پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بیان وادی معرفت

حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد

بود مردی سنگ شد در کوه چین

اشک می‌بارد ز چشمش بر زمین

بر زمین چون اشک ریزد زار زار

سنگ گردد اشک آن مرد آشکار

گر از آن سنگی فتد در دست میغ

تا قیامت زو نبارد جز دریغ

هست علم آن مرد پاک راست گوی

گر به چین باید شدن او را بجوی

زانک علم از غصهٔ بی همتان

سنگ شد، تا کی ز کافر نعمتان

جمله تاریک است این محنت سرای

علم در وی چون جواهر ره نمای

رهبر جانت درین تاریک جای

جوهر علمست و علم جان فزای

تو درین تاریکی بی پا و سر

چون سکندر مانده‌ای بی‌راه بر

گر تو برگیری ازین جوهر بسی

خویش را یابی پشیمان‌تر کسی

ور نباید جوهرت ای هیچ کس

هم پشیمان‌تر تو خواهی بود بس

گر بود ور نبود این جوهر ترا

هر زمان یابم پشیمان‌تر ترا

این جهان و آن جهان در جان گمست

تن ز جان و جان ز تن پنهان گمست

چون برون رفتی ازین گم در گمی

هست آنجا جای خاص آدمی

گر رسی زینجا بجای خاص باز

پی بری در یک نفس صد گونه راز

ور درین ره بازمانی وای تو

گم شود در نوحه سر تا پای تو

شب مخسب و روز در هم می‌مخور

این طلب در تو پدید آید مگر

می‌طلب تو تا طلب کم گرددت

خورد روز و خواب شب کم گرددت

ادامه‌ی بیان وادی معرفت

  1. حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمی‌خفتپاسبانی بود عاشق گشت زار
  2. گفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفتبا کسی عباسه گفت ای مرد عشق
  3. حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانه‌نشینشد مگر محمود در ویرانه‌ای
همه‌ی بیان وادی معرفت ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.