پرش به محتوای اصلی
ادیب الممالک ادیب الممالک

قصاید

شمارهٔ ۱۰۴

به چراگاه چو در شد سپه انجم

کوفتندی بسر سبزه غزالان سم

شاخ بزغاله شکستند و حمل گردید

حامل از نطفه خورشید نه از انجم

بره پیوست به آهو سر شب زان پیش

که شود پیدا از گرگ سحرگه دم

باغ آراست تن از خلعت نوروزی

چون شغالی که همی زد اندرخم

گربه بید آمد چون مرغ بشاخ اندر

پوستین کرد به دوش از خز و از قاقم

ارغوان دیبه گلگونه ببر پوشید

با دو صد کشی چون سیده جرهم

لاله بر کرسی بنشست وصبا بروی

آیت الکرسی برخواند و قل اللهم

سوره فیل بخواندند ابابیلان

خوانده مرفاختگان سوره الهیکم

خنک اسفند بدی چون جمل عسکر

فروردین همچون سالار غدیر خم

ذوالفقارش بکف از مهر فروزنده است

تا نماید شتر عایشه را پی سم

فتنه برخواست بگلزار، بتا منشین

سرور آراست صف باغ حبیبی قم

محفل از باده چو گردون شده از خورشید

گلشن از لاله چو افلاک شده ز انجم

روشنی چشم همه مردم می باشد

می بود روشنی چشم همه مردم

هله ای سبزه روشن بدر آی از خاک

هله ای باده روشن بدر آی از خم

تا بسرسبزی فرخنده امین الملک

سرخ می نوشم بر سبزه بر این طارم

آنکه خورشید ز رخسار خوشش پیدا

آنکه افلاک بر پایه حلمش گم

ای ز هر چشمه طبع تو روان عمان

وی بهر گوشه دست تو روان قلزم

عزمت از بیخ برآرد بن هرمان را

برکند خشمت بنیان کنیسه رم

خوی تو آتش بر تازه ترین عود است

خشم تو آذر بر خشکترین هیزم

بکمتر از سیصد قنطار نبخشی کم

گنج بادآور داری مگر اندر کم

بجوی، باز خرد، دست گهر بخشت

روضه ای کادم بفروخت بدو گندم

ای خداوند کمین بنده این درگه

که زده ساغر اخلاص ترا در خم

دیرگاهیست که از کعبه نشان جوید

گرچه در تیه ضلالت شده دایم گم

در حرم سالکم از دیر مغان زیراک

در حقیقت ز مجاز است ره مردم

آخرین کام بمستی نهم اندر آن

اولین بیت که او را نبود دوم

گر دهد رخصت فرمان همایونت

ور کند یاری تأیید شه هشتم

نفس اماره پشیمان شده جانم را

بشهادت طلبیده است و من یکتم

شاید از طوس سوی کعبه برد بازم

آنکه آورده مرا جانب طوس از قم

تا به نوروز برویند نجوم از خاک

تا بر افلاک برآیند همی انجم

تا احبای تو با دولت و با عصمت

تا حسودان تو نابخرد و نامردم

نوش در کام احبای تو از منجک

نیش در چشم حسودان تو از کژدم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۶ - چکامهمرد چو باشد بوقت کار هراسان
  2. شمارهٔ ۱۰۷برآمد بامدادان مهر روشن
  3. شمارهٔ ۱۰۸مردی بر آن سزد که کند عزم را متین
  4. شمارهٔ ۱۰۹ - در نکوهش حسودانخرد پیر گفته بود که من
  5. شمارهٔ ۱۱۰ - چکامهوقتی پسرم عیسی را که آنوقت دو سال و دو ماه از سنش گذشته بود از جانب کارگذاران حضرت اقدس ولینعمت روحی فدا خلعت استیفاء بدادند در پاداش چاکری من زیرا که کودک مهد که زبان پدر و مادر نیک نیاموخته استیفاء و دبیری هیچ نداند که چیست و بزرگان کار شگرف بنااهلان و
  6. شمارهٔ ۱۱۱ - چکامهروز یکشنبه دویم ماه ربیع الثانی سال یکهزار و سیصد و هشت بود که خدایگانم با همراهان چون جناب اجل ساعدالملک و نواب والانصرة الدوله و خانبابا خان قاجار و دیگران که هم بشمار بزرگان میرفتند در ارومی بخانه امیرالامرای آن سامان بمهمان آمدند و آن مرد کسی است که د
  7. شمارهٔ ۱۱۲همی بداد زر و گنج سیم وی بخرید
  8. شمارهٔ ۱۱۳ - چکامهوقت خروش خروس و بانک مؤذن
همه‌ی قصاید ←

ادیب الممالک درباره‌ی ادیب الممالک

محمدصادق پسر حاجی میرزا حسین فراهانی (زادهٔ ۱۱ مرداد ۱۲۳۹ هجری شمسی در گازران از توابع شهرستان خنداب در استان مرکزی - درگذشتهٔ ۱۲۹۶ هجری شمسی) ملقب به «ادیب‌الممالک فراهانی» و «امیرالشعرا»، و متخلص به «امیری»، شاعر، ادیب و روزنامه‌نگار دورهٔ مشروطه است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.