نا هانگ جین گارگردان فیلمهای دریای زرد و شیون نیز هست، فیلمهایی که شاخصههای مهمی از سینمای کره جنوبی را همراه خود دارند. نا هانگ جین یکی از هیجانانگیزترین کارگردانان سینمای کره، کارگردانی با آثار خاص است که جایگاه خوبی را در سینمای ژانر بدست آورده است. در سینمای او ما شاهد یک تعلیقهای بزرگ و حسی سرشار از ناامنی هستیم که در همه جای روایت حضور دارد. همهی آثار هانگ جین در یک اتمسفر مشترک اتفاق میافتند و درونمایهی کارنامهی کاریاش از اثری به اثر دیگه منتقل میشود. نزدیکترین فیلم از کارنامهی سینمایی این کارگردان به فیلم هوپ را میتوان فیلم شیون در نظر گرفت. اثری که اوج کارنامهی هنری این فیلمساز است.
در ادامه داستان فیلم لو میرود

درجهان هانگ جین، آدمها هنوز نمیدانند که وارد چه جهنمی شدهاند. یک بدبینی مفرط در همه جا حضور دارد و شخصیتها در دل این بدبینی دستوپا میزنند. حالا هوپ به این استیصال آستری تازه میپوشد و جغرافیای این بدبینی را گسترش میدهد. وحشت در این فیلم دیگر شبیه دریای زرد در چهره یک جنایتکار یا همانند شیون در اتمسفر یک روستای دورافتاده خلاصه نمیشود، بلکه پیشروی میکند و دنیایی میسازد که آدمها یک دیستوپیا را درک میکنند. نا هونگ جین در هر فیلم، شکل تازهای برای بهمریختن ثبات تماشاگر پیدا میکند. در دریای زرد، این ثبات با خشونت خیابانی از بین میرود، در شیون، با ورود اتفاقاتی ماورایی از جنس رئالیسم جادو که نمیتوان بهسادگی توضیحشان داد، ذهن تماشاگر آرامآرام ثباتش را از دست میدهد، و در هوپ، همان حس تهدید و ناامنی به وسیلهی رویارویی و مبارزه با ناشناختهها خلق میشود. آنچه این سه فیلم را به یکدیگر نزدیک میکند، نه شباهت فرمی و اتمسفریک روایتها، بلکه نگاه مشترک کارگردان به انسان در لحظه مواجهه با چیزی است که امنیت را به خطر میاندازد و حس ناامنی را گسترش میدهد.
در هوپ، حس تهدید و ناامنی به وسیلهی رویارویی و مبارزه با ناشناختهها خلق میشود
از نظر دراماتیک و همانند هر تریلر کرهای شخصیتهای هر سه فیلم دیرتر از آنچه که باید، متوجه عمق چالش و بحرانی میشوند که در آن گرفتار شدهاند. آنها با اطلاعات ناقص تصمیم میگیرند و هرچه بیشتر برای نجات خود تلاش میکنند، موقعیت پیچیدهتر میشود. شخصیت اصلی دریای زرد در جهانی گرفتار است که برای زنده ماندن، مدام باید از خط قرمز دیگری عبور کند. پلیس در شیون نیز با هر قدمی که برای حل معما برمیدارد، بیشتر در تردید فرو میرود. در هوپ، رویارویی با موجودات ناشناخته همین الگو را در مقیاسی متفاوت بازسازی میکند، مسئله فقط مقابله با تهدید نیست، بلکه فهمیدن هویت و شکل آن پیش از هرگونه واکنش و مبارزه است. فیلمساز در این سه اثر بدبینی فوقالعادهای نسبت به شر نشان میدهد. شری که باعث میشود انسان بخاطر آن قدرتش را نادیده بگیرد.
