پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ - دشمنان از وی دروغی گفته بودند خلوص خود و عذر مخدوم را گوید

ای ترا کرده خداوند خدای متعال

داده جان و خرد و جاه و جوانی و جمال

حق آنرا که زبر دست جهانی کردت

که مرا بیهده بی‌جرمی در پای ممال

بکرم یک سخن بنده تامل فرمای

پس براندیش و فروبین و بدان صورت حال

هفته‌ای هست که در دست تجنیست اسیر

به حدیثی که چو موی کف دستست محال

آخر از بهر خدا این چه خیالست و گمان

واخر از بهر خدا این چه جوابست و سؤال

تو خداوند که بر من بودت منت جان

تو خداوند که بر من بودت منت مال

از من آید که به نقص تو زبان بگشایم

یارب این خود بتوان گفت و درآید به خیال

حاش لله نه مرا بلکه فلک را نبود

با سگ کوی تو این زهره و یارای مقال

دشمنان خاک درین کار همی اندازند

ورنه من پاکم ازین، پاکتر از آب زلال

گرچه فرمانت روانست به هرچ آن بکنی

با من عاجز مسکین چه سیاست چه نکال

جهد آن کن که در این حادثه و درد گران

دور باشی ز تهور که ندارند به فال

بنده را نیست غم جان و جوانی و جهان

غم آنست که بیهوده درافتی به وبال

ور چنانست که خشنودی تو در آن هست

کاندرین روز دو عمرم که مبیناد زوال

کار را باش که کردم ز دل و سینهٔ پاک

خون خود گرچه ندارد خطری بر تو حلال

وعده‌ای می‌ننهم هین من و قتال و کنب

مهلتی می‌ندهم هین من و جلاد و دوال

مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود

نه گناهی و نه خوفی و نه قیلی و نه قال

سخن بنده همین است و بر این نفزاید

که نیفزاید ازین بیهده الا که ملال

تا که ایمد کمالست پس از هر نقصان

بیم نقصانت مبادا ز فلک ای کل کمال

به چنین جرم و تجنی که مرا افکندند

ای خداوند خدا را مفکن در اقوال

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح صدرالامم کمال‌الدین محمودای به هستی داده گیتی را کمال
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ناصرالدین طاهر و تهنیت رمضان و تحویل حملسایه افکند مه روزه و روز تحویل
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح متمن الحضرة سعدالدین اسعد بن اسماعیلمؤتمن اسعد بن اسماعیل
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴ - در مدح امیر ضیاء الدین مودود احمد عصمی و تهنیت او به تشریف سلطانمبارک باد و میمون باد و خرم
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در ستایش اسب صاحب ناصر الدین و تخلص به مدح اوای زرین نعل آهنین سم
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح سلطان غیاث الدین ابوشجاع سلیمان شاه‌بن محمدای خنجر مظفر تو پشت ملک عالم
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷ - در مدح عمادالدین پیروزشاه و خواجه جلال‌الوزراای رایت رفیعت بنیاد نظم عالم
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح مفخرالسادة مجدالدین ابوطالب نعمهای کلک تو پشت ملک عالم
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.