پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش شانزدهم

المقالة السادس عشر

پسر گفتش که هرگز آدمی زاد

ندیدم ز آرزوی ملک آزاد

نمی‌دانم من از مه تا بماهی

کسی را کو نخواهد پادشاهی

کمال ملک نتوان داد از دست

که بهر ملک تن جان داد از دست

نکو گفت آن حکیم مشتری فش

که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش

ادامه‌ی بخش شانزدهم

  1. (۱) حکایت پسر هارون الرشیدزُبَیده را ز هارون یک پسر بود
  2. (۲) حکایت هارون با بهلولمگر روزی گذر می‌کرد هارون
  3. (۳) حکایت سلیمان و طلب کردن کوزهسلیمان کوزهٔ می‌خواست روزی
  4. (۴) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شدشهی در خشم رفت از مردِ درویش
  5. (۵) حکایت آن جوان که زن صاحب جمال خواست و بمردجوانی را زنی دادند چون ماه
همه‌ی بخش شانزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.