

و گفت: ما درین کار به جائی رسیده‌ایم چون تیزی شمشیر اگر هیچ گونه بجنبیم به دوزخ درافتیم.

و گفت: اگر دیدار او از ما زایل شود اسم عبودیه از ما ساقط گردد یعنی زنده نمانیم.

و گفت: کمترین نفسی که آن نفس از اضطرار بود آن را نهایتی نبود.

و گفت: چنانکه خداوند تعالی فریضه کرد بر انبیا ظاهر کردن معجزات و براهین، همچنان فریضه کرد بر اولیا پنهان کردن احوال و مقامات تا چشم اغیار بر آن نیفتد و کس آنرا نبیند و نداند.

و گفت: هر که را در راه توحید نظر افتد بر نهاد خود آن توحید او را از آتش برهاند.

و گفت: چون دل خالی گردد از چپ و راست و نفس از چپ و راست و روح از چپ و راست، از دل حکمت پدید آید و از نفس خدمت و از روح مکاشفت. و بعد از این سه چیز، دیدن صنایع او و مطالعه سرایر او و مطالعه حقایق او.

و گفت: علامت این چه گفتم چه بود؟ آنکه ننگری از چپ و راست.

و پرسیدند از سماع، گفت: من راضیم بدانکه از سماع سر بسر خلاص یابم. گفتند: چه گویی در کسی که از سماع ملاهی چیزی بشنود، گوید مرا حلالست که به درجه‌ای رسیدم که خلاف احوال در من اثر نکند، گفت: آری رسیده است ولیکن به دوزخ.

پرسیدند از حسد، گفت: من درین مقام نبوده‌ام، جواب نتوانم داد و اما گفته‌اند: الحاسدُ جاحدٌ لأنّه لایرضی بقضاء الواحد.

و گفت: آفت از سه بیماری زاید. اول بیماری طبیعت، دوم بیماری ملازمت عادت، سیم بیماری فساد صحبت. گفتند ای شیخ بیماری طبیعت چیست؟ گفت: حرام خوردن. گفتند ملازمت عادت چیست؟ گفت: به حرام نگریستن و غیبت شنیدن. گفتند فساد صحبت چیست؟ گفت: به هرچه پدید آید در نفس متابعت آن کنی.

و گفت: بنده خالی نیست از چهار نفس: یا نعمتی که آن موجب شکر بود، یا منتی که موجب ذکر بود، یا محنتی که موجب صبر بود، یا ذلتی که موجب استغفار بود.

و گفت: هر چیز را واعظیست و واعظ دل حیاست و فاضل‌ترین گنج مؤمن حیاست از حق.

پرسیدند از وجد در سماع، گفت: مکاشفت اسرار است به مشاهدهٔ محبوب.

و گفت: طریقت میان صفت و موصوف است، هر که نظر کند به صفت محجوب بود و هر که نظر کند به موصوف ظفر یابد.

و گفت: قبض، اولْ اسباب است فنا را و بسط، اولْ اسبابست بقا را.

و گفت: مرید آن بود که هیچ نخواهد خود را جز آنکه حق تعالی او راخواسته باشد و مرد آن بود که هیچ نخواهد از کَونَیْن به جز از حق تعالی.

و گفت: ننگترین زندان‌ها همنشینی با نااهلست. و چون وقت وفاتش رسید خواهرش گوید سر بر کنار من داشت، چشم باز کرد و گفت: درهای آسمان‌ها گشاده است و بهشت آراسته و بر ما جلوه می‌کنند که: یا باعلی ما ترا بجائی رسانیدیم که هرگز در خاطر تو نگذشته است. و حوران نثارها می‌کنند و اشتیاق می‌نمایند و این دل ما می‌گوید: بحقک لا انظر لغیرک. عمری دراز در انتظار کاری بسر بردیم برگ آن نیست که بازگردیم بر شوتی والسلام.

