پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری خواجه عبدالله انصاری

مقامات

بخش ۲

ای عزیز ولایت محبت عادت و عبارت نیست و اهل اصول از این آگاه نیست منازل این کوی مناهل این جوی بر تفاوت عظیم است این شراب را آشامیدن باید نه شنیدن

محبت سه است علتی و خلقتی و حقیقتی، علتی هواست و خلقتی قضاست و حقیقتی عطاست

آن محبت که از علت خیزد در نفس نزول کند نفس را پست کند و آنچه از خلقت خیزد در دل باشدو آنچه از حقیقت خیزد در جان قرار گیرد تا وی را از وی نیست کند و بخود هست کند

نشان محبت آنست که غرقه جمال محبوب بود در مقابله دوست هستی نه بیند دوست را جز بدوست نه بیند

از هرچه مرا بود بپرداخته ام

تا هر چه ز دوست بود بشناخته ام

در آتش عشق دوست بگداخته ام

زان بیش بسوختم که بشناخته ام

ادامه‌ی مقامات

  1. بخش ۴حقیقت طلب در خوف است و مرد این کار مردی عظیم است و درد این دایم مرد را عیان باشد ویرا دیده بی گمان باید اگر طالبی راه را پاک کنی و پشت به آب و خاک کنی، ایعزیز در احوال خود تفکر کن و از گذشتگان تذکر کن که نهایت عبادت همه طالبان این دو بیت است:
  2. بخش ۵بکاء گریستن است در کار خویش گریستن است بریار خویش گریستن از فراق گریستن بر خود رعنائی بود از جست آسایش بود و آسایش در محبت کاهش بود گریستن بر دوست شرط اشتیاق بود و فرط احتراق در فراق عاشق از دیده از غم نم بارد و در شادی دم نارد و خلعت محبت از راه دیده درآ
  3. بخش ۶تذکر نتیجه تفکر است
  4. بخش ۷ذکر سه است بلسان بجنان و بجان ذکر بلسان عادت است و ذکر بجنان عبادتست و ذکر بجان سعادتست آنکه در عالم اسم باشد یاد وی بلسان است و آنکه در عالم صفات بود ذکر وی بجنان است و آنکه در عالم ذاتست یاد وی به جان بود
  5. بخش ۸مقصود از عتاب از دوست خطاب با اوست تا قصه عشق دراز کند زمانی با دوست راز کند چون عاشق نصیب خویش بگذاشت و خودی خود در باخت با هرچه داشت حالی سخن بگذاشت چون معشوق خواهد با وی خطاب کند عتاب آغاز کند گه میسوزد گه می نوازد گه می فروزد گه می گدازد و اگر به مستی
  6. بخش ۹خبر را در مسامرت جوار نیست و سمر در مکاشف بکار نیست با دوست سخن گفتن فرط وفاست و وحشت از راه روفتن شرط صفاست گه حکایت اشتیاق دراز و گه شکایت فراق آغاز کند و گه سرکشی و ناز کند بار مشاهده به قوت تربیت مسامرت تواند کشید و شربت قربت بر سماع نوش باش معشوق توا
  7. بخش ۱۰کار مرید با جستجویست و کار مراد با گفتگو کار مرید بر ریاضت است وکار مراد بعنایتست مرید مرقع خدمت پوشد مراد شراب وصلت نوشد و لباس قربت پوشد مرید محاسبه افلاک کند مراد حکم مرید ادراک کند مرید کوه کند به رنج مراد فرو شود بگنج اگر کسی خواهد که حقیقت مرید و مر
  8. بخش ۱۱مرد صوفی را که بدولت صفا برخوردار بوده معلومست آنکه می خواهد در مؤنت قبول است واین را ز درویشی فضول است
همه‌ی مقامات ←

خواجه عبدالله انصاری درباره‌ی خواجه عبدالله انصاری

ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زادهٔ شنبه ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق / نوزدهم اردیبهشت ۳۸۵ ه‍.ش / دهم ماه می ۱۰۰۶ م. در شهر هرات؛ درگذشتهٔ پنجشنبه ۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق / بیست و چهارم اسفند ۴۶۷ ه‍.ش / چهاردهم مارس ۱۰۸۹ م) معروف به «پیر هرات»، «پیر انصار»، «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف صوفی مسلک ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.