به گزارش سلامت نیوز به نقل از هفت صبح ، خانوادهای که دیگر از پس اجارهاش برنمیآیند، خانه را به حاشیه شهر میکشاند. اما هزینه این کوچ را فقط با دورتر شدن از مرکز شهر نمیپردازند. چون محیط تحصیل فرزندانشان هم تغیر میکند. یک دانشآموز همزمان با تغییر خانه و مدرسه، دوستان و معلمانش را نیز از دست میدهد و در کلاسهای ۴۰ تا ۵۰ نفرهای مینشیند که فرصت دیدهشدن و یادگیری در این کلاسها محدودتر است. بعضیها بعد از مدرسه سر کار میروند تا به اقتصاد خانواده کمک کنند و بعضی دیگر در سکوت، از درس فاصله میگیرند. گرانی مسکن، ردپای خودش را روی نیمکتهای مدرسه هم به جا گذاشته است و نابرابری اقتصادی را به نابرابری آموزشی تبدیل کرده است.
این روایت، روایت کودکانیست که بهدنبال مشکلات اقتصادی خانواده و جابهجایی خانوادههایشان به مناطق پیرامونی شهرهای بزرگ؛ بهخصوص تهران، وارد مدرسههایی میشوند که همیشه فرصت و امکانات کافی برای پذیرش جمعیت تازه را ندارند؛ دانشآموزانی که باید در محیطی تازه خود را با همکلاسیها، معلمان، شیوههای آموزشی جدید و فرهنگ نو وفق دهند، درحالیکه مدرسه مقصد ممکن است از پیش با کلاسهای پرتراکم، محدودیت نیروی انسانی و کمبود فضای آموزشی دستوپنجه نرم کند.
در پس این جابهجاییها، فشار اقتصادی خانوادهها نیز حضور دارد؛ اما نخستین جایی که باید به آن نگاه کرد خود دانشآموز است؛ فرصتهایی که از دست میدهد، دشواریهایی که تجربه میکند و آیندهای که ممکن است بیش از گذشته به شرایط محل زندگی و توان مالی خانوادهاش وابسته شود و جامعهای که در آینده باید با دست همین دانشآموز ساخته شود.موضوعی که طی یکی دو سال اخیر و شدت گرفتن مهاجرت شهرنشینها به حاشیه شهرها به خاطر تورم و گرانی کرایهها، بیش از پیش کیفیت آموزش را تحت تاثیر قرار داده و کارشناسان آموزشی را نگران کرده است!
کارنامهها زیر سایه معاش
نسرین باقری، کارشناس آموزشی و معلم دبیرستانهای شهر قدس در استان تهران، از دانشآموزانی میگوید که با وجود عملکرد خوب در سال قبل، ناگهان افت کردهاند. در نمونهای، نمرههای دانشآموزدرسخوانی بعد از کوچ به حاشیه تهران به یکباره به هفت و هشت رسیده است. وقتی علت را پرسید، این پاسخ را از ملیحه که تازه به این شهرآمده شنیده است؛
«خانم! بعد از مدرسه سر کار میروم و وقتی برای درس خواندن ندارم.» این تجربه نشان میدهد افت تحصیلی همیشه ناشی از کمکاری نیست؛ گاهی فشار اقتصادی کودک را به کار پس از مدرسه وا میدارد و زمان و انرژی مطالعه را میگیرد. کوچ به مناطق ارزانتر الزاما فشار معیشتی را از بین نمیبرد؛ کار، رفتوآمد و خستگی فرصت مطالعه را از کودک میرباید. بنابراین افزایش تکلیف یا سختگیری امتحانی بهتنهایی مشکل را حل نمیکند.
مدارسی که زیر بار جمعیت، نفس کم میآورند!
در برخی مدارس پیرامونی تهران، کلاسهای پرتراکم نشاندهنده کمبود ظرفیت آموزشی هستند. باقری از کلاسهای ۴۰ تا ۵۰ نفره میگوید و توضیح میدهد: «وقتی تراکم دانشآموزی بالاست، معلم عملا نقش مبصر را در کلاس دارد؛ اینکه بتواند ۴۰ الی ۵۰ دانشآموز را فقط آرام نگه دارد تا بتواند درس بدهد.»در این شرایط، شناسایی دانشآموزان عقبمانده و بررسی تکالیف دشوارتر میشود و بازخورد به تاخیر میافتد. مدارس دوشیفته نیز فرصت رفع اشکال، فعالیتهای تکمیلی و آمادگی دانشآموزان سالهای پایانی را محدود میکنند.
