پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۹۲

خلعت سلطان عالم آفتاب دین و داد

بر بهاء دین یزدان فرخ و فرخنده باد

نجم دولت، میر نواب عجم، عثمان‌که هست

سروری نیکوسرشت و مهتری فرخ نژاد

آن ‌که چون او نامداری هرگز از ایران نخاست

وان ‌که چون او رادمردی هرگز از مادر نزاد

همت او بر هنرمندان ره محنت ببست

دولت او بر خردمندان در نعمت‌ گشاد

خصلت او در خراسان بخشش و بخشایش است

این دو خصلت در خراسان رسم و آیین او نهاد

چار چیز او دلیل دولت و اقبال اوست

رسم نیک و رای پاک و روی خوب و دست راد

غائبان از اشتیاق و مهر یاد او خورند

حاضران از خرمی بر روی او گیرند یاد

آن ‌که ‌گرمی‌کرد با او از فلک سردی ندید

وان ‌که سردی کرد بر او بر زمین ‌گرم اوفتاد

هیچ نایب نیست سلطان را از او به، لاجرم

آنچه او را داد سلطان هیچ نایب را نداد

در هر آن توقیع ‌کاو بستاند از شاه و وزیر

اندر آن توقیع باشد مایهٔ انصاف و داد

ای هنرمندی که دیدار تو را دارد به فال

آن خداوندی که او را بنده باشد کیقباد

دارد از رای تو ملک مشرق و مغرب نَسَق

دارد از سعی تو شغل دولت و ملت نفاذ

تا فلک دست تو را بوسید همچون بندگان

بخت همچون چاکران پیش تو بر پا ایستاد

کی تواند یافت هرگز حشمت تو دیگری

کی تواند داشت هرگز قوت پولاد لاد

هر که او از آتش‌ کین تو یابد آب روی

برنهد بر خاک سر تا بردهد خرمن به ‌باد

خاد اگر مهر تو ورزد با خطر گردد چو باز

باز اگر کین تو جوید بی‌خطر گردد چو خاد

از حسد چون دیدهٔ اعدای تو گریان شود

دیدهٔ گریان اعدای تو گریان و تو شاد

زانکه هستی مهتر و هست اوستاد تو خرد

مادح توست آن‌ که اندر شاعری هست اوستاد

چون ببیند رنگ رخسار تو گوید مرحبا

چون بیابد بوی اقبال تو گوید العیاذ

شکر تو از صدهزاران گفت نتواند یکی

گر شود گوینده و پیوسته همچون سندباد

تا که از حکمت ‌مثل باشد ز لقمان حکیم

تا که در تقوی خبر باشد ز یحیی معاذ

از نوائب باد جاه تو کریمان را مفر

وز حوادث باد جود تو حکیمان را ملاذ

از قبول و حشمت تو بخت میمون هر زمان

دوستان و کهتران را مرده ی دیگر دهاد

کار میران و بزرگان از تو با سلطان به‌کام

وز تو سلطان شاد و میران و بزرگان از تو شاد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۴به گل یاسمن دوش پیغام داد
  2. شمارهٔ ۹۵ای صلاح ملک و دین در عالم‌ کون و فساد
  3. شمارهٔ ۹۶بقای شهریار تاجور باد
  4. شمارهٔ ۹۷همیشه دولت و اقبال شاه سنجر باد
  5. شمارهٔ ۹۸جاودان‌ گیتی به‌ حکم شاه‌ گیتی دار باد
  6. شمارهٔ ۹۹خدایگان جهانی خدای یار تو باد
  7. شمارهٔ ۱۰۰عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده باد
  8. شمارهٔ ۱۰۱دولت و دین را خدای فر و بها داد
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.