پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

سخنان پیر طریقت

بخش ۱۰

پیر طریقت گوید: خدایا نسیمی وزید از باغ دوستی دل را فدا کردیم بوئی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی بر سه عالم ندا کردیم برقی از مشرق حقیقت تافت آب و گل کم انگاشتیم و دو گیتی بگذاشتیم یکنظر کردی در آن یک نظر بسوختیم و بگداختیم بیفزای خدایا نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب که می زده را به می دارو کنند

ادامه‌ی سخنان پیر طریقت

  1. بخش ۱۲پیر طریقت گوید: کار آن دارد که با تو کاری دارد یار آن دارد و که چون تو یاری دارد او که در جهان تو را دارد هرگز تو را نگذارد
  2. بخش ۱۳پیر طریقت گوید: در سر گریستن دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز گریستن از حسرت بهره یتیم است و گریستن شمع بهره ناز است از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز
  3. بخش ۱۴پیر طریقت گوید: محقق وقتی بحق رسد که سیل ربوبیت در رسد و گرد بشریت برخیزد حقیقت بیفزاید بهانه بکاهد نه کالبد ماند نه دل و نه جان ماند صافی رسته از آب و گل نه نور در خاک آمیخته و نه خاک در نور خاک با خاک شود و نور بانور زبان در سر ذکر شود و ذکر در سر مذکور
  4. بخش ۱۵پیر طریقت گوید: خدایا یک چندی بیاد تو نازیدم آخر خود را رستخیز گزیدم چون من کیست که این کار را سزیدم اینم بس که صحبت تو ارزیدم خدایا نه جز از یاد تو دل است نه جز از یافت تو جان پس بی دل و بی جان زندگی کی توان؟
  5. بخش ۱۶پیر طریقت گوید: خداوندا یادت چون کنم که خود دریادی و بنده را از فراموشی فریادی خداوندا هر که در رسید غمان وی برسید نیازمند ترا ز ذاکران در دو گیتی کیست؟ و بنده را بهتر از شادی تو چیست؟ تو خود یاد خودی ویراچه شناسی؟ سفر نکرده منزل چه دانی؟ دوست ندیده و نشن
  6. بخش ۱۷پیر طریقت گوید: خدایا شاد بدانیم که تو بودی و ما نبودیم کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم خدایا هرچه بی طلب بما دادی به سزاواری ما تباه مکن هرچه بجای ما کردی از نیکی به عیب ما از ما بریده مکن هرچه نه بسزای ما ساختی بناسزائی ما جدامکن خدایا آنچه ما خود کشتیم به
  7. بخش ۱۸پیر طریقت گوید: مزدور او است که بهشت او را حظ است و عارف او است که در آرزوی یک لحظه است مزدور در آرزوی حور و قصور عارف در بحر عیان غرقه نور یکی از عارفان را هنگام مردن گفتند برای شما در بهای آسمان گشوده بهشتها آراسته کنیزکان بر کنگره نشسته و همه می گویند
  8. بخش ۱۹پیر طریقت گوید: من چه دانستم که بر کشته دوستی قصاص است چون نیک نگریستم تو را این معامله با خواص است من چه دانستم که دوستی قیامت محض است و از کشته دوستی دیت خواستن فرض است شگفتا این چه کار است آن چه کار قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه
همه‌ی سخنان پیر طریقت ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.