در دریای زرد، ترس از دل زندگیای بیرون میآید که چیزی جز بنبست برای شخصیتهایش ندارد. فقر قدرت انتخاب را از آنها میگیرد و آدمها برای زنده ماندن دست به تصمیمهایی میزنند که آنها را بیشتر در باتلاق خشونت و ناامنی فرو میبرد. اینجا هیولا لباسی انسانی پوشیده، آدمهایی که زیر فشار بقا، دیگر نمیدانند قربانی هستند و یا یک جنایتکار. اما در شیون، نا هونگ جین از خیابانهای خونآلود فاصله میگیرد و تماشاگر را به جایی میبرد که حقیقت قبل از هر چیز حس ناامنی ایجاد میکند. در اینجا خشونت دیگر مولد ترس نیست بلکه ترس از جایی نشات میگیرد که دیگر نمیتوان خیر را از شر تشخیص داد. کارکترها در چنین شرایطی در کشاکش عقل، ایمان و خرافه سرگرداناند. وحشت فیلم در همین تعلیق و سرگردانی ریشه دارد، هر بار که جواب معما بهمان نزدیک میشود، کارت تازهای برایمان رو میکنند. اما در هوپ مواجهه با ناشناخته به شکل دیگری مولد ترس و تعلیق میشود. در هوپ چیزی خارج از تجربه زیستی انسان وارد یک جامعه انسانی میشود و او مجبور است که قبل از فهمیدن چرایی این اتفاق دست به خشونت و مقابله بزند.

جهانبینی نا هونگ جین در این سه اثر، به شر، ترس و عدم قدرت تشخیص علاقه زیادی نشان میدهد. فیلمساز از شر به ترس میرسد و از آن به استیصال آدمی. لحظهای که ترس دیگر اجازه نمیدهد انسان چارهجویی کند. در دریای زرد، این ترس با گرسنگی، فقر و خشونت درهمتنیده شده است. در شیون، به بحران ایمان و ناتوانی در تشخیص حقیقت میرسد. هوپ نیز این پرسش را مطرح میکند که آیا انسان میتواند با چیزی بیگانه روبهرو شود و ترس حاصل از آن او را وارد استیصال نکند؟ فضاسازی هر سه فیلم بر احساس حس محاصره و ناامنی استوار است. خیابانها و جادههای دریای زرد راه فراری برای شخصیتها ندارند، روستای شیون با باران و جنگلهایش به مکانی تبدیل میشود که در آن نمیتوان خیر را از شر تشخیص داد و جهان دورافتاده هوپ نیز زمینه رویارویی با چیزی را فراهم میکند که با تجربه انسانی بیگانه است.
موفقیت فیلم هوپ از جایی میآید که فیلمساز المانهای سینمای کره را با سینمای علمیتخیلی پیوند میزند
موفقیت فیلم هوپ از جایی میآید که فیلمساز المانهای سینمای کره را با سینمای علمیتخیلی پیوند میزند. قبل از هر چیز این جهان سینمایی تریلرهای کره است که برای مخاطب روایتسازی میکند. تریلرهای کرهای در جهانی سراسر تلخ و ناامن اتفاق میافتند، جائی که پلیس نه تنها هیچکاره است بلکه دستوپاگیر نیز هست. جهان در تریلرهای کره فروریخته و هر لحظه یک دیستوپیا در جائی از جامعه در حال رخ دادن است. کمدی نیز در این تریلرها بهعنوان یک چاشنی عمل میکند تا زهر دنیای تلخ فیلم را تعدیل ببخشد. در تریلرهای کرهای خصیتها از همان ابتدا درک درستی از عامل تهدید ندارند، مثل همین فیلم هوپ. در این اثر شخصیتها حتی تا پایان فیلم نمیدانند که با چه تهدیدی روبهرو هستند و پلیس بیوقفه به سمت چیزی تیراندازی میکند که درکی ازش ندارد. همین رویکرد، خود دلیلی میشود برای ایجاد تعلیق، اینکه ترس از ناشناختهها و نفهمیدن تاکجا میتواند تعلیق ایجاد کند؟ نکتهی مهمی نیز که در خلق ترس و تعلیق تاثیرگذار خواهد بود این است که هم مخاطب و هم شخصیتها از دو چیز همزمان میترسند: اینکه اولا چه موجودی قدرت این همه ویرانی را داشته است؟ و دوما اینکه چگونه در چنین وضعیتی با این همه تهدید مقابله کنیم؟
هوپ تا اواسط داستان به دنبال این است که از خود ناشناخته بودن عامل تهدید، تعلیق بیرون بکشد. یعنی ناشناختهها را مولد اضطراب نشان میدهد و بعد از آن بهسراغ بیگانهها میرود. فیلم تا مدتها اصلا به نمایش موجود فرازمینی اهمیتی نشان نمیدهد و پلیس بهطور بیوقفه به چیزی شلیک میکند که اطلاعاتی دربارهاش ندارد. این ناآگاهی، اتمسفر داستان را سنگین میکند و مخاطب را در انتظار اتفاقی قرار میدهد که هنوز ماهیت آن مشخص نیست. این رویکرد مخاطب را تا مدتها درگیر داستان میکند، اینکه هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست و درنهایت هم او نمیداند که قرار است چه بلایی سر جهان فیلم بیاید. یکی از ویژگیهای مهم فیلم این است که عدم ناآگاهی شخصیتها از وضعیت موجود شرایط را بهم میریزد و باعث ایجاد تنش و تعلیق میشود. شخصیتها نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند و این تهدید تا کجا قرار است ادامه داشته باشد.