ادامه‌ی تذکرة الأولیاء

  1. بخش ۸۹ - ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونیآن متقی مشهور آن منتهی مذکور آن شیخ عالم اخلاص آن محرم حرم خاص آن مشتاق بی‌اختیار ابواسحق شهریار رحمةالله علیه یگانهٔ عهد بود و نفسی موثر داشت و سخنی جان گیر و صدقی به غایت و سوزی بی‌نهایت و در ورع کمالی داشت و در طریقت دوربین و تیزفراست بود و از کازرون ب
  2. بخش ۹۰ - ذکر ابوالعباس سیاری رحمة الله علیهآن قبله امامت آن کعبه کرامت آن مجتهد طریقت آن منفرد حقیقت آن آفتاب متواری شیخ عالم ابوالعباس سیاری رحمةالله علیه، از ائمه وقت بود و عالم به علوم شرایع و عارف به حقایق و معارف. و بسی شیخ را دیده بود و ادب یافته و اظرف قوم بود. و اول کسی که در مرو سخن از حق
  3. بخش ۹۱ - ذکر شیخ ابوعثمان مغربی رحمةالله علیهآن ادب خوردهٔ ریاضت آن پروردهٔ عنایت آن بیننده انوار طرایق آن دانندهٔ اسرار حقایق آن به حقیقت وارث نبی شیخ وقت عثمان مغربی رحمةالله علیه از اکابر ارباب طریقت بود و ازجملهٔ اصحاب ریاضت و در مقام ذکر و فکر آیتی بود و در انواع علم خطر داشت و در تصوف صاحب تصن
  4. بخش ۹۲ - ذکر ابوالقاسم نصر آبادی رحمة اللهآن دانای عشق و معرفت آن دریای شوق ومکرمت آن پختهٔ سوخته آن افسردهٔ افروخته آن بندهٔ عالم آزادی قطب وقت محمد نصر آبادی علیه الرحمه سخت بزرگوار بود در علو حال و مرتبه بلند داشت و سخت شریف بود به نزدیک جمله اصحاب و یگانهٔ جهان بود و در عهد خود مشارالیه بود د
  5. بخش ۹۳ - ذکر ابوالعباس نهاوندی رحمةالله علیهآن محتشم روزگار آن محترم اخیار آن کعبهٔ مروت آن قبلهٔ فتوت آن اساس خردمندی شیخ ابوالعباس نهاوندی رحمةالله علیه یگانهٔ عهد و معتبر اصحاب بود و در تمکین قدمی راسخ داشت و در ورع و معرفت شأنی عظیم داشت.
  6. بخش ۹۴ - ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیرآن فانی مطلق آن باقی برحق آن محبوب الهی آن معشوق نامتناهی آن نازنین مملکت آن بستان معرفت آن عرش فلک سیر قطب عالم ابوسعید ابوالخیر قدس الله سره پادشاه عهد بود بر جمله اکابر و مشایخ و از هیچکس چندان کرامت و ریاضت نقل نیست که ازو و هیچ شیخ را چندان اشراف نبو
  7. بخش ۹۵ - ذکر شیخ ابوالفضل حسنآن حامل امانت آن عامل دیانت آن عزیز بی‌زلل آن خطیر بی‌خلل آن سوخته حب الوطن شیخ ابوالفضل حسن رحمةالله علیه یگانهٔ زمان بود و لطیف جهان و در تقوی و محبت و معنی و فتوت درجهٔ بلند داشت و در کرامت و فراست از اندازه بیرون بود و درمعارف و حقایق انگشت نما بود و
  8. بخش ۹۶ - ذکر امام محمد باقر علیه الرحمهآن حجّت اهل معاملت آن برهان ارباب مشاهدت آن امام اولاد نبی آن گزیده احفاد علی آن صاحب باطن و ظاهر ابوجعفر محمّد باقر رضی الله عنه. به حکم آنکه ابتدای این طایفه از جعفر صادق کرده شد که از فرزندان مصطفی است علیه الصّلوٰة و السّلام، ختم این طایفه هم بر ایشان
همه‌ی تذکرة الأولیاء ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.