پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش نوزدهم

بخش ۸ - الحکایه و التمثیل

بگوش خود شنودستم ز هر کس

که موری را بسالی دانهٔ بس

ز حرص خود کند در خاک روزن

گهی گندم کشد گه جوگه ارزن

اگر بادی برآید از زمانه

نه او ماند نه آن روزن نه دانه

چو او را دانهٔ سالی تمام است

فزون از دانهٔ جستن حرام است

مثال مردم آمد حال آن مور

که نه تن دارد و نه عقل و نه زور

شده در دست حرص خود گرفتار

بنام و ننگ و نیک و بد گرفتار

همی ناگاه مرگ آید فرازش

کند از هرچ دارد خوی بازش

هر آن چیزی که آنرا دوست تر داشت

دلش باید ازو ناکام برداشت

چو بستاند اجل ناگاه جانش

سر آرد جملهٔ کار جهانش

نه او ماند نه آن حرصش که بیش است

کدامین خواجه صد درویش پیش است

ادامه‌ی بخش نوزدهم

  1. بخش ۱۰ - الحکایه و التمثیلبه راهی بود چاهی بس خجسته
  2. بخش ۱۱ - الحکایه و التمثیلمگر آن گربه در بریانی آویخت
  3. بخش ۱۲ - الحکایه و التمثیلحکایت کرد ما را نیک خواهی
  4. بخش ۱۳ - الحکایه و التمثیلزنی بد پارسا، شویش سفر کرد
  5. بخش ۱۴ - الحکایه و التمثیلمن این نکته ز درویشی شنودم
  6. بخش ۱۵ - الحکایه و التمثیلبه شهر ما بخیلی گشت بیمار
همه‌ی بخش نوزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.