کوچ ناگزیر به حاشیه؛ خانهای ارزانتر و مدرسهای ناآشناتر
برای مورد بسیاری از دانشآموزان، تغییر مدرسه با تغییر نشانی خانه آغاز میشود. خانوادهای که دیگر از عهده اجارهبهای محل سکونت پیشین برنمیآید، به محلهای ارزانتر یا شهری در اطراف مرکز استان نقل مکان میکند. با این جابهجایی، دانشآموز نیز باید از مدرسهای که میشناخته جدا شود و در محیطی تازه، روابط و عادتهای خود را از نو بسازد.
محمدرضا نیکنژادی، کارشناس آموزشی ، جابهجایی مدرسه را صرفا انتقال مکانی نمیداند؛ به قول او دانشآموز با تغییر محل زندگی، شبکه دوستان، ارتباط با معلمان و عادتهای آموزشی خود را نیز از دست میدهد. او میگوید: «بچهها عموما در مناطقی محصل بودند که شاید به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متناسب با آن بودند. در آن رشد کرده بودند، گروههای همسنوسال خودشان، گروههای همکلاسی خودشان و گروههای دوستان خودشان را داشتند و متناسب با آن زندگی میکردند.»
برای نوجوانی که تازه وارد مدرسهای دیگر شده، آشنایی با محیط تازه همیشه آسان نیست. ممکن است نتواند بهسرعت دوست پیدا کند، از شیوه تدریس معلم رضایت نداشته باشد یا احساس کند با همکلاسیهایش تفاوت دارد. گاهی نیز دانشآموز از نظر درسی با برنامه آموزشی مدرسه جدید هماهنگ نیست و برای جبران فاصله به کمک بیشتری نیاز دارد. نیکنژادی توضیح میدهد که این مسائل میتوانند مستقیما بر روند آموزشی اثر بگذارند. دانشآموزی که در مدرسه تازه احساس تنهایی یا بیگانگی میکند، ممکن است مشارکت کمتری در کلاس داشته باشد، از پرسیدن سوال خودداری کند یا انگیزهاش برای حضور در مدرسه کاهش یابد.
ردپای تنگنای معیشت در نقشه مدارس
چندی قبل محمدصادق معتمدیان، استاندار تهران، از کاهش هفتهزار نفری شمار دانشآموزان شهر تهران و افزایش ۱۷ هزار نفری آن در شهرستانهای استان خبر داده بود. او جمعیت دانشآموزی استان را یک میلیون و ۸۱۷ هزار نفر اعلام کرده و شرایط اقتصادی و بازگشت تعدادی از اتباع را از عوامل این تغییر دانسته بود.این آمار نشان میدهد که توزیع جمعیت دانشآموزی در شهر تهران و شهرستانهای استان در حال تغییر است.
بااینحال، ارقام اعلامشده بهتنهایی مشخص نمیکنند که در هر منطقه چه تعداد دانشآموز به مدرسهای تازه منتقل شدهاند، کدام مدارس بیشترین افزایش جمعیت را تجربه کردهاند یا ظرفیت موجود تا چه اندازه پاسخگوی نیازهای جدید است. با وجود این محدودیت، تغییر جمعیت دانشآموزی پرسشی اساسی را پیش روی برنامهریزان آموزشی قرار میدهد: آیا ظرفیت مدرسهها همپای تغییر محل زندگی خانوادهها جابهجا میشود؟ آیا آموزش و پرورش برای افزایش چشمگیر دانشآموزان شهرهای حاشیه پایتخت برنامهای دارد؟
در ازدحام نیمکتها، کدام کودک از نگاهها میافتد؟
در کلاس پرتراکم، معلم باید میان دانشآموزانی با سطح یادگیری متفاوت زمان تقسیم کند و ممکن است کودکانی که به کمک بیشتری نیاز دارند، کمتر دیده شوند. برخی از پرسیدن سوال خجالت میکشند یا تصور میکنند توانایی یادگیری ندارند. باقری همچنین از افزایش تنشها و درگیریهای لفظی و فیزیکی در برخی مدارس میگوید و معتقد است مدیریت روابط در کلاس شلوغ دشوارتر است.در این میان گفتوگو با دانشآموز و خانوادههایی که با هم تفاوت فرهنگی دارند و شناسایی زودهنگام مشکلات میتواند به نزدیک شدن دانش آموزان و بالا رفتن کیفیت آموزش کمک کند؛ بااینحال کمبود مشاور و وقت معلم حمایت را محدود میکند.
