پرش به محتوای اصلی
نظامی عروضی نظامی عروضی

مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم

بخش ۶ - حکایت پنج - جنون داودی

محمود داودی پسر ابوالقاسم داودی عظیم معتوه بود بلکه مجنون و از علم نجوم بیشتر حظی نداشت و از اعمال نجوم مولودگری دانستی و در مقومیش اشکال بود که هست یا نه و خدمت امیرداد ابوبکر بن مسعود کردی به پنج دیه، اما احکام او بیشتر قریب صواب بودی.

و در دیوانگی تا به درجه‌ای بود که خداوند من ملک الجبال امیرداد را جفتی سگ غوری فرستاده بود سخت بزرگ و مهیب. او به اختیار خویش با آن هر دو سگ جنگ کرد و از ایشان به سلامت بجست.

و بعد از آن به سال‌ها در هری به بازار عطاران بر دکان مقری حداد طبیب با جماعتی از اهل فضل نشسته بودیم و از هر جنس سخن همی‌رفت. مگر بر لفظ یکی از آن افاضل برفت که: «بزرگ مردا که ابوعلی سینا بوده است.»

او را دیدم که در خشم شد و رگ‌های گردن از جای برخاست و ستبر شد و همه امارات غضب بر وی پدید آمد و گفت:

«ای فلان! بوعلی سینا که بوده است؟ من هزار چندان بوعلى‌ام که هرگز بوعلى با گربه جنگ نکرد، من در پیش امیرداد با دو سگ غوری جنگ کردم.»

مرا آن روز معلوم گشت که او دیوانه است. اما با این دیوانگی دیدم که در سنهٔ خمس و خمسمایة که سلطان سنجر به دشت خوزان فرود آمد و روی به ماوراء‌النهر داشت به حرب محمد خان، امیرداد سلطان را در پنجده میزبانی کرد عظیم شگرف. روز سوم به کنار رود آمد و در کشتی نشست و نشاط شکار ماهی کرد و در کشتی داودی را پیش خواند تا از آن جنس سخن دیوانگانه همی‌گفت و او همی‌خندید و امیرداد را صریح دشنام دادی. یک‌باری سلطان داودی را گفت:

«حکم کن که این ماهی که این بار بگیرم به چند من بود؟»

گفت:

«شست برکش.»

سلطان شست برکشید. او ارتفاع بگرفت و ساعتی بایستاد و گفت:

«اکنون در انداز.»

سلطان شست درانداخت. گفت:

«حکم می‌کنم که این که بر کشی پنج من بود.»

امیرداد گفت:

«ای ناجوانمرد! در این رود ماهی پنج منی از کجا باشد؟»

داودی گفت:

«خاموش باش! تو چه دانی؟»

میرداد خاموش شد. ترسید که اگر استقصا کند دشنام دهد. چون ساعتی بود شست گران شد و امارات آن که صیدی در افتاده است ظاهر شد. سلطان شست برکشید. ماهی سخت بزرگ در افتاده بود چنان که برکشیدند شش من بود. همه در تعجب بماندند و سلطان شگفتی‌ها نمود و الحق جای شگفتی بود. گفت:

«داودی چه خواهی؟»

خدمت کرد و گفت:

«ای پادشاه روی زمین! جوشنی خواهم و سپری و نیزه‌ای تا با باوردی جنگ کنم.»

و این باوردی سرهنگی بود ملازم در سرای امیرداد و داودی را با وی تعصب بود. به سبب لقب که او را شجاع‌الملک همی‌نوشتند و داودی را شجاع‌الحکماء و داودی مضایقت همی‌کرد که او را چرا شجاع می‌نویسند و آن را امیرداد بدانسته بود و پیوسته داودی را با او در انداختی و آن مرد مسلمان در دست او درمانده بود.

فی‌الجمله در دیوانگی محمود داودی هیچ اشکالی نبود و این فصل بدان آوردم تا پادشاه را معلوم باشد که در احکام نجومی جنون و عته از شرائط آن باب است.

ادامه‌ی مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم

  1. بخش ۸ - حکایت هفت - پیش‌بینی امام عمر خیامی دربارهٔ آرامگاهشدر سنهٔ ست و خمسمایة به شهر بلخ در کوی برده‌فروشان در سرای امیر ابو سعد جره خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند و من بدان خدمت پیوسته بودم.
  2. بخش ۹ - حکایت هشت - بی اعتقادی خیام به احکام نجوماگر چه حکم حجة الحق عمر بدیدم اما ندیدم او را در احکام نجوم هیچ اعتقادی و از بزرگان هیچ کس ندیدم و نشنیدم که در احکام اعتقادی داشت.
  3. بخش ۱۰ - حکایت نه - محمد بن ملکشاه و کاهن غزنویبر پادشاه واجب است که هر جا که رود ندیم و خدمتکار که دارد او را بیازماید. اگر شرع را معتقد بود و به فرائض و سنن آن قیام کند و اقبال نماید او را قریب و عزیز گرداند و اعتماد کند. و اگر بر خلاف این بود او را مهجور گرداند و حواشی مجلس خود را از سایهٔ او محفوظ
  4. بخش ۱۱ - حکایت ده - پیش‌بینی نظامی عروضی و پاداش آندر شهور سنهٔ سبع و اربعین خمسمایة میان سلطان عالم سنجر بن ملکشاه و خداوند سلطان علاء الدنیا و الدین مصاف افتاد به در اوبه و مصاف غور شکسته شد.
همه‌ی مقالت سوم: در علم نجوم و غزارت منجم در آن علم ←

نظامی عروضی درباره‌ی نظامی عروضی

احمد بن عمر بن علی سمرقندی، مکنی به ابوالحسن، ملقب به نظام‌الدین یا نجم‌الدین، و معروف به نظامی عروضی، از نویسندگان و شاعران قرن ششم هجری قمری و مؤلف کتاب «مجمع‌النوادر» معروف به «چهارمقاله» است. چهارمقالهٔ نظامی عروضی از روی تصحیح علامه قزوینی و به همت خانم کیانا زرکوب در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.