پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

مواعظ

موعظهٔ نهم - در بیان آن که تصوف چیست و عارف کیست؟

ای عزیز تصوف چیست: کارکردن و مزد ناخواستن و رنج و بار بردل و باز ناگفتن از دوست حکایت ناکردن و شکایت ناگفتن، عارف را از دنیا عار است و آخرت در پای او خاراست و ا ورا با آن و این چکار است از عارف در جهان نشان نیست آن زبان که عارف را نشان دهد در هیچ دهان نیست از چه نشان دهد چیزی را که در جهان نیست

صوفی آنست که از نشان بی نشان است لم یزل شنودی نشان آنست امروز نهان فردا نهان اندر نهان است پوشیده میدار این راز را که فردا نه وقت بیان است

اگر سر این کار داری برخیز و قصد راه کن نه زاد برگیر و نه کس را آگاه کن عافیت را بناز دار و سخن کوتاه کن

عارف یکی است از صوفی چگویم که چیست که نه آدمیزاد است و نه آدمی، زاهد به بهشت مینازد و عارف بدوست از صوفی چگویم که صوفی خود اوست

دانی که زندگانی تمام کدام است آنکس که همیشه بی نام است و از حق بر دل او پیام است و در دل او دگر دوست بردوام است دنیا او را دام است و عقبی دانه او نه مشغول دام است و نه دانه

انتظار را طاقت باید و ما را نیست صبر را فراغت باید و ما را نیست

هر کوه که نه برآورده مهر اوست هامونست و هر آب که نه از دریای اوست خونست

هشدار که از این دولت نیفتی که اگر از هشت بهشت درافتی به از آنکه از گوشه چشم بیفتی اگر یک کس از دوستان او را قبول کردی رستی، سخن حلاج شنیدم نه قبول کردم ونه انکار من صرافم مرا با رد و قبول چکار این کار مکن که انکار شوم است انکار کننده محروم است سیل در بالا و من درهامونم هم دردمندان دانند که من چونم

بارکش باش نه بار نهنده تحت حکم باش نه حکم کننده نفس بت است و قبول خلق زنار عین حقیقت بتو گفتم یکبار این کار نه بخدمت یابی و طلب بلکه بحرمت یابی و ادب اگر جان ما در سر اینکار بر آید شاید که این کار ما را جان افزاید بکوش تا جان زنده شود که چون جان زنده شود و تن بنده شود دل از دنیا بر کنده شود

چون جان تو در علم یقین زنده شود

تن در سر این کار ترا بنده شود

توفیق در این هردو چو گردید رفیق

می دان که دل از جهان ترا کنده شود

ادامه‌ی مواعظ

  1. موعظهٔ یازدهم - در معرفت خصایل محموده و شمایل مسعوده و ایقاع شیم رضیه مرضیه و انتزاع سیر رویه غیر مرضیهای عزیز هر که ده خصلت شعار خود سازد در دنیا و آخرت کار خود سازد، با حق بصدق با نفس بقهر با درویشان بسخاوت با دوستان به نصیحت با دشمنان بحلم با جاهلان بخاموشی با عالمان بتواضع با بزرگان بخدمت با خردان به شفقت بازیردستان به رأفت دو از ده چیز باید تا دوازده
  2. موعظهٔ دوازدهم - در امر به اوصاف حمیده و منع از اوصاف ناپسندیدهای عزیز بدانکه بهترین کارها شناختن خدایتعالی است عز و جل، اول خدایرا باید شناخت که اول چیزها شناخت اوست اگر همه ندهند او بدهد و چون دهد کسی نتواند بستاند و چون ندهد کسی نتواند بدهد او را نگاهدار تا او ترا نگاهدارد و عمر را در پرستش او خرج کن که حساب خرج ا
همه‌ی مواعظ ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.