نکتهی مهمی که در راستای این روایت وجود دارد این است که فیلم بعد از پایان پردهی ابتدایی، معنای اطلاعات گذشته را تغییر میدهد. تریلرها همیشه با یک پیچش داستانی روبهرو هستند، جائی که همه چیز به شکل دیگری خودش را نشان میدهد. بعد از اینکه موجود فضایی توسط پلیس کشته میشود، دقیقا همانجائی که ما فکر میکنیم همه چیز به پایان خود نزدیک شده است، بحران تازهای شکل میگیرد. مخاطب تاکنون هرچه را که تماشا کرده تنها بخشی از بحران بوده و قرار است بحران بزرگتری جهان فیلم را در بر بگیرد. روایت در ابتدا الگویی از یک تعقیبوگریز میسازد و بعد از آن بواسطهی یکسری اطلاعات تازه شرایط جدیدی را بوجود میآورد و دوباره به مخاطب دوز تازهای از ترس و تعلیق را که مولدش ناشناختهها هستند، تزریق میکند. وقتی که میان احساس رضایت از حل شدن معما و اضطراب تازه شکل گرفته فاصله میافتد، فیلم از لحاظ تعلیق قوام بیشتری میگیرد و مخاطب را بهطرز دراماتیکی میترساند. فیلمساز مقداری آرامش به مخاطب میدهد تا که دوباره او را وارد مرحلهی تازهای از ترس کند. درواقع فیلم مخاطب را در دو مرحلهی مجزا میترساند.
فیلم بعد از پایان پردهی ابتدایی، معنای اطلاعات گذشته را تغییر میدهد
فیلم بجای اینکه به یکباره تمام اطلاعات را به مخاطب بدهد و از همان ابتدا عنوان کند که سفینهی فرازمینیها در جنگل حضور دارد، در اواسط روایت، مسیر درام را عوض میکند تا اطلاعات به شکل دیگری منجر به خلق تعلیق شوند. برهم زدن این تعادل روایی بزرگترین نقطه جذابیت فیلم است و نشان میدهد که فیلمساز چه تبحر خوبی در مدیریت ایده دارد. نکتهی مهم اینجاست که بحران تازه تنها برای ایجاد یک شوک کوتاه مدت ایجاد نمیشود بلکه این بحران خاصیتی دراماتیکی دارد. فیلم هوپ یک وسترن کرهای نیز هست. طبیعت وحشی، اسب، شکارچی، روستایی منزوی، مردان اسلحه بدست، نماهای نیشات و ساختمانهایی که یادآور وسترن کلاسیک هستند، همهشان هویت یک اثر وسترن را برایمان شکل میدهند. در این شهر پلیس حکم کلانتر وسترنهای کلاسیک را دارد و تا فرسنگها هیچ نیروی پلیسی برای فاجعهای که رخ داده اعلام حضور نمیکند. اما این نکته ضروری است که بدانیم قهرمان این فیلم شبیه قهرمانهای وسترن نیست و تماما یک قهرمان کرهای است. چراکه خشونت قهرمان وسترن بخشی از شخصیتپردازی اوست و کنشی است که به درام روایت قوام میبخشد. اما در هوپ زمانی که پلیس دست به خشونت میزند و بیوقفه تیراندازی میکند، نمیتوان این اتفاق را یک کنش قهرمانانه در نظر گرفت، چراکه قرار نیست عنصری برای حل یک تعارض باشد.