معلم در تنگنای جمعیت؛ دلسوزیای که جای امکانات را نمیگیرد
باقری از تجربه آموزش مجازی در مدارسی میگوید که در دو نوبت فعالیت داشتند. به گفته او، در برخی موارد، زمانبندی کلاسها بهگونهای بود که معلم باید همزمان کلاسهای دو شیفت را اداره میکرد؛ وضعیتی که امکان توجه کافی به دانشآموزان هر کلاس را کاهش میداد و این ازدیاد جمعیت دانشآموزی نیز شرایط را دشوارتر میکند.
این تجربه نشان میدهد که تصمیمهای آموزشی، اگر بدون توجه به واقعیتهای مدارس نظیر افزایش تعداد دانشآموزان اجرا شوند، ممکن است فشار تازهای بر معلم و دانشآموز تحمیل کنند. برای آموزش موثر، حضور معلم در کلاس کافی نیست؛ او باید فرصت داشته باشد درس را توضیح دهد، به پرسشها پاسخ دهد، میزان یادگیری را ارزیابی کند و برای دانشآموزانی که عقب ماندهاند، راهی برای جبران بیابد.
نیکنژادی نیز بر نقش تعداد دانشآموزان در کیفیت ارتباط میان معلم و کلاس تاکید میکند. به گفته او، در کلاسهای کمجمعیتتر، امکان ارتباط چشمی، توجه به نیازهای فردی و ایجاد پیوند عاطفی میان معلم و دانشآموز بیشتر است. در کلاس پرتراکم، این فرصتها کاهش مییابد و فرایند آموزش ممکن است بیش از اندازه به پیشبردن محتوای کتاب محدود شود.
او همچنین به مسئله توزیع نیروی انسانی اشاره میکند و میگوید در برخی مناطق، معلمان باتجربه برای انتقال به مدارس مرکزی درخواست میدهند. اگر مدارس مناطق پیرامونی در جذب و نگهداشت نیروهای باتجربه با دشواری روبهرو شوند، این وضعیت میتواند به نابرابری فرصتهای آموزشی دامن بزند.نباید از این واقعیت غافل شد که معلم نیز در چنین شرایطی به حمایت نیاز دارد. انتظار اینکه او بهتنهایی کمبود فضا، تراکم بالا، مشکلات خانوادگی دانشآموزان و ضعف خدمات مشاورهای را جبران کند، نه واقعبینانه است و نه پایدار. فرسودگی شغلی معلمان میتواند به کاهش انگیزه و محدودشدن فرصتهای آموزشی بینجامد؛ پیامدی که در نهایت، دانشآموزان نیز آن را تجربه خواهند کرد.
عدالت آموزشی نباید پشت مرزهای شهر متوقف بماند
در سالهای پایانی مدرسه، تفاوت فرصتهای یادگیری ممکن است بیش از هر زمان دیگری آشکار شود. دانشآموزان برای امتحانات نهایی و کنکور آماده میشوند؛ آزمونهایی که میتوانند در مسیر تحصیلی و شغلی آنان نقش مهمی داشته باشند، اما شرایط آمادهشدن برای آنها یکسان نیست.باقری به تفاوت میان دانشآموزان مدارس برخوردار و مدارس دولتی پرتراکم اشاره میکند.
برخی دانشآموزان به کلاسهای تکمیلی، برنامهریزی منظم و فرصت مطالعه بیشتر دسترسی دارند؛ در مقابل، برخی دیگر- به خصوص در مناطق حاشیهای و بین خانوادههای دانشآموزانی که به این مناطق کوچ کردهاند- برای پیشبردن درسهای مدرسه با محدودیت زمان، کمبود فرصت رفع اشکال یا دشواریهای ناشی از شرایط خانوادگی مواجهاند.او معتقد است این تفاوتها مسئله عدالت آموزشی را جدیتر میکند؛ زیرا یکسانبودن آزمون، به معنای یکسانبودن فرصت یادگیری نیست.
کودکی که نباید در حاشیه آمارها گم شود
تراکم کلاسها، مدارس دوشیفته، تغییر جمعیت و افت نمرات را میتوان ثبت کرد، اما تجربه دانشآموزان در آمارها گم میشود. کودکی که وقت مطالعه ندارد، نوجوانی که در مدرسه تازه دوستی نیافته، دانشآموزی که در کلاس شلوغ کمتر سوال میپرسد و معلمی که نمیتواند تکالیف همه را با دقت بررسی کند. این وضعیت حاصل تغییر در مسیرجمعیت است. تغییری که تورم و وضعیت نابسامان اقتصادی کشور مهم ترین دلیل آن است و اگر فکری برای آن نشود، میتواند باعث تنشهای فرهنگی و بروز افسردگی دانشآموزان و در عین حال پایین آمدن کیفیت آموزش نسلهای کنونی شود.






