پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

مظهرالعجایب

بخش ۵۹ - موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلت

حبّ ایشان گیر تا ایمن شوی

دین و ایمان توزان گردد قوی

حبّ ایشان گیر و با پاکان نشین

باش قایم در ره شاهان دین

با محبّان تو مجو آزار دل

تا نگردی پیش شاه من خجل

وآنکه او آزار دل هرگز نکرد

دل ندارد آنکه کرد آزار مرد

جاهلان را تیغ راند و کُشت زار

دارد آن شه دین احمد برقرار

بود آن شه قدرت و صنع الاه

این معانی هست روشن‌تر ز ماه

بود شاهم شمع خورشید جلال

گشت از آن خورشید روشن بس هلال

اوست انسان را تمامی رهنما

اوست جنّ و انس را خود مقتدا

اوست بر کلّ جهان هادیّ حق

زو رسد جان محبّان را سبق

هر کسی دارد تولّا با کسی

من تولّا کرده‌ام با او بسی

هرکسی دارد بشاهی التجا

می‌کنم من التجا با مصطفی

هرکسی دارد امیدی در جهان

من ندارم غیر حیدر را عیان

هر کسی را شد امیری شیخ و پیر

من ندارم غیر حیدر را امیر

هر کی باپرّ خود همره شدند

در طریق پیر خود گمره شدند

هر کسی بابی گرفته از کرم

باب او دارم ندارم هیچ کم

گفت هر کس راز با یاری نهفت

سرّ او عطّار در بازار گفت

هر کسی دامی نهاده درجهان

تادرافتد أبلهی در دامشان

راه بی‌راهان طریق گمرهی است

رفتن آن ره نشان ابلهی است

هر کسی کو بغض شاه ما گرفت

صدهزاران لعنت حق او شنفت

هر که دارد بغض آل مصطفی

بیشک او در قعر دوزخ یافت جا

هر که دارد بغض مقصود جهان

در همه مذهب تو او را کور دان

هرکه دارد بغض ارباب قبول

بی‌شکی بیزار گشت از وی رسول

هرکه بغض شبّر و شبّیر داشت

بر سرش حق مالک دوزخ گماشت

هر که بغض شاه و اولادش گرفت

مالک دوزخ بسی شادش گرفت

هر که بغض اولیا را ورد ساخت

کی کند در راه معنی او شناخت

هر که بغض مرتضی دارد بجان

او شهادت کی برد خود زینجهان

رو تو بغضش را برون کن از درون

تا بکی باشی تو در حبّش زبون

رو تو تخم نیک در حبّش بکار

تا نگردی در دو عالم خوار و زار

رو چو ناصر حکمت حق را بدان

تا شوی چون زرّ خالص بیگمان

تو برون رو همچو ناصر مردوار

زآنکه باشد او مرا خود یار غار

رو سوی غار و کن از مردم کنار

همچو ناصر شو ز عشقش بیقرار

همچو حیوان برده خود غفلت ترا

شو ز همراهیّ نااهلان جدا

بگذر از خواب و خور و دلشاد باش

همچو سرواندر چمن آزاد باش

رو تو صافی کن درونت با برون

مردم ناصاف را میدان زبون

ای پسر با آل حیدر صاف شو

نی پی اهل خلاف ولاف شو

ادامه‌ی مظهرالعجایب

  1. بخش ۶۱ - موعظه در مذمت توجه نمودن به دنیا و نقصان آن و صحبت مردان حق و فایدهٔ آنهرکسی را خود در او جوشی دهند
  2. بخش ۶۲ - حکایت در تمثیل حال نادانان، که بخود گمان دانائی برند، و از حقیقت حال دانایان بیخبرند و طریقۀ دانایان از نادان شمرندیک حکیمی بود دانا در جهان
  3. بخش ۶۳ - در نصیحت و موعظه و تنبیه و خطاب قائم الولایه نمودن فرمایدای برادر در شریعت راه رو
  4. بخش ۶۴ - تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرابود شیخی همچو شبلی پارسا
  5. بخش ۶۵ - در پند پدر فرزند راای پسر این پند از من گوش کن
  6. بخش ۶۶ - ***تو خدا را از یقین خود شناس
  7. بخش ۶۷ - در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی استپند آزادیست ای آزاده مرد
  8. بخش ۶۸ - تمثیل در عدل کسری و ثمرهٔ آن خصال، و ظلم‌آوری و نتیجهٔ آن، و حکایت شاهزادهٔ نیکو و از راه رفتن او به سخن مردم بدسکال و پند دادن شیخ ابوالحسن خرقانی او را و ابا نمودن او از آنبود سلطانی به صورت چون پری
همه‌ی مظهرالعجایب ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.