پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح ملک معظم پیروزشاه

ای به شاهی ز همه شاهان فرد

مشتری طلعت و مریخ نبرد

آسمان مثل تو نادیده به خواب

مجلس و معرکه را مردم و مرد

بر جهان ای ز جهان جاه تو بیش

همتت سایه از آن سان گسترد

که در آن سایه کنون مادر شاخ

همه بی‌خار همی زاید ورد

با رهت کان نه به اندازهٔ ماست

با هوای تو کز او نیست گزرد

بر توان آمدن از دریا خشک

بر توان خاستن از دوزخ سرد

باست ار سوی معادن نگرد

لعل را روی چو زر گردد زرد

مسرع حکم تو صد بار فزون

چرخ را گفته بود کز ره برد

گرنه از عشق نگینت بودی

زانگبین موم کجا گشتی فرد

ای به جایی که کشد خاک درت

دامن اندر فلک باد نورد

مدتی بود که می‌کرد خراب

کشور شخص مرا والی درد

من محنت زده در ششدر عجز

بی‌برون شو شده چون مهرهٔ نرد

تا یکی روز که در بردن جان

تن بی‌زور مرا می‌آزرد

وارد حضرت عالی برسید

چون درآمد ز درم بردابرد

ناسگالیده از آن سان بگریخت

که تو هم نرسیدیش به گرد

بنده را پرسش جان‌پرور تو

شربتی داد که چون بنده بخورد

جان نو داد تنش را حالی

وان به غارت شده را باز آورد

پس از این در کنف خدمت تو

زندگانی بدو جان خواهد کرد

تا که بر گرد زمین می‌گردد

کرهٔ گنبد دولابی گرد

در جهان داری و ملکت بخشی

چو سکندر همه آفاق بگرد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در مدح سلطان سنجرتا ملک جهان را مدار باشد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - ایضا در مدح سلطان سنجرگر دل و دست بحر و کان باشد
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - تقاضای تشریف از مخدومای خداوندی که هرکه از طاعتت سربرکشد
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در مدح جلال‌الوزراء احمدبن مخلصخیزید که هنگام صبوح دگر آمد
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح اکفی الکفات امیر ضیاء الدین احمد عصمیخدای جل جلاله ز من چنین داند
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ - در مدح رکن‌الدین مفتی گفته در وقتی که حکیم با تاج عمزاد نزاع و دعوایی داشته و مایل بوده که آن مرافعه پیش او برند و تاج عمزاد به مفتی دیگر میل داشته استدر دین چو اعتصام به حبل متین کنند
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در مدح امیر عزالدین طوطی بکخراب کرد به یکبار بخل کشور جود
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح امیر علاء الدین محمدهرکرا در دور گردون ذکر مقصد می‌رود
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.