گرشاسپ، پهلوان بزرگ اوستا و نیای خاندان رستم، اژدهای شاخدار زهرآگین را کشت. در اسطورهی زرتشتی، او در خوابی دراز در دشت پیشانسی آرمیده تا در پایان جهان برخیزد و ضحاک رها شده را بکشد.
اژدهای شاخدار
به روایت اوستا، گرشاسپ اژدهای «سرور» را کشت؛ اژدهایی شاخدار که اسب و مرد را میبلعید و زهر زرد از پیکرش روان بود. گرشاسپ ناآگاه بر پشت او دیگی گذاشت و آتش افروخت تا خوراک بپزد؛ اژدها از گرما برجهید و دیگ را واژگون کرد و گرشاسپ هراسان گریخت، و سپس او را کشت.
خواب تا پایان جهان
در متنهای پهلوی، گرشاسپ به سبب بیاحترامی به آتش، گناهکار شمرده میشود، اما به شفاعت ایزدان، در دشت پیشانسی به خوابی دراز میرود. در پایان جهان، هنگامی که ضحاک از بند دماوند رها شود، گرشاسپ برمیخیزد و او را میکشد. اسدی توسی در «گرشاسپنامه» داستانهای او را سروده است.
پرسشهای رایج
گرشاسپنامه از کیست؟
از اسدی توسی، شاعر سدهی پنجم قمری.
گرشاسپ در پایان جهان چه میکند؟
برمیخیزد و ضحاک را که از بند رها شده، میکشد.
منابع
- اوستا، یسنا ۹ و زامیاد یشت
- اسدی توسی، گرشاسپنامه
- دانشنامهی ایرانیکا، مدخل «Garšāsp»