پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و چهارم

بخش ۷ - الحكایة و التمثیل

آن یکی دیوانه را می‌تاختند

کودکانش سنگ می‌انداختند

درگریخت او زود در قصر عمید

بود او در صدر آن قصر مشید

دید در پیشش نشسته چند کس

باز می‌راندند از رویش مگس

بانگ بر وی زد عمید از جایگاه

گفت « ای مدبر که داد این جات راه ؟»

گفت « بود از دیدهٔ من خون چکان

زانکه سنگم می‌زدند این کودکان

آمدم کز کودکان بازم خری

خود تو صد باره ز من عاجزتری

چون ترا در پیش باید چند کس

تا ز رویت باز می‌راند مگس

کودکان را چون ز من داری تو باز ؟

سرنگونی تو به حق نه سرفراز

تو نه‌ای میری اسیری دایمی

زانکه محکومی بحق نه حاکمی »

میر آن باشد که با او در کمال

دیگری را نبود از میری مجال

نیست باقی سلطنت بر هیچکس

تا بدانی تو که یک سلطانست بس

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.