پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش دوم

(۶) حکایت خواجۀ جندی با سگ

یکی از خواجهٔ جُندی بپرسید

که تو به یا سگی وز کس نترسید

مریدانش دویدند آشکاره

که تا آنجا کنندش پاره پاره

بیک ره منع کرد آن جمله را پیر

بدو گفتا نَیَم آگه ز تقدیر

نشد معلومم ای جان پدر حال

جوابت چون توان آورد در قال

گر از اوباش راه ایمان برم من

توانم گفت کز سگ بهترم من

وگر ایمان نخواهم بُرد از اوباش

چو موئی بود می از سگ من ای کاش

چو پرده بر نیفتادست از پیش

منه بر سگ بموئی منّت از خویش

که گر سگ را میان خاک راهست

ولیکن با تو از یک جایگاهست

ادامه‌ی بخش دوم

  1. (۸) مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگیکی صوفی گذر می‌کرد ناگاه
  2. (۱۰) حکایت ابوالفضل حسن و کلمات او در وقت نزعچو بوالفضل حسن در نزع افتاد
همه‌ی بخش دوم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.