پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

حکایت طوطی

حکایت طوطی

طوطی آمد با دهان پر شکر

در لباس فستقی با طوقِ زر

پشه گشته باشه‌ای از فر او

هر کجا سرسبزیی از پر او

در سخن گفتن شکرریز آمده

در شکر خوردن پگه خیز آمده

گفت: هر سنگین‌دل و هر هیچ‌کس

چون منی را آهنین سازد قفس

من در این زندانِ آهن مانده باز

زآرزوی آب خضرم در گداز

خضر مرغانم، از آنم سبزپوش

بوک دانم کردن آب خضر نوش

من نیارم در بر سیمرغ تاب

بس بود از چشمهٔ خضرم یک آب

سر نهم در راه چون سوداییی

می‌روم هر جای چون هر جاییی

چون نشان یابم ز آب زندگی

سلطنت دستم دهد در بندگی

هدهدش گفت: ای ز دولت بی‌نشان!

مرد نبود هرک نبود جان‌فشان

جان ز بهر این به کار آید تو را

تا دمی در خورد یار آید تو را

آب حیوان خواهی و جان‌دوستی

رو که تو مغزی، نداری پوستی

جان چه خواهی کرد؟ بر جانان فشان

در ره جانان چو مردان جان فشان

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.