بیژن، پسر گیو و نوهی رستم از سوی مادر، دلباختهی منیژه دختر افراسیاب شد و در چاهی در توران زندانی گشت تا رستم او را رهاند.
شجرهنامه
بیژن و منیژه
بیژن برای نابودی گرازهای مرز ارمان رفت و به نیرنگ گرگین، به جشنگاه منیژه رسید. دو جوان دل به هم بستند و منیژه او را به کاخ برد. افراسیاب آگاه شد، بیژن را در چاهی افکند و سنگ اکوان دیو را بر سر چاه نهاد. منیژه رانده شد و هر روز برای بیژن نان میآورد.
رهایی
کیخسرو در جام جهاننما جای بیژن را دید و رستم در جامهی بازرگان به توران رفت، با نشانهای که در خوراک پنهان کرد بیژن را آگاه ساخت، سنگ را برداشت و او و منیژه را به ایران آورد.
پرسشهای رایج
جام جهاننما در شاهنامه از کیست؟
از کیخسرو؛ او در داستان بیژن و منیژه جای بیژن را در آن دید.
منابع
- شاهنامه، داستان بیژن و منیژه