به گزارش سلامت نیوز به نقل از اعتماد، خرداد ماه امسال سید محمد بطحایی، معاون وزیر کشور و رییس سازمان امور اجتماعی کشور بر اساس گزارش سرمایه اجتماعی کشور در سال ۱۴۰۴ اعلام کرد که «۶۰ درصد از مردم امید به بهبود شرایط آینده ندارند». آمار نگران‌کننده‌ای است اما مهم‌تر از آمار شیوه برخورد با آن و رسیدن به راهکار عملی برای جلوگیری از ادامه این شرایط است. حاکمیت در این میان چه کارکردی می‌تواند داشته باشد؟ حکمرانان همیشه از امید اجتماعی صحبت می‌کنند اما این صحبت‌ها، ناخودآگاه با شعر و شعار گره می‌خورد. شاید حتی اینطور به نظر برسد که انتظار و تصور آنها از امید در جامعه بیشتر فیلتر ناامیدی در کلام و جایگزین کردن واژه امید به جای آن است در حالی که تنها با سخن گفتن از امید و حال بهتر، امید به وجود نمی‌آید. مهدی مالمیر، عضو هیات‌ علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی هم همین اعتقاد را دارد و می‌گوید مردم امید را به صورت تجربی درک می‌کنند. در واقع آنها در زندگی روزمره خود می‌بینند که آیا وعده‌ها تحقق پیدا کرده‌اند یا نه و اگر وعده‌ای، فردا محقق نشود و وضع از دیروز هم بدتر شود، امیدهای باقیمانده هم از بین می‌رود. بنابراین او درباره وعده‌ها پیشنهاد می‌دهد که مقیاس اقدامات کوچک‌تر، وعده‌ها تحقق‌پذیر و نتیجه آنها برای مردم ملموس باشد.

