پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قطعات

شمارهٔ ۳۲

ای بار خدایی که خداوند جهانی

لشکر شکن و ملک ده و ملک ستانی

دریادل و مه‌طلعت و خورشید ضمیری

باران سپه و ابر کف و برق سنانی

فخرست به‌ سلطانی تو پیر و جوان را

تا با خرد پیری و با بخت جوانی

چون مهر و سپهری و نه آنی و نه اینی

چون ابر و هژیری و نه اینی ونه آنی

چندین سخن نغز که دارد که تو داری

چندین سخن نغز که داند که تو دانی

شاهان جهان را به‌ گه کین و گه مهر

از تخت برانگیزی و بر تخت نشانی

با تیغ به یک ساعت ملکی بگشایی

با جام به یک لحظه‌ گنجی بفشانی

هرگز نبود شادی و هرگز نبود غم

آن را که برانی تو و آن را که بخوانی

در جام تو می بر صفت آب حیات است

چون خضر امیدست که جاوید بمانی

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۳۴مرا از پی خدمت شاه باید
همه‌ی قطعات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.