پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

قصاید

شمارهٔ ۳

بشارت باد سلطان غری را

که جیش عشرت آمد عسگری را

ز نرجس زاده حی العالم امروز

سمن پرورد گلبرگ طری را

گلی روئید کامد سجده واجب

به پایش طارم نیلوفری را

مهی طالع شد از گردون رفعت

که سازد خیره ماه و مشتری را

نماید نقد و قلب هر کسی صاف

زند بر سکه زر جعفری را

سلیمان را به کاخ اندر نشاند

ستاند از ددان انگشتری را

چراغ آل ابراهیم افروخت

بجان آذر بتان آذری را

ز خاشاک حوادث پاک سازد

زلال چشمه ی پیغمبری را

بر آرد دیده شماس و اسقف

بسوزاند جهود خیبری را

نه از جبری گذارد نز حلولی

نه جسبائی هلدنی اشعری را

شوم این عید را در درگه شه

نمایم رسم مدحت گستری را

کنم در گردن دوشیزه فضل

ز مدحش رشته در دری را

شها از چنبر حکمت نیارد

کشیدن سر سپهر چنبری را

نباشد در درونت هیچگه راه

فسون دیو و نیرنگ پری را

ولی خوانند جادویان بابل

ز کلکت نامه جادوگری را

به نام ایزد چنان دانستی ای شاه

ره و رسم رعیت پروری را

که پیش از امر تو دهقان به رغبت

ادا سازد حقوق کشوری را

به استحقاق در کف برنهادت

جهان داور کلید داوری را

برای خرگهت گردون ز اختر

بیاراید پرند ششتری را

مرا بگزیدی از اقران چنان چون

ملکشه برگزیدی انوری را

ازیرا چون ترازو خورده سنجم

ندارم سیرت دو پیکری را

الا تا ایزد اندر باغ مینو

به مؤمن داده فرش عبقری را

هم اندر گلخن دوزخ به کافر

دهد زاتش سزای خودسری را

تو بر تخت شهی بنشین و از رخ

خجل کن آفتاب خاوری را

تف تیغت بر اعدا همچو دوزخ

نماید توده ی خاکستری را

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵ - چکامهنظاره کن بدایع گردون را
  2. شمارهٔ ۶با خلق چون حدیث کنم ز این ستاره‌ها
  3. شمارهٔ ۷ - در نکوهش حاج آقا محسن عراقی گویدشها ببین عمل عالم مکرم را
  4. شمارهٔ ۸ - در ستایش امیر نظام گروسی فرمایدچو در خواب شد دیده پاسبان‌ها
  5. شمارهٔ ۹ - این چکامه را در نکوهش تروربازی فرقهٔ دموکرات در ایران و تایید فرقهٔ اتفاق و ترقی در شهر سمنان سرودهچون مرد پیشه کرد شکیب و ثبات را
  6. شمارهٔ ۱۰ای شده در ره پی پذیرهٔ دارا
  7. شمارهٔ ۱۱ - احزاب سیاسیخدا رحمت کند مرحوم حاجی میرزاآقاسی را
  8. شمارهٔ ۱۲ - در ستایش بی‌طرفی ایران هنگام جنگ عمومی و نکوهش همسایگان جنوبی و شمالی «انگلیس و روس» فرمایدهمتی ای ناخدا کرم کن و دریاب
همه‌ی قصاید ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.