پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

قصاید

شمارهٔ ۱۰۵ - تاسف از درگذشت عمادالدین مردانشاه بن فخرالدین عربشاه

صدر و گاه فلک و جاه تهی ماند زماه

جگر شب، رخ خورشید براندود زآه

مردم دیده عزت شد و کاری است سپید

هر که چون مردم دیده نکند جامه سیاه

وای، کان غنچه نوبار فرو ریخت زبار

آه. کان خسرو نو عهد در افتاد ز گاه

ندب دولت ناباخته برچید بساط

منزل عالم نادیده برون تاخت زراه

گرد وحشت که فشانده است برآندست چوابر

ابر ظلمت که کشیده است در آن روی چوماه

شیر جانباز سخا بود شد اندر صندوق

پیل سرمست دغا بود فتاد اندر چاه

مجلس شاه بدیدم، نه بر آن ساز و نسق

صدر درگاه بدیدم، نه بدان فرو براه

باغ می نالد، کای مطرب گل زخمه بنه

صبح می زارد، کای دست افق جاه مخواه

پیش خورشید بنالید که کو ماه تمام

وز عربشاه بپرسید که کو، مردانشاه

کو، عمادی که بدو سقف شرف بود رفیع

کو، جوادی که بدو جان امل یافت پناه

ای پلنگینه قبا، گرگ در، روبه باز

چون در افتاد بدام دمت آن شیر سیاه

قرة العین نبوت چه کند دیده فرار

سرو آزاد فتوت، چکند پشت دوتاه

روز آن عین کرم راست چو خورشید کرم

در پس پرده شب تاخت هم از بام، پگاه

پنجه عمر ورا دست شکن داد اجل

چونکه در نیم کش آورد کمان پنجاه

ای که شبدیز فلک دیده ئی از چشم تهی

وی که فردوس برین، دیده ئی از رای تباه

ابلقی را که زالماس بود زین و لکام

منزلی را که ز شمشیر بود آب و گیاه

قرعه ی رای بجز کژ نزند خاطر کژ

بچه جز داه نیارد ز رحم مادر داه

صدف کوش تو کی پر شود از گوهر وعظ

عرق عنین تو کی به شود از داروی باه

دستبازی نگر، ای پرورش طفل ضمیر

کز بد چرخ سبکپای چه دید آن برناه

بسته زنار اجل چند به عیسی نگرد

ماتم آل رسول آمد- الله الله

صبر، دستار رها کرد و سر خویش گرفت

شاه، در تعزیت میر چو بنهاد کلاه

فخر دین مفتخر دود علاءالدوله

که سران را قدم آمد به جنبابش ز جباه

همچو زنجحیر نگر تافته بر خود پیچان

آنکه از ماه دهد حلقه کوش درگاه

بوسه چین کرده لب خشک زمین راز سرشک

آنکه برخاکدرش، شیفته شد طبع شفاه

کمر دهر سیه، کژ شده زان پس که بسی

چرخ را پیک قضا داشت بدست اکراه

ای در آن حقه که پیرایه ده انسانست

گهرت واسطه افتاده ز عقد اشباه

سر فکنده است فلک بر قدم استغفار

عذر لنگش مشنو زانکه نه خرد است کناه

رشته تا پیش سر عشوه گری باز مده

که از او رشته تألیف شما شد یکتاه

چرخ را روی نماند که نهد پیش تو کام

دهر را، شرم نیاید که کند بر تو نکاه

نحس در حقه چو می تاخت، ندیدی بازی

فتنه در پرده چومی باخت، نبودی آگاه

نقش این باز بمالید سنانت در حال

سر آن باز به برید حسامت ناکاه

اینت هایل خبری خار شکن در اسماع

وینت ناخوش حالی خاک فکن در افواه

گرچه مرهم نپذیرد دل ریش تو ز پند

مدد لاشه سواری، چه کند لشکر کاه

هم سوی صبر قدم نه که بیابی پاداش

ای سر دشمن تو، در قصب باد افراه

رشوه ئی بر کف قاضی خرد نه بسکون

نا بدان محضر علم تو شود سر کواه

این نه دردی است که از وی بجهد دل بجزع

وین نه بحری است که از وی گذرد کس بشناه

سینه پاک مرنجان که هم از طفلی او

ناف ایام بریدند بآن سیرت و راه

زین کران مزد، کری، می نکند حجره ی دهر

زین فرو داشت نوا، می ندهد نغمت راه

سر احرار جهان زین فلک کرد آخور

اندر افسار و بال است پس از افسر و جاه

ای، ز آه شرر آثار تو تب کرده اثیر

وی، زچشم گهرافشان تو، خوی کرده جباه

اگر آن مزرعه را سیل فنا داد بباد

یا رب، از خرمن اقبال تو یک کاه مکاه

گر چنان تازه گلی شد. همه سه سبزی او

ور چنان صف شکنی شد همه سرسبزی شاه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۷ - مدح خواجه اثیرالدین تورانشاه وزیرزادک الله جمالا، تو گر آئی ای ماه
  2. شمارهٔ ۱۰۸ - مدح سلطان رکن الدین ابوطالب طغرل بن ارسلان سلجوقی (قسیم امیرالمؤمنین)ای کعبه سپهرت، تا کعب پا رسیده
  3. شمارهٔ ۱۰۹ - وصف شمع و مدح جمال الدین محمود بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت خجندی از رؤسای شافعیه اصفهانای شمع زردروی، که با اشک دیده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۰ - مدح عماد الدین طغلوا. والی همدانای سپهری که چو خورشید، جواد آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۱ - مدح سلطان رکن الدین ارسلانشاه بن طغرلهمای چتر فلک سای ارسلانشاهی
  6. شمارهٔ ۱۱۲ - مدح امیر فخرالدین زنگی از امرای سلطان محمد سلجوقیشها، ز چشمه تیغ تو چرخ نیرنگی
  7. شمارهٔ ۱۱۳ - مدح اثیرالدین تورانشاهنصیب یافت جهان از سعادت کبری
  8. شمارهٔ ۱۱۴ - مدح سلطان قزل ارسلان سلجوقیای یافته هر آنچ بدو داده و هم ورای
همه‌ی قصاید ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.