موضوع «امید اجتماعی در ایران امروز» طی روزهای گذشته در نشستی تخصصی از سوی مرکز طرح‌های ملی پژوهشگاه به بحث گذاشته شد. مالمیر یکی از شرکت‌کنندگان حاضر در این نشست سخنان خود را با عنوان «بازسازی امید در جامعه: وضعیت موجود و راهکارهای بازسازی» آغاز کرد و گفت: « به دلایل مختلف شاخص‌های مرتبط با امید و رضایت، دست‌کم بر اساس پیمایش‌ها در جامعه، روندی فرسایشی داشته‌اند؛ به گونه‌ای که وضعیت موجود نه برای جامعه و نه برای سیاستگذار مطلوب نبوده است. در این شرایط تردیدی در اهمیت امید و امید اجتماعی برای یک جامعه وجود ندارد. امید را می‌توان به مثابه نوعی چسب اجتماعی قلمداد کرد که اعضای جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد و در کنار یکدیگر نگه می‌دارد. ضمن اینکه حفظ و ارتقای امید اجتماعی از اتمیزه شدن جامعه و منفعل شدن سرمایه‌های انسانی جلوگیری می‌کند.» او از آمارهایی درباره امید و سرمایه اجتماعی در کشور یاد کرد که در تحلیل وضع موجود اهمیت دارد: «اگر روند رضایت اجتماعی را به مثابه نشانگری از امید در نظر بگیریم، می‌بینیم که در سال ۱۳۷۹رضایتمندی جامعه حدود ۷۶ از ۱۰۰ بوده است، اما در سال ۱۴۰۲ به زیر ۵۰ رسیده و حدود ۴۹.۸ شده است. در مقابل، میزان نارضایتی مردم در سال ۱۳۷۹ حدود ۱۵ درصد بوده و در سال ۱۴۰۲ به حدود ۳۹ تا ۴۰ درصد رسیده است. اگر امروز در سال ۱۴۰۵، بار دیگر این شاخص سنجیده شود، بعید است وضعیت بهتر از گذشته باشد و ممکن است حتی بدتر شده باشد. در مورد امید به بهبود نیز، یعنی امید به اینکه وضعیت جامعه در آینده چگونه خواهد شد، وقتی از افراد درباره وضعیت جامعه در پنج سال آینده پرسیده شده است، شاخص‌های مربوط به وضعیت رفاهی، اقتصادی و اخلاقی جامعه و همچنین شاخص کل، همگی روندی نزولی داشته‌اند. به عبارت دیگر، چشم‌انداز مثبت و ارزیابی مثبت افراد از وضعیت اجتماعی نشان می‌دهد که از نگاه آنان، جامعه در مسیر بدتر شدن قرار گرفته است و این شاخص‌ها در سال ۱۴۰۲ نیز دوباره کاهش یافته‌اند.» به گفته او شاخص مربوط به وضعیت اخلاقی و دینداری از همه پایین‌تر است و این مساله مهم است، زیرا اگر اخلاق را به مثابه یکی از بنیان‌های نظم اجتماعی تصور کنیم، جامعه‌ای که بنیان‌های اخلاقی خود را از دست بدهد، بسیار دشوارتر می‌تواند انسجام خود را حفظ کند و در چنین شرایطی صحبت از امید و امیدواری نیز دشوارتر خواهد شد.» در ارزیابی‌هایی که این عضو هیات‌ علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی انجام داده به جایگاه طبقاتی افراد نیز توجه کرده است؛ بررسی‌هایی که نشان می‌دهد حجم طبقه متوسط در حال کاهش و حجم طبقات پایین در حال افزایش بوده است و این یعنی تحرک و به‌ویژه تحرک صعودی تا حدی در جامعه مسدود شده‌ است.«با نوعی توده‌ای شدن مساله فقر و نابرابری مواجهیم و این وضعیت خود می‌تواند به امید آسیب بزند در صورتی که اگر امید وجود داشته باشد باید بتوانیم وضعیت امروز خود را نسبت به دیروز بهتر ببینیم و نوعی تحرک، از جمله تحرک طبقاتی، تجربه کنیم اما آمارها چنین وضعیتی را نشان نمی‌دهند.» ایران در یک سال گذشته فضای رادیکال‌تری را نسبت به گذشته تجربه کرد و شکل اعتراضات و نوع نگاه بخشی از آنها نسبت به جنگ و حمله نیروی خارجی به کشور هم کمی متفاوت‌تر بود. شاید بتوان چنین روندی را به شرایط جامعه طی سال‌های گذشته ارتباط داد چنانچه این استاد دانشگاه هم از آن یاد می‌کند: «وقتی نوسانات شدیدتر می‌شوند و وضعیت بدتر می‌شود، انتظارات مردم از تغییر نیز گاهی رادیکال‌تر می‌شود. در یک وضعیت ناامیدی، این مساله می‌تواند یک زنگ هشدار برای سیاستگذاران باشد، زیرا خواسته‌های مردم برای تغییر ممکن است رادیکال‌تر شود. داده‌های پیمایشی هم نشان می‌دهد که درصد افرادی که معتقد بودند دیگر راه‌حل‌های اصلاحی پاسخگو نیست، افزایش یافته و برخی به این سمت رفتند که تنها از طریق تحولات بنیادی، ساختاری یا حتی انقلابی می‌توان از این وضعیت خارج شد. این وضعیت خطرناک است و بهتر است امید به‌تدریج و در یک مسیر اصلاحی ساخته شود در غیر این صورت، جامعه ممکن است وارد دوگانه امید و ترس شود.» او از آمارهایی یاد می‌کند که نشان از نگرانی در میان مردم دارد؛ نگرانی و ترسی که ممکن است شرایط و بستری را فراهم کند که افراد به اقدامات رادیکال‌تر روی بیاورند. به عبارتی، وقتی امید مردم به اینکه بتوانند وضعیت را خودشان بسازند یا دیگران برای آنها بهبود ایجاد کنند، از بین می‌رود، ممکن است به دنبال مسیرهای دیگری برای تغییر وضعیت بروند.

