پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش سی و هشتم

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل

در شبی کز میغ شد عالم سیاه

بود مجنونی در افتاده به راه

در بیابانی میان رعد و برق

کرده برقش سوخته بارانش غرق

دیده پرخون راه میبرید سخت

بادلی پر بیم میترسید سخت

هاتفیش آواز داد از قعر جان

گفت حق با تست کم ترس ای جوان

گفت پس گر می بباید گفت راست

من ازآن ترسم که تا بامن چراست

من چنین از بیم او ترسنده ام

هرچه خواهد گو بکن تا زنده ام

چون بمیرم سخت گیرم دامنش

بو که آخر دل بسوزد برمنش

هرکه زین یک ذره آتش باشدش

نوحهٔ دیوانگان خوش باشدش

زآنکه کار جمله شان دل دادگیست

سرنگونساری و کار افتادگیست

هرچه میبینند خوابی بیش نیست

خلق عالمشان سرابی بیش نیست

عالمی پر شور و فریاد آمده

جمله همچون دبه پر باد آمده

ادامه‌ی بخش سی و هشتم

  1. بخش ۸ - الحكایة و التمثیلبر زفان میراند یحیی بن المعاد
  2. بخش ۹ - الحكایة و التمثیلخلق از حجاج بسیاری گریست
  3. بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیلبامدادی شد بر سلطان ایاس
همه‌ی بخش سی و هشتم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.