پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

بخش ۴۰ - منازل القاصدین هی سبعة

التوبة والذکر و الانس والمحبة والطلب والمعرفة واوجود. ار یاونده بجای نیست، یافت هست، یاونده که بجای بود، که جوینده مست است. یافت علتست، یافت چیزی بود، کی تو پیش ازان کی چیز نبود و توبی، پس آنرا یاوی این شرکست، در تصوف ازین هیچ چیز نیست، در تصوف هیچ چیز بکار نیاید، جز ازان که بود. تصوف آنست: که شبلی فرا آن جوان گفت. القصه: یا آگاهیست یا یافت. یافت محضست و آگاهی فوتست، و هر چه فرود از یافت، خود هیچ چیز نیست، و از یافت عبارت نیست، مرد ازان پرواز عبارت ناتوان. نشان از یافت هم یافتست، نشان ازو هم اوست، دلیل بروهم اوست، آنجا که است فراخ تراست از دریا و از آسمان و زمین.

همه عالم می‌گوید کی یافت، و فرق میان یافت و نیافت در نیافتست، کی مرد یافته و در نیافته. اما این دانم که هر چند خویشتن بازجوید او یابد روزگار او را می‌جستم خود را می‌یافتم، اکنون خود را می‌جویمداو را می‌یابم. چون بیاورد برهد، یا چون بیاورد کدام پیش بود؟ او داند. حق ایذراست یا عارف آن اوست، یافت درست است، تفسیر بروست. بسطامی٭ گوید: کی با اونه پیوستم تا از خود بنگسستم، از خود بنگستم تا باونه پیوستم. کدام پیش بود؟ او داند.

شیخ بوعلی سیاه گوید: که ماوراء النهریان می‌گویند تا بنه رهی نه یاوی، و عراقیان می‌گویند تا نیابی بنه رهی، هر دو یکیست. لکن من با عراقیان‌ام، که سبق ازو نیکوتر است، خواهی جره بر سنگ زن، خواهی سنگ بر جره

شیخ الاسلام گفت: کی تو بر جاءٍ بی علت است، چون یافت درست شود، تو نبی، او بود. پیدا شدی مرا، جاء بتو بگذاشتم، ازو بیافت او دم زدن قطعیت است، لا تقطعنا بک عنک. بوبکر وراق ٭ گفت: کی یافت حق در ذل نفس تواست.

شیخ الاسلام گفت: که کس بود که او را پیش یافت دهند پس دیدار، و کس بود که او را پیش دیدار دهند پس یافت. هر کسی که وجود چیزی دعوی کند کی کی و کو و چند و چون بنداند گفت مبطل است و هر کسی که وجود حق دعوی کند، کی و کو و چند و چون بداند گفت کافر است مبطل. آن وجود نه علمی است. هبنی وجدتک... البیت.

وجود حقیقی آن بود، که ازان نشان نتوانی داد، بلا وجود یظهر... او ایذر است یا این آن اوست، وجود و یافت و قرب درست است تفسیر بر اوست من لم یکن غایبا عن حظه.. الابیات.

اگر این چیزها نیستی، که شموس‌اند در عقول و علوم، خود همه صوفی ایذ. الوجود اسم الظفر بحقیقة الشیءٍ

ادامه‌ی طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

  1. بخش ۴۲ - حماد قرشیکنیت اوابو عمرو است، مرد بزرگ بوده، جنید باو می‌شد وی بغدادیست.
  2. بخش ۴۳ - بوعمر واکافبوده باندلس، جنید دیده بود. شیخ الاسلام گفت: که بوبکر قبانی مرا گفت: که بوعمر واکاف گفت: که بوعمر واکاف گفت: که از جنید پرسیدند،کی فقرمه یاغنا؟ گفت: الفضل فی‌التقی لا فی‌فقر و لاغنی.
  3. بخش ۴۴ - و من طبقة الثانیه ایضا ابوالحسن النورینام وی احمدبن محمد و گویند: محمد بن محمد، و احمد در ستراست معروف بابن البغوی، اصل وی از بغ‌شور است و منشاء و مولدوی ببغداد بود، از اجلهٔ مشایخ قوم بوده عالمست. گویند کس نبوده نیکو طریقت تر و نیکو سخن تر ازو.
  4. بخش ۴۵ - و من طبقة الثانیه جنید بن محمد القواریریابوالقاسم الزجاج الخراز سیدالعارفین رحمه اللّه گویند که پدر وی جام فروختید بآن قواریر خوانند. گویند که اصل وی از نهاوند بود‍، و جای و نشست ببغداد بود، و فقیه بود بر مذهب بوثور مهینه شاگرد شافعی. و فتوی وی دادی، و با سری سقطی و حارث محاسبی و محمد قصاب ٭ صح
  5. بخش ۴۶ - ولسمنون المحب یصف الوجد والوجود:مبنی وجدتک بالعلوم و وجدها
  6. بخش ۴۷ - مسئلة فی التوحیدشیخ الاسلام گفت: قدس اللّه روحه: کی جنید گفت: سی سالست، که بر توحید چیزی نگفته‌ام، حواشی آن می‌گویم شیخ الاسلام گفت: دو تن دو سخن گفته‌اند: یکی جنید که گفت: که علمست که سی سالست که بساط آن بر نرشته‌ان، و مردمان از حواشی آن می‌گویند یعنی علم توحید. من هیچ
  7. بخش ۴۸ - ابن الکر نبی ابوجعفرمن اقران الجنید و یقال کان استاذه، مات قبله و کان من اجلة مشایخ بغداد قال الخلدی ٭ جلس الجنید عند راس ابی جعفر الکر نبی عند وفاته، فرفع الجنید رأسه الی السمأ فقال له ابوجعفر: بعد فطاطأ راسه الی الارض. فقال ابوجعفر: بعد معناه: ان الحق اقرب الی العبد، من ان
  8. بخش ۴۹ - بوالعباس سریجامام وقت خود ویرا شافعی کهین می‌گفتند! از بزرگی روزی بر کران مجلس جنید بر گذشت بنوشید و برفت کسی ویرا گفت: که چون دیدی جنید را؟ گفت: رموز قوم لا اعرفها، غیر ان لهذا الشیخ صولة لیست بصولة المبطلین.
همه‌ی طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.