پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

قصاید

شمارهٔ ۵۹ - قصیده فکاهی

دوش از برای خدمت خان عزیز راد

سوی عزیز باد براندم به قلب شاد

ماندم دو شب در آنجا یارب تو آگهی

بر من در آن زمین چه خوشی‌ها که روی داد

خرم صباح بود مرا شادمان مسا

فیروز همچو بهمن و فرخ چو کیقباد

بعد از دو روز خواستم از بارگاه او

تابم عنان به خدمت سلطان پاک‌زاد

گفتم به خان والا کای خان محترم

همواره عمر و دولت تو پایدار باد

دستوری از تو خواهم که باره‌ای

بر من دهی ستبر چو ابر و روان چو باد

تا من بر او نشینم چون کوه بر زمین

یا همچو تخت کاووس اندر فراز باد

فرمود اسب من که جمام است و تا به حال

گردن نداده است به زنجیر انقیاد

گفتم درازگوشی اگر مرحمت شود

از همت بلند تو یابم من این مراد

گفتا پیاده باش روان ای عزیز من

اندر سخن زیاد نبایست طول داد

گفتم که ای جناب کهین بندهٔ ترا

زین بیش بود بر کرم و لطفت اعتماد

هرگز گمان نداشتم ای سرور عزیز

هرگز گمان نداشتم ای سید جواد

کز خدمتت پیاده رود کمترین رهی

در حضرتت فکار شود کمترین عباد

فرمود یک خری ز حسین ابن محسن است

زین سان خری که دیدهٔ گردون نداشت یاد

از تار عنکبوت سمش بر زمین ستون

وز تیر خارپشت دمش بر فلک عماد

دو چشم مست داشت چو آهوی دشت چین

دو گوش راست داشت چو اهلیل قوم عاد

فی الفور رفت خادم و آورد این حمار

گفتم بر او سوار شوم هرچه بادباد

من پا بر او نهادم و از پا نهادنم

وجدش ز سر برآمد و فریادش از نهاد

گفتم چرا به راه نیایی تو ای الاغ

گفتا ز بس که رفتم شد پیز بم گشاد

گفتم مگر تو کوری گفتا مگر تو هم

مانند بنده کوری است سست اعتقاد

گفتم اگرچه ما و تو با هم مقابلیم

فرق من و تو چیست ایا کهنه اوستاد

جنباند گوش چپ حرکت داد گوش راست

دم راست کرد و پای عقب پیشتر نهاد

آواز برکشید و به آوازهٔ بلند

برخواند این دو شعر به آهنگ عدل و داد

کای بی‌خرد تو کوری و من کور و سخت‌کور

تو کور باکمالی و من کور بی‌سواد

برجستم و عصاش گرفتم چو قائدان

تا برکشم ز مهر به سوی غیاث باد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۱ایا نسیم سحر پا بنه بتارک فرقد
  2. شمارهٔ ۶۲ - در مرثیه قتل ناصرالدین شاه و جلوس مظفرالدین شاهجای آن دارد که گردون اندرین غم خون ببارد
  3. شمارهٔ ۶۳شاه از تبار خویش وزیر اختیار کرد
  4. شمارهٔ ۶۴چو بخت خفت و قضا چیره تیره شد اختر
  5. شمارهٔ ۶۵ - ملحقاتاز این مقدمه ز آن پس که یافت آگاهی
  6. شمارهٔ ۶۶ - انتهیچو بی وجود خداوندگار آسایش
  7. شمارهٔ ۶۷کمال مرد بفضل است و مردمی و هنر
  8. شمارهٔ ۶۸دانا کبود بنزد مردم هشیار
همه‌ی قصاید ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.