پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش بیستم

(۶) حکایت جرجیس علیه السلام

سه بار آن کافر اندر آتش و خون

بگردانید بر جرجیس گردون

تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری

ز خاک او برآمد لاله‌زاری

میان این همه رنج و عذابش

رسید از هاتف عزّت خطابش

که هرگز دوستی ما زند لاف

نخواهد خورد بی دُردی می صاف

سزای دوستان اینست مادام

که گردونشان رود بر هفت اندام

بدو گفتند ای جرجیس و ای پاک

ترا هیچ آرزویی هست در خاک‌؟

مرا گفت آرزو آنست اکنون

که یک بار دگر در زیرِ گردون

کنندم پاره پاره در عذابی

که تا آید دگر بارم خطابی

که چندین رنج در جانم رقم زد

که او در دوستی ما قدم زد

تو قدر دوستان او ندانی

که مردی غافلی در زندگانی

کسی کز دوستی دم زد تو آن باش

و یا نه‌، ز دوستان دوستان باش

ادامه‌ی بخش بیستم

  1. (۸) حکایت ابرهیم ادهم در بادیهچنین گفته‌ست ابرهیم ادهم
  2. (۹) حکایت شعیب علیه السلامشُعَیب از شوقِ حق ده سال بگریست
  3. (۱۰) حکایت در اهل دوزخچنین نقلست کز آحادِ امّت
  4. (۱۱) حکایت سلطان محمود و ایازمگر سلطان دین محمود پیروز
  5. (۱۲) حکایت مجنون و لیلیمگر یک روز مجنون در نشاطی
همه‌ی بخش بیستم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.