پرش به محتوای اصلی
نظامی عروضی نظامی عروضی

مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب

بخش ۷ - حکایت شش - معالجهٔ حمال

صاحب کامل الصناعة طبیب عضدالدوله بود به پارس به شهر شیراز.

و در آن شهر حمالی بود که چهارصد من و پانصد من بار بر پشت گرفتی، و هر پنج شش ماه آن حمال را درد سر گرفتی و بی قرار شدی و ده پانزده شبانروز همچنان بماندى.

یک بار او را آن درد سر گرفته بود و هفت هشت روز بر آمده و چند بار نیت کرده بود که خویشتن را بکشد.

آخر اتفاق چنان افتاد که آن طبیب بزرگ روزی به در خانهٔ آن حمال بگذشت. برادران حمال پیش او دویدند و خدمت کردند و او را به خدای عز و جل سوگند دادند و احوال برادر و درد سر او به طبیب بگفتند.

طبیب گفت:

«او را به من نمائید!»

پس آن حمال را پیش او بردند. چون بدیدش مردی شگرف و قوی هیکل و جفتی کفش در پای کرده که هر پای منی و نیم بود به سنگ.

پس نبض او بدید و تفسره بخواست. گفت:

«او را با من به صحرا آرید!»

چنان کردند. چون به صحرا شدند طبیب غلام خویش را گفت:

«دستار حمال از سرش فرو گیر و در گردن او کن و بسیار بتاب.»

پس غلام دیگر را گفت:

«کفش او از پای بیرون کن و تائی بیست بر سرش زن.»

غلام چنان کرد. فرزندان او به فریاد آمدند اما طبیب محتشم و محترم بود هیچ نمی‌توانستند کرد.

پس غلام را گفت که:

«آن دستار که در گردن او تافته‌ای بگیر و بر اسب من نشین و او را با خود کشان همی دوان.»

غلام همچنان کرد و او را در آن صحرا بسیار بدوانید. چنان که خون از بینی او بگشاد، و گفت:

«اکنون رهاکن!»

بگذاشت، و آن خون همی‌رفت گنده‌تر از مردار. آن مرد در میان همین رعاف در خواب شد و درمسنگی سیصد خون از بینی او برفت و باز ایستاد. پس او را بر گرفتند و به خانه آوردند. از خواب در نیامد و شبانروزی خفته بماند. و آن درد سر او برفت و به معالجه محتاج نیفتاد و معاودت نکرد.

عضدالدوله او را از کیفیت آن معالجت پرسید.

گفت:

«ای پادشاه! آن خون نه مادتی بود در دماغ که به یارهٔ فیقرا فرود آمدی. وجه معالجتش جز این نبود که کردم.»

ادامه‌ی مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب

  1. بخش ۹ - حکایت هشت - ادیب اسماعیل و زنده کردن مردهدر عهد ملکشاه و بعضی از عهد سنجر فیلسوفی بود به هرات و او را ادیب اسماعیل گفتندی. مردی سخت بزرگ و فاضل و کامل، اما اسباب او و معاش او از دخل طبیبی بودی و او را از این جنس معالجات نادره بسیار است.
  2. بخش ۱۰ - حکایت نه - درمان شیخ الاسلام عبدالله انصاری کتابسوزشیخ الاسلام عبدالله انصاری قدس الله روحه با این خواجه تعصب کردی و بارها قصد او کرد و کتب او بسوخت.
  3. بخش ۱۱ - حکایت ده - جالینوسیکی را از مشاهیر شهر اسکندریه به عهد جالینوس سر دست درد گرفت و بی قرار شد و هیچ نیارامید.
  4. بخش ۱۲ - حکایت یازده - جاثلیق و فضل بن یحیی برمکیفضل بن یحیی برمکی را بر سینه قدری برص پدید آمد.
  5. بخش ۱۳ - حکایت دوازده - طبابت نظامی عروضیدر سنهٔ سبع و اربعین و خمسمایة که میان سلطان عالم سنجر بن ملکشاه و خداوند من علاء الدنیا و الدین الحسین بن الحسین خلد الله تعالى ملکهما و سلطانهما به در اوبه مصاف افتاد و لشکر غور را چنان چشم زخمی افتاد و من بنده در هرات چون متواری گونه همی گشتم به سبب آن
  6. بخش ۱۴ - فصلمقصود از تحریر این رسالت و تقریر این مقالت اظهار فضل نیست و اذکار خدمت نی، بلکه ارشاد مبتدی است و احماد خداوند ملک معظم مؤید مظفر منصور حسام الدولة و الدنیا و الدین نصرة الاسلام و المسلمین عمدة الجیوش فی العالمین افتخار الملوک و السلاطین قامع الکفرة و الم
همه‌ی مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب ←

نظامی عروضی درباره‌ی نظامی عروضی

احمد بن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن، ملقب به نظام‌الدین یا نجم‌الدین، و معروف به نظامی عروضی، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری و مؤلف کتاب «مجمع‌النوادر» معروف به «چهارمقاله» است. چهارمقالهٔ نظامی عروضی از روی تصحیح علامه قزوینی و به همت خانم کیانا زرکوب در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.