در شرایط ثبات سیاسی و اقتصادی مردم امیدوارتر بوده‌اند

راهکار چیست؟ و دولت‌ و حاکمیت برای ایجاد امید در جامعه چه وظیفه‌ای دارند؟ آیا تکرار این جمله «که همه‌چیز خوب است» یا بر عکس «در حال فروپاشی هستیم» مساله در مسیر امیدواری، بهبود و اصلاح واقعی شرایط قرار می‌گیرد یا چیزی بیش از گفته‌ها و آمارها لازم است؟ مالمیر در این باره به بررسی داده‌هایی اشاره کرد که نشان می‌دهد در دوره‌هایی که شرایط جامعه از نظر سیاسی یا اقتصادی مثبت‌تر و باثبات‌تر شده و به پیشرفت‌هایی دست یافته است، مردم هم امیدوارتر شده‌اند.«این پیشرفت‌ها در آن مقاطع زمانی می‌توانسته در سطح سیاست خارجی، نرخ تورم، نرخ بیکاری یا سایر شاخص‌ها باشد. وقتی چشم‌انداز روشن‌تر بوده، مردم امیدوارتر شده‌اند. بنابراین وضعیت امروز بر چشم‌اندازی که افراد برای آینده ترسیم می‌کنند، تاثیر می‌گذارد.»

مبارزه با «خوره‌های امید»

در این میان شاید نخستین قدم طراحی سیستمی برای سنجش نبض امید در جامعه است تا به ویژگی‌ها و مشکلات نظام اجتماعی پی ببریم و به گفته این استاد دانشگاه طراحی این سیستم می‌تواند یکی از وظایف مهم مرکز طرح‌های ملی باشد.«مساله دیگر اولویت‌گذاری برای مشکلات و چالش‌هایی است که امید را از بین می‌برند. من نام اینها را «خوره‌های امید» می‌گذارم که در واقع همان عواملی است که رضایت اجتماعی را فرسایش می‌دهد. این مسائل را باید شناسایی و از تداوم آنها جلوگیری کرد. هر بار که یک گروه یا یک فرد مساله‌ای را که بخش بزرگی از جامعه نسبت به آن حساس است، به موضوعی برای مناقشه تبدیل می‌کند و در نتیجه بخشی از جامعه دلسرد می‌شود. مسائلی مانند اینترنت، فیلترینگ، حجاب و موارد مشابه اگر به صورت مستمر و بدون توجه به پیامدهای اجتماعی آنها مدیریت شوند، می‌توانند به امید اجتماعی لطمه بزنند. هر یک از این مسائل می‌تواند تیری به مخزن امید اجتماعی باشد.»

فراهم کردن امکان تجربه‌های واقعی امید

نکته دیگر اما به سادگی قابل حدس است، اینکه مردم امید را به صورت تجربی و در زندگی فردی و اجتماعی خود درک کنند و به گفته مالمیر در زندگی روزمره خود بینند که آیا وعده‌ها تحقق پیدا کرده‌اند یا نه که اگر محقق نشود و وضع بدتر از دیروز شود، امید هم از بین می‌رود. او در همین راستا پیشنهاد می‌دهد که مقیاس اقدامات را کوچک‌تر و وعده‌ها تحقق‌پذیر شود و نتیجه آنها برای مردم یه طور ملموس ساخته شود.«نباید وضعیت را بیش از اندازه ناامیدکننده یا بیش از اندازه امیدوارکننده ترسیم کرد. ما در یک وضع شکننده و بینابینی قرار داریم و در همین وضع هم می‌توان راه‌هایی برای خلق و بازسازی امید پیدا کرد تا بتوانیم از این شرایط فراتر برویم. چشم‌انداز بازسازی امید، تا حد زیادی محصول تجربه‌های زیسته افراد است بنابراین باید فضایی فراهم کنیم که افراد بتوانند در آن تجربه‌های زیسته مثبت و سازنده داشته باشند. محیط‌هایی ایجاد شود که افراد بتوانند در آنها کسب‌وکار کوچکی راه‌اندازی کنند، یک دورهمی داشته باشند یا در یک برنامه جمعی مشارکت کنند. فراهم کردن امکان این تجربه‌های واقعی می‌تواند بخشی از فرآیند بازسازی امید باشد.»

