پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیست و سوم

بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل

گفت رکن الدین اکافی مگر

می فشاند اندر سخن روزی گهر

مجلس او پارهٔ شوریده شد

خواجه را آن از کسی پرسیده شد

کاین چه افتادست وین شورش چراست

ما نمیدانیم بر گوئید راست

آن یکی گفتش فلان مرد نه خرد

در نهان کفشی بدزدید و ببرد

کفش ازو میبستدیم اینجایگاه

شورشی برخاست زان گم کرده راه

خواجه میگفتش مکن قصه دراز

زانکه گر روزی خدای بی نیاز

برفکندی پردهٔ عصمت ز ما

کفش دزد اولستی این گدا

کس چه داند تا چه حکمت میرود

هر وجودی را چه قسمت میرود

خون صدیقان ازین حسرت بریخت

وآسمان بر فرق ایشان خاک بیخت

گرچه ره جستند هر سوئی ازین

پی نبردند ای عجب موئی ازین

صد جهان حسرت بجان پاک در

میتوان دیدن بزیر خاک در

ادامه‌ی بخش بیست و سوم

  1. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلسالخورده پیر زالی تنگدست
  2. بخش ۱۴ - الحكایة و التمثیلآن یکی پرسید از عباسه باز
  3. بخش ۱۵ - الحكایة و التمثیلمفتئی را دید آن پرهیزگار
همه‌ی بخش بیست و سوم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.