پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۹

ترسا بچه‌ایم افکند از زهد به ترسایی

اکنون من و زناری در دیر به تنهایی

دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم

ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی

امروز دگر هستم دُردی کشم و مستم

در بتکده بنشستم دین داده به ترسایی

نه محرم ایمانم نه کفر همی‌دانم

نه اینم و نه آنم تن داده به رسوایی

دوش از غم فکر و دین یعنی که نه آن نه این

بنشسته بُدم غمگین شوریده و سودایی

ناگه ز درونِ جان در داد ندا جانان

کای عاشق سرگردان تا چند ز رعنایی ؟

روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها

باز آی سوی دریا تو گوهر دریایی

پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی

برتر شو ازین دعوی گر سوختهٔ مایی

هرچند که پر دَردی کی محرم ما گردی ؟

فانی شو اگر مردی تا محرم ِ ما آیی

عطار چه دانی تو؟ وین قصه چه خوانی تو؟

گر هیچ نمانی تو اینجا شوی آنجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۱چون روی بود بدان نکویی
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۲ای آفتاب رویت از غایت نکویی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.