هم سازنده است و هم ساخت‌دهنده

امید اجتماعی هم سازنده است و هم ساخت‌دهنده. سازنده است، زیرا به گفته عضو هیات‌ علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی محصول تجربه‌های واقعی جامعه است و ساختارها در شکل‌گیری آن نقش دارند و در عین حال، ساخت‌دهنده هم هست چرا که اگر امید اجتماعی شکل بگیرد، می‌تواند سرعت تغییرات مثبت را افزایش دهد. «مردم ببینند حاکمیت در حال انجام اقداماتی برای بهبود وضعیت است آنها هم می‌توانند در کنارش قرار بگیرند و در فرآیند تغییر مشارکت کنند. در این صورت نوعی هم‌افزایی ایجاد می‌شود ولی اگر حاکمیت مسیر خود را طی کند و جامعه در سوی دیگری حرکت کند و این شکاف همچنان ادامه پیدا کند از دل چنین وضعیتی امید سازنده‌ای شکل نمی‌گیرد.»

ایجاد امکان کنشگری اجتماعی

امید اجتماعی، امیدی فراگیر و انتشاری است، نمی‌توان تنها یک طیف خاص از جامعه را مدنظر قرار داد و اقدامات را صرفا برای همان گروه طراحی کرد مثلا برخی اقدامات می‌تواند برای همه گروه‌های مردم امیدآفرین باشد اما بخشی از نه و باید آن را در دل تنوعات اجتماعی پیدا کرد. شاید اقدامات متفاوتی برای زنان، مردان یا نسل جوان، امیدآفرین باشد و چیزی که برای نسل جوان امیدآفرین است، ممکن است در برخی موارد با خواسته‌های نسل‌های بالاتر متفاوت یا حتی در تعارض باشد. مهدی مالمیر هم معتقد است که باید به این تنوعات توجه کرد.«ما به یک محیط امن و فراگیر نیاز داریم که امکان کنشگری در جامعه را فراهم کند و از دل آن، امید به صورت مشارکتی شکل بگیرد. امید و الگوهای امید می‌توانند خود تقویت‌کننده امید باشند. ممکن است در همین وضعیت گروه‌ها و افرادی را ببینیم که در حال فعالیت‌اند و حتی در کار خود موفق هستند. اگر این افراد را شناسایی و فعالیت‌ها و محصولات آنها را معرفی کنیم و نشان دهیم که چگونه می‌توانند به دیگران هم کمک کنند، می‌توان زمینه مشارکت و بازتولید امید را فراهم کرد.»

تعریف پروژه‌های مشترک میان دولت و جامعه

در نهایت به گفته او بخشی از امید می‌تواند از دل پروژه‌های مشترک میان دولت و جامعه شکل بگیرد و اگر این برنامه‌های مشترک گسترده باشند و تنوعات و تفاوت‌های موجود در جامعه را درون خود جای دهند، می‌توانند امیدآفرین و نشاط‌آفرین باشند؛ زیرا افراد درک می‌کنند که بخشی از یک تجربه مشترک هستند و می‌توانند در کنار یکدیگر آن را رقم بزنند.«حرکت به سمت برنامه‌های مشترک آیینی و تقویت همبستگی اجتماعی از این مسیر هم اهمیت دارد. امید اجتماعی صرفا با سخن گفتن درباره آینده ساخته نمی‌شود؛ بلکه از دل تجربه‌های واقعی، اقدامات قابل تحقق، مشارکت اجتماعی، اعتماد، همکاری و احساس تعلق مشترک شکل می‌گیرد. اگر بتوانیم این زمینه‌ها را فراهم کنیم، حتی در شرایط دشوار هم امکان بازسازی امید اجتماعی وجود خواهد داشت. می‌توان به سراغ طرح‌ها و پروژه‌های کوچک و متوسط رفت. حتی اگر بپذیریم که ظرفیت و توانایی اجرایی دولت کاهش یافته است، می‌توان پروژه‌های متوسط و کوچک را تعریف کرد، وضعیت را برای مردم توضیح داد و گام‌های مشخص و قابل تحقق برداشت.»

