پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش سوم

(۱) سؤال ابراهیم ادهم از مرد درویش

مگر یک روز ابراهیم ادهم

بپرسید از یکی درویش پُر غم

که بودی با زن و فرزند هرگز

چنین گفت او که نه، گفتا زهی عِز

بدو درویش گفت ای مرد مردان

چراگوئی، مرا آگاه گردان

چنین گفت آنگه ابراهیم کای مرد

هر آن درویش درمانده که زن کرد

به کشتی در نشست او بی خور و خواب

وگر فرزندش آمد گشت غرقاب

دل از فرزند چون در بندت افتاد

که شیرین دشمنی فرزندت افتاد

اگرچه در ادب صاحب قرانی

چو فرزندت پدید آمد نه آنی

اگرچه زاهدی باشی گرامی

چو فرزند آمدت رندی تمامی

ادامه‌ی بخش سوم

  1. (۳) حکایت ترسا بچهیکی ترسای تاجر بود پر سیم
  2. (۴) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشتیکی پیری چو ماهی یک پسر داشت
  3. (۵) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلامچو یعقوب و چو یوسف آن دو دلدار
  4. (۶) حکایت یوسف و ابن یامین علیهما السلامچو پیش یوسف آمد ابن یامین
  5. (۷) حکایت جوان گناه کار و ملایکۀ عذاب که برو موکّلندچنین خواندم که در محشر جوانی
  6. (۸) حکایت جوان صاحب معرفت وبهشت و لقای حق تعالیچنین نقلست در اخبار کان روز
  7. (۹) سؤال کردن آن درویش از مجنون که سال عمر تو چندستمگر پرسید درویشی ز مجنون
  8. (۱۰) حکایت آن مجنون که تب داشتیکی پرسید ازان مجنون که تب داشت
همه‌ی بخش سوم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.