پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

دفتر اول

بخش ۳۷ - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرماید

ز اوّل جمله اشیاهست پیدا

که هر یک درچه خواهد بود پیدا

ز اوّل جان و صورت باشد و بس

نداند هیچکس جز حق مراین بس

ز اوّل صورت اندر تخت این خاک

که نگذارد ورا دوران افلاک

ز اوّل جمله چون رفتی سرآمد

بجز تو این همه نقشی برآمد

ز اوّل کشتی اندر عین دریا

بود وقتی که موج آید هویدا

زوالی هست مر هر روز خورشید

که در مغرب شود پیوسته نومید

زوالی هست مه را در سر ماه

که بگذارد ز عشق دوست در راه

زوالی هست جمله کوکبان هم

که ازخورشید میگردند آن هم

زوالی هست هر چیزی که یابی

ولیکن این معانی تونیابی

همه دنیا زوال اندر زوالست

ره جانان وبال اندر وبال است

همه دنیا خرابی در خرابی است

شده پیری نه هنگام شبابی است

گذر کن زین سرای پر ز ماتم

که هر دم رنج بینی زو دمادم

وصالی بی فراقی قسم کس نیست

که گل بی خار و شِکّر بی مگس نیست

وصالست آنگهی بعدش فراقست

کسی داند که او در اشتیاق است

جهان جان نه همچون این جهانست

که آنجا گه عیان جاودانست

جهان جان به جز جانان نبینی

سزد گر جان جان اعیان نبینی

جهان جان طلب گر یار خواهی

وگرنه همچو برف و کوه و کاهی

جهان جان طلب بگذر ز بودت

بگو ای دل که آخر می چه بودت

جهان جان طلب بگذر ز هستی

که چون هستی رها کردی برستی

جهان جان طلب در کلّ احوال

رها کن بعد از این هم قیل و هم قال

بمیر از خود تو و صورت برافکن

که خورشید است در آفاق روشن

چو خورشید است ذرّه می چه باشی

بدین صورت تو غرّه می چه باشی

رها کن صورت و گشتی صفاتت

طلب کن در میان ذرّات ذاتت

ز دریا جوی دُرهای معانی

ز کشتی جز نمود خودندانی

در این کشتی بسی گشتند غرقه

در این بودند هفتادو دو فرقه

یکی کشتیّ دیگر هست دریاب

در آن کشتی حقیقت زود و بشتاب

در آن کشتی ببین دُرهای معنی

بخود بگشا همی دَرهای معنی

محمد(ص) با علی اینجا مقیمست

از ان ذرات کل با ترس و بیمست

دم ایشانست در دریا فتاده

نهاد عشق در غوغا فتاده

دم ایشان زن و هر دو جهان شو

نمودار زمین و آسمان شو

دم ایشان زن و دریاب آن دُر

که اینجا درنگنجد گفتن پُر

دم ایشان زن و تحقیق دریاب

در این دریا دل توفیق شان یاب

دم از ایشان زن و دریاب جانت

که ایشانند این شرح و بیانت

دم از ایشان زن و دیدارشان بین

حقیقت جملگی انوارشان بین

دم از ایشان زن و آدم نظر کن

ز ذات خود عیان کل خبر کن

من از ایشان زدستم دم حقیقت

سپردم من همی راه شریعت

شریعت دارم اندر اینقدر سال

نظر کردند ایشان عین احوال

بقای جاودان دیدم از ایشان

از آن هرگز نبودم من پریشان

بقای جاودانی یافتم من

همی نزدیکشان بشتافتم من

بقای جاودانی ذات ایشانست

عیان عشق در آیات ایشانست

محمد(ص) با علی ذات خدایند

حقیقت در یکی ونی جدایند

از ایشان گشتم اندر بحر واصل

وز ایشان شد مرا مقصود حاصل

از ایشان یافتم هر دو جهان من

بدیدم کام از ایشان رایگان من

از ایشان یافتم اسرار بیچون

که ایشانند ماه و مهر گردون

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۳۹ - در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرمایدچو راه شرع بسپاری خدائی
  2. بخش ۴۰ - در عیان پسر و اسرار منصور و اجازت از پدر خواستن فرمایدچو منصور این حقیقت راست برگفت
  3. بخش ۴۱ - حکایتمگر پیری ز پیران رسیده
  4. بخش ۴۲ - در عین حقیقت بودن و از آن بی خبر شدن فرمایدهمه ملک جهان پیش تو هیچ است
  5. بخش ۴۳ - در روی گردانیدن از شیطان و فرمان ناکردن او فرمایدهمه رسوائی عالم از او دان
  6. بخش ۴۴ - در افعال شیطان و سخن گفتن ومکر او فرمایدحدیث خوش دمی شیطان نگوید
  7. بخش ۴۵ - در یاد کردن آدم و ذرّیّۀ وی و بلا و مشقّت کشیدن از شیطان و شرف انسان فرمایدتوئی آدم از ذات حق نموده
  8. بخش ۴۶ - در اسرار قربت شیطان فرمایدحقیقت بشنو از اسرار او تو
همه‌ی دفتر اول ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.