فیلم هوپ در مقیاس یک اثر فضایی و علمیتخیلی هویتی ناقص دارد. از آنجائیکه فیلم قرار است اثری دربارهی ترس از ناشناختهها باشد، عدمگسترش دنیای بیگانهها به روایت ضربه میزند. هوپ از جائی ضربه میخورد که بیگانهها را بهتصویر میکشد و بعد از آن قواعد جهانش را مبهم جلوه میدهد. وقتی موجودات فضایی تبدیل به بخشی از جهان فیلم میشوند، مخاطب باید با قواعد دنیای آنها آشنایی پیدا کند. ابهام درباره این موجودات به معنای رازآلودگی نیست بلکه به این معناست که فیلم انسجام کافی برای گسترش جهانش را ندارد. چراکه در پایان اثر این مسئله در ذهن مخاطب شکل میگیرد که اصلا بیگانههایی که برای ترساندن آدمها در درام آمده بودند، چه قواعدی برای جهانشان داشتند؟ درواقع هوپ اطلاعات لازم را از مخاطب دریغ کرده است، رویکردی که به ضرر فیلم تمام خواهد شد مخصوصا با آن شکل پایانبندی که اگر قسمت دومی در کار نباشد، هوپ قسمتی از خودش را باخته است.

درنهایت فیلم هوپ را میتوان یک اثر اگزیستانسیالیستی در نظر گرفت. روایتی که در آن انسان بواسطهی مواجهه با ناشناختهها اطمینانش از جهانی که در آن زندگی میکند، سلب میشود. در جهان آخرالزمانی هوپ تا پیش از این، همه چیز به آرامی پیش میرفت اما با ورود بیگانهها دنیای هوپ به مکانی تبدیل شد که دیگر قرار نبود حقیقت رویش را نشان دهد. آدمهای هوپ حالا دیگر در سرگردانی زندگی میکنند و گویا قرار نیست به آرامش برسند. آنها بدون اینکه بدانند در چه جهانی زندگی میکنند دست به انتخاب میزنند، انتخابهایی که پیامد مشخصی ندارد. پلیس بیوقفه بدون اینکه تهدید را ببیند، تیراندازی میکند و تنها قصدش این است که خود و جهان اطرافش را از این آخرالزمان نجات دهد. او در پی پیدا کردن معنایی برای جهان هوپ، دچار اضطراب اگزیستانسیالیستی میشود، چراکه همه چیز کارایی خودش را از دست میدهد، تفنگها در برابر موجودات کار نمیکنند، افسرها پیدایشان نیست و از همه مهمتر اینکه تهدید معنای خاصی به جز کشتار از خود نشان نمیدهد.
فیلم هوپ را میتوان یک اثر اگزیستانسیالیستی در نظر گرفت. روایتی که در آن انسان بواسطهی مواجهه با ناشناختهها اطمینانش از جهانی که در آن زندگی میکند، سلب میشود
در این شرایط فیلم از جنبهی آزادی و مسئولیت به این فلسفه نزدیک میشود. شخصیتها اختیاری در برابر آنچه که بر سرشان آمده است ندارند اما میتوانند انتخاب کنند که چگونه از جهانشان در برابر این تهدید آخرالزمانی مراقبت کنند. تصمیماتی که درنهایت کارکترها را با پیامدهایی واقعی روبهرو خواهد کرد. و در پایان اینکه اسم فیلم فلسفهی فیلم را با خود حمل میکند. در جهانی که همه چیزش از دست رفته است، کلمه امید، عنوانی است در جهت تلاش شخصیتهایی که همچنان در جستوجوی معنا هستند. از طرفی هم جهان در هوپ نابود شده و قرار نیست هیچ امیدی کسی را نجات دهد. درواقع عنوان فیلم وعده امیدواری نمیدهد، چراکه اساسا هیچ چیزی برای امید وجود ندارد. عنوان امید برای این فیلم یک کنایه اگزیستانسیالیستی است، چراکه شخصیتها باید به چیزی امید داشته باشند که عملا در حال نابود شدن است! در پایان هم به این پرسش میرسیم که آیا امید راهی برای ادامه دادن در چرخهای نابودکننده است؟