امید را باید در امکان اثرگذاری جست‌وجو کرد

در بخش دیگری از این نشست انسیه جلالوند، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی به ارایه جزییاتی از رساله دکترای خود با موضوع امید به مثابه امکان پرداخت. در تجربه پژوهشی او افراد با نشانگان مشخص و با ارجاع به فکت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، از یک وضعیت بی‌اعتمادی، کم‌بودن احساس اثرگذاری، نااطمینانی، دشواری برنامه‌ریزی برای آینده و حتی فرسایش لایه‌های نزدیک زندگی روزمره صحبت می‌کردند. مثلا در جاهایی، فردی از حسرت، ناکامی، انسداد آینده، اضطراب و اضطراری که حتی در اکنون و حال ایجاده شده بود برایش می‌گفت و در عین تمام این نااطمینانی، احساس خستگی و حتی در لایه‌هایی که زندگی برایش به دوام آوردن تبدیل می‌شد، گاهی انگار نه انگار که آنها زندگی می‌کردند. به گفته جلالوند در خصوص پرداختن به مقوله امید، اینکه افراد هنوز امکان دیگری را بتوانند متصور شوند و اینکه تا چه اندازه خود را واجد نقش در آن امکان ببینند، بسیار مهم است و ضرورت دارد که در بحث امید و در تمام آنچه به عنوان یک پروژه برای تقویت امید اجتماعی به آن نگ اه می‌شود، مورد توجه قرار گیرد. او هم معتقد است که برای تقویت امید اجتماعی، لازم نیست مردم را به «امیدوار بودن» دعوت کنیم؛ آنچه بیش از شعار، تبلیغ و مثبت‌اندیشی اهمیت دارد، ایجاد موقعیت‌هایی است که افراد در آنها تجربه کنند دیده ‌شوند، صدایشان شنیده ‌شود و ببینند که کنش‌هایشان بی‌اثر نیست. «امید اجتماعی را می‌توان نه اطمینان به آینده و نه انتظار تحقق یک وضعیت مطلوب، بلکه «امکان ساختن آینده» دانست؛ امکانی که زمانی شکل می‌گیرد که افراد خود را در ساختن آینده، واجد نقش و اثرگذاری ببینند.»

امید و عاملیت در کنار یکدیگر قرار دارند

به گفته دانش‌آموخته جامعه‌شناسی دانشگاه خوارزمی امید و عاملیت در یک چرخه در کنار یکدیگر قرار دارند. او معتقد است که باید عاملیت نوسانی و موقعیتی و همچنین چندمقیاسی بودن امید در نظر گرفته شود و نباید آن را صرفا با این تصور سنجید که «همه‌چیز خوب خواهد شد» چرا که شاید در ذهن ما همواره ایده‌ای از یک مدینه فاضله، یک «حیات طیبه» یا وضعیتی مطلوب وجود داشته باشد که اگر زندگی با مختصات آن وضعیت مطلوب همخوان نشود تصور کنیم که دیگر این زندگی، زندگی واقعی و مطلوب ما نیست.«مهم است که از دوگانه ساده «امید هست یا نیست» فراتر برویم. اگرچه سنجش میزان امیدواری مردم اهمیت دارد، مساله مهم‌تر این است که ببینیم امید کجاها هنوز تولید می‌شود، کجاها منقبض شده، چه چیزهایی آن را فرسوده می‌کند و چه تجربه‌هایی می‌تواند دوباره آن را فعال یا به عرصه دیگری منتقل کند. بخشی از برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذاری‌هایی که در سرزمین ما صورت گرفته، تحت تاثیر همین دوگانه امیدواری و ناامیدی، ما را به داوری‌های کلی رسانده است و شاید پیامدهای آن را در سیاست‌ها و برنامه‌ها دیده باشیم. در حالی که نگاه چندمقیاسی و نوسانی به امید می‌تواند به ما کمک کند از تمرکز صرف بر تولید گفتمان امید فاصله بگیریم و به این پرسش برسیم که شرایط امکان امید چگونه به وجود می‌آیند.» او در توضیح بیشتر به وقوع اعتراضات متعدد، عدم مشارکت در انتخابات و همچنین افزایش میزان مهاجرت و عمومی‌تر شدن آن در میان گروه‌های مختلف اشاره کرد که اگر صرفا از منظر امید و ناامیدی به آنها نگاه کنیم، ممکن است حتی در فهم خود از مقوله اعتراض هم دچار خطا شویم در حالی که شاید فرد با وجود نارضایتی و تجربه وضعیتی خاص همچنان این وضعیت را نهایی نداند و امکان دیگری برای تغییر متصور باشد. بنابراین اگر فرد در یک عرصه امکان اثرگذاری خود را از دست داده یا آن را محدودشده تجربه می‌کند، به معنای کنار گذاشتن عاملیت او نیست. ممکن است او عاملیت خود را در موقعیتی دیگر تجربه کند و خود را در آن موقعیت اثرگذار ببیند. این مساله برای سیاستگذار اهمیت زیادی دارد، زیرا نوع نگاه ما به اتفاقاتی مانند اعتراض، عدم مشارکت یا مهاجرت، بر سیاست‌هایی که در پاسخ به آنها طراحی می‌کنیم اثر می‌گذارد. جلالوند معتقد است که بخشی از خطاها ممکن است ناشی از همین نگاه ساده به مفهوم امید و نادیده گرفتن زمینه‌هایی باشد که آن موقعیت‌ها را ایجاد کرده‌اند.

نکته دیگری که این دانش‌آموخته جامعه‌شناسی از آن صحبت کرد به مشاهدات افراد مرتبط است اینکه ببینند در ساختن این امکان، واجد نقش و اثرگذاری هستند. قرار نیست به آنها اطمینان داده شود که آینده حتما بهتر خواهد شد باید نشان داد امکان ساختن آینده‌ای متفاوت وجود دارد و آنها در این ساختن نقش دارند. بنابراین به گفته او باید مجراهای واقعی برای شنیده شدن و پاسخ گرفتن فراهم شود. صرفا ایجاد تریبون آزاد کافی نیست. مردم باید ببینند که حرفشان شنیده می‌شود، پاسخ می‌گیرد و به اصلاح یک تصمیم یا تغییر واقعی منجر می‌شود. «مساله ایجاد سازوکاری واقعی برای شنیده شدن و به رسمیت شناخته شدن افراد است. یکی دیگر از راهکارها از نظر جلالوند باید تجربه‌های واقعی و اثرگذار برای افراد ایجاد شود که خودشان را در یک پروژه ببینند، مشارکت کنند و اثر کنش خود را مشاهده کنند؛ پروژه‌هایی که می‌توانند حتی در حوزه‌های زیست‌محیطی، حرفه‌ای یا محلی شکل بگیرند. باید اجازه دهیم رابطه میان کنش و نتیجه دوباره تجربه شود و این گزاره که «رفتم جلو، فایده‌ای نداشت» به یک تجربه دایمی تبدیل نشود. چنین تجربه‌هایی می‌تواند به باز شدن انقباض عاملیت کمک کند.»

ایجاد امکان برای گفت‌وگو درباره آینده و اینکه «چه جامعه‌ای می‌خواهیم؟» و نه فقط اینکه «چه چیزی را نمی‌خواهیم؟»، به رسمیت شناختن بحران‌های جامعه، حذر کردن از تبلیغ امید، حرکت به سمت صداقت نهادی و فضاهای واسط و جمع‌های میانی مانند انجمن‌های حرفه‌ای و دانشگاهی، گروه‌های محلی و فرهنگی از دیگر مواردی است که به گفته این جامعه شناس به ایجاد تغییر اجتماعی کمک می‌کند و در کنار آن هم پرداختن به مسائل نهادی و ساختاری ضروری است؛ اینکه افق آینده بر اساس خواسته‌های افراد، به‌ویژه جوانان، بازسازی شود و وعده‌ها قابل سنجش و تحقق‌پذیر باشند. در این صورت پروژه امید از پروژه‌ای برای تغییر احساس مردم و بالا بردن سطح امیدواری، به پروژه‌ای برای گشودن امکان‌ها تبدیل می‌شود که فرد نیز در آنها نقش دارد و می‌تواند اثرگذاری خود را تجربه کند.