پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

سحر حلال

بخش ۲۴ - رفتن جم بگوی بازی و افتادن از اسب و هلاک شدن

ساقی ازین چنبر غم داد داد

کشت بس آزاده و کم داد داد

بر سر ما تا مه و گردون بود

سوزد ازو گر شه و گردون بود

روزی از آسایش آن خوش هوا

خاطر جم را تک ابرش هوا

خورد دو جام می گلبو زدن

جانب میدان شده در گوزدن

بر سر گردون تک ابرش رساند

گوزد و بر تارک ابرش رساند

زان سر چوگان شده گو شهر شهر

چون مه نوز ابروی او شهر شهر

یکدم از او چون دم بیهوده گوی

از خم چوگان نشد آسوده گوی

تاخته اسب از حد چین تاختن

مرگ هم آماده بر این تاختن

رد شد از اسب آنمه و خون خورد و مرد

ساغر جم گشت از آن خرد و مرد

سیلی مرگ آنهمه اسباب خورد

زیروی از خون وی اسب آب خورد

خورد شد از حادثه آن جام جم

مرد وشد این عاقبت انجام جم

ادامه‌ی سحر حلال

  1. بخش ۲۶ - در خاتمه کتاب فرمایدساقی ازین جرعه در انجام کوش
همه‌ی سحر حلال ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.