پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بیان وادی طلب

حکایت شبلی که گاه مردن زنار بسته بود

وقت مردن بود شبلی بی‌قرار

چشم پوشیده دلی پر‌انتظار

در میان زنار‌ِ حیرت بسته بود

بر سر خاکستری بنشسته بود

گه گرفتی اشک در خاکستر او

گاه خاکستر بکردی بر سر او

سایلی گفتش چنین وقتی که هست

دیده‌ای کس را که او زنار بست‌؟

گفت می‌سوزم، چه سازم‌؟ چون کنم‌؟

چون ز غیرت می‌گدازم‌، چون کنم‌؟

جان من کز هر دو عالم چشم دوخت

این زمان از غیرت ابلیس سوخت

چون خطاب لعنتی او راست بس

از اضافت آید افسوسم به‌کس

مانده شبلی تفته و تشنه‌جگر

او به دیگر کس دهد چیزی دگر

گر تفاوت باشدت از دست شاه

سنگ با گوهر‌، نه‌ای تو مرد ِ راه

گر عزیز از گوهری‌، از سنگ خوار

پس ندارد شاه اینجا هیچ‌کار

سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست

آن نظر کن تو که این از دست اوست

گر ترا سنگی زند معشوق مست

به که از غیری گهر آری به دست

مرد باید کز طلب در انتظار

هر زمانی جان کند در ره نثار

نه زمانی از طلب ساکن شود

نه دمی آسودنش ممکن شود

گر فرو افتد زمانی از طلب

مرتدی باشد درین ره بی‌ادب

ادامه‌ی بیان وادی طلب

  1. گفتار یوسف همدان دربارهٔ صبریوسف همدان، امام روزگار
  2. گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبرشیخ مهنه بود در قبضی عظیم
  3. حکایت محمود و مردی خاک‌بیزیک شبی محمود می‌شد بی‌سپاه
  4. حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به اوبی‌خودی می‌گفت در پیش خدای
همه‌ی بیان وادی طلب ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.