پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۳۱۶

چون قوام‌الدین و فخرالدین ندیدم میهمان

چون شهاب‌الدین به دنیا هم ندیدم میزبان

هرکجا باشد به‌ گیتی میزبانی چون شهاب

کی عجب‌گر چون قوام و فخر باشد میهمان

آسمان از اختران‌ گر بر زمین دارد شرف

زین سه نیک‌اختر زمین دارد شرف بر آسمان

آفتاب و مشتری و زهرهٔ زهرا به‌هم

هر سه در برج شرف‌ کردند پنداری قران

با دو سلطان هر سه در خدمت یکی دارند دل

با دو دولت هر سه در بیعت یکی دارند جان

دانش هر سه ز انبوهی نگنجد در ضمیر

بخشش هر سه ز بسیاری نیاید درگمان

هر سه را شمشیر هندی معجزست اندر یمین

هر سه را اقلام مصری ساحرست اندر بنان

باد با هر سه موافق هم جهان و هم سپهر

تا همی‌گردد سپهر و تا همی ماند جهان

هر سه اندر دولت سلطان عالم شادخوار

هر سه از اقبال سلطان معظم شادمان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۱۸نرگس ز نشاط ماه فروردین
  2. شمارهٔ ۳۱۹ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامن
  3. شمارهٔ ۳۲۰ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من
  4. شمارهٔ ۳۲۱ای ماه لاله روی من ای سرو سیم‌تن
  5. شمارهٔ ۳۲۲نباشد اصلی در عشق یار توبه من
  6. شمارهٔ ۳۲۳ای برشکسته سنبل مشکین به نسترن
  7. شمارهٔ ۳۲۴خیال صورت جانان شکست توبهٔ من
  8. شمارهٔ ۳۲۵عید باکوکبهٔ خویش درآمد به جهان
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.