پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش دوازدهم

بخش ۸ - الحكایة و التمثیل

صوفئی را گفت مردی از رجال

کای جهان گردیده چون داری تو حال

گفت سی سال ای اخی بشتافتم

نه جوی زر دیدم و نه یافتم

وی عجب کردم من این ساعت نشست

تا مرا صد گنج زر آید بدست

آنکه در عمری جوی هرگز نیافت

دور نبود گر ز گنجی عز نیافت

نیست رویت یک جو زر یافتن

چون توانی گنج گوهر یافتن

آنکه او را هیچ در ده راه نیست

مه دهی گر جوید او آگاه نیست

گر همه شب روز میباید ترا

درد درمان سوز میباید ترا

من که درد عشق در جان منست

وی عجب این درد درمان منست

مینیابم آنچه میجویم همی

وین طلب ساکن نمیگردد دمی

در میان این و آن درمانده ام

تا که جان دارم بجان درمانده ام

هست دریای محبت بی کنار

لاجرم یک تشنگی شد صد هزار

ادامه‌ی بخش دوازدهم

  1. بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیلیک کلیچه یافت آن سگ در رهی
  2. بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیلطالبی را کاو طلب می‌کرد راز
  3. بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیلسائلی جویندهٔ راه کمال
  4. بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیلبوعلی طوسی ز عشق آشفته بود
همه‌ی بخش دوازدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.