پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۳۹

پیر طریقت گوید: زندگان سه کس اند یکی زنده بجان دیگری زنده به علم و سومی زنده بحق او که بجان زنده است به قوت زنده است و به باد، او که به علم زنده است زنده به مهر است و به یاد آنکه به حق زنده است زندگانی خود بدوشاد خدایا جان در تن اگر از تو محروم ماند مرده زندانی است و کسیکه در راه تو به امید وصال تو کشته شود زنده جاویدانی است

گفتی مگذر بکوی ما در مخمور

تا کشته نشی که خصم ماهست غیور

گویم سخنی بتا که باشم معذور

در کوی تو کشته به که از روی تو دور

آری، دوستان را زخم خوردن در کوی اوست به فال نیکو است و در قمار خانه عشق ایشان را جان باختن عادت و خو است

مال و زر و چیز رایگان باید باخت

چون کار بجان رسید جان باید باخت

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۴۱پیر طریقت گوید: من چه دانستم که مادر شادی رنج است و در زیر ناکامی هزار گنج من چه دانستم که آرزو برید وصال است و در سایه ابر هستی نومیدی محال؟ من چه دانستم که خداوند چنان بنده نواز است و دوستان را بر او چنین ناز است؟ من چه دانستم که من می جویم میان روح است
  2. بخش ۴۲پیر طریقت گوید: ای مسکین اگر نتوانی که به او تقرب جوئی باری به دل اولیاش تقرب جوی که وی بر دل ایشان اطلاع کند هر که را در دل ایشان بیند وی را به دوستی گیرد نه بینی که مصطفی باضعفاء مهاجران بنشستی وخود را در ایشان شمردی و سپاس خدای را بجای آوردی که خداوند
  3. بخش ۴۳پیر طریقت گوید: او را به طلب نیابند، اما طالب یابدوتاش نیابد طلب نکند و هر چه به طلب یافتنی باشد فرومایه است یافت حق برای بنده پیش از طلب است اما طلب او نخستین پایه است عارف طلب از یافتن یافت نه یافتن از طلب چنانکه بنده فرمانبر و مطیع طاعت را از اخلاص یاف
  4. بخش ۴۴پیر طریقت گوید: توحید مسلمانان میان سه جمله است اثبات صفات بی افراط ونفی تشبیه بی تعطیل و بر ظاهر رفتن بی تخلیط حقیقت اثبات آنست که هر چه خدا گفت از خود بر بیان است و آنچه مصطفی فرموده از حق بر عیان است پس باید تصدیق و تسلیم در آن پیش گیری و بر ظاهر آن با
  5. بخش ۴۵پیر طریقت گوید: خدایا عارف تو را به نور تو میداند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش مهر میسوزد از ناز باز نمی پردازد مسکین او که تو را به صنایع شناخت و درویش او که تو را به دلائل جست از صنایع آن باید جست که در آن گنجد
  6. بخش ۴۶پیر طریقت گوید: خدایا نشان این کار ما را بی جهان کرد تا از تن نشان ما را هم نهان کرد دیده وری تو بنده را بی جان کرد و مهر تو سود دو گیتی زیان کرد خدایا دانی به چه شادم؟ نه آنکه بخویشتن به تو افتادم تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم از خواب برخاستم
  7. بخش ۴۷پیر طریقت گوید: ندیدن سبب نادانی است ولی با سبب بماندن شرک است اینکه خداوند در این آیت با ذکر لزوم نیکی با پدر و مادر یادی هم از همسایگان کرد و مراعات حقوق ایشان بنمود از آنجاست که همسایگان بسیارند و حقوق ایشان به اندازه نزدیکی و دوری آنهاست یکی همسایه خا
  8. بخش ۴۸پیر طریقت گوید: خداوندا یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر خداوندا، این بیچاره را چه تدبیر؟ بار خدایا درماندم نه از تو لکن درماندم در تو، اگر هیچ غائب باشم گوئی کجائی؟ و چون بدرگاه آیم در رانگشائی! پروردگارا چون نومیدی در ظاهر اسلام حرمان است و امید در عین
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.