پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

قصاید

شمارهٔ ۱۱

ایا سرو قد ترک سیمین قفا

ندیدم به هجران تو جز جفا

ببستی دلم را به بند دو زلف

نخواهی نمودن مرا زان رها

چگونه گذارم بر این روزگار

تو از من جدا و من از دل جدا

رخ لعل تو کرده رویم زریر

قد سرو توکرده پشتم دو تا

چنان گریم اندر فراق تو من

که بر آس گردون کنم آسیا

بلای من از عشق تو خاسته است

منم روز و شب بر بلا مبتلا

بود رنج بی‌گنج بس بی‌نَسَق

بود هجر بی‌وصل بس بی‌بها

چو بیماری از هجر پیدا شود

نباشد بجز وصل آن را شفا

بود از بس محنت اندر فرح

بود از پس شدّت اندر رَخا

هر آن درد کان نکبتی را ندید

ندانم جز از جود خواجه دوا

جمال دول، ناصر دین و داد

سپهر وفا شمس دین بوالوفا

به آزادمردی دری برگشاد

که بازار آزادگان شد روا

سعادت همی زو ستاند مدد

کفایت همی زو فزاید بها

بود زیر حکمش همیشه قدر

بود پیش امرش همیشه قضا

نه در رسم او راه ‌گیرد نفاق

نه در راه او راه یابد ریا

بود ملک را دولتش قهرمان

بود جاه را خدمتش کیمیا

بود تنگ با نعمت او زمین

بود پست با همت او سما

مر ابرار را حضرتش مستقر

مر اَحْرار را درگهش مُلْتَجا

تو گویی سرشت وی آمد کرم

توگویی حیات وی آمد حیا

تویی صاحب سود را مقتدی

تویی نایب فضل را مقتدا

ز انعام تو منبسط شد زمین

در ایام تو مندرس شد فنا

سخاوت تو داری پدر بر پدر

مروت تو داری نیا بر نیا

تویی مفضل‌ ملت ایزدی

تویی مُنعِم دولت پادشا

ز رحمت فرستی به سائل درم

به صد خیل بخشی به زائر عطا

بجز فضل تو هر چه‌گویم هدر

بجز مدح تو هر چه گویم هَبا

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳یافتی بر خوان اگر جویی رضای مرتضا
  2. شمارهٔ ۱۴باغ شد از ابر پر ز لؤلؤ لالا
  3. شمارهٔ ۱۵بودم میان خلق یکی مرد پارسا
  4. شمارهٔ ۱۶طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکا
  5. شمارهٔ ۱۷هزار شکر کنم دولت مؤیّد را
  6. شمارهٔ ۱۸گوهری گویا کزو شد دیده پرگوهر مرا
  7. شمارهٔ ۱۹چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
  8. شمارهٔ ۲۰دیدم به ره آن نگار خندان را
همه‌ی